زشت

سرقت، انگیزه زن اسیدپاش

اسیدپاشی را جرمی بالاتر از جنایت لقب داده‌اند و معمولا عادت کرده‌ایم هر وقت این عنوان مجرمانه را می‌شنویم و می‌خوانیم ناخودآگاه به پسری فکر کنیم که در پی شکست عشقی دست به این اقدام زد حال آن‌که آمار پزشکی قانونی نشان می‌دهد تعداد قربانیان مرد و زن اسیدپاشی با هم برابر است، ضمن این‌که این جرم با انگیزه‌های متفاوتی انجام می‌شود.
کد خبر: ۳۶۴۸۸۷

شخصیت زشت این هفته زنی 27 ساله است که با انگیزه سرقت طلا و جواهر روی صورت مردی اسید پاشید. این زن به نام شبنم در دوران نوجوانی به‌رغم میل خانواده‌اش ازدواج کرد و شوهر معتاد او، شبنم را هم به مواد مخدر آلوده کرد و باعث شد زن جوان 4 بار به اتهام حمل و نگهداری مواد و همچنین درگیری به زندان بیفتد. او اکنون برای مرتبه پنجم حبس را تجربه می‌کند. شبنم درباره جرمش می‌گوید: شوهرم حسن مردی را به من معرفی کرد که خانواده‌اش در کار طلا و جواهر بودند و خودش هم برای بازاریان طلا جا به جا می‌کرد. نمی‌دانم حسن چطور با آن مرد آشنا شده و از جزئیات کارهایش سردرآورده بود. او فقط یک روز به من گفت نقشه‌ای برای سرقت طراحی کرده است. حسن که می‌دانست آن مرد قرار است 3 کیلو طلا را از شهرستان به تهران بیاورد، مسیر تردد طعمه‌مان را به من گفت و من موظف شدم طبق نقشه سرقت را انجام بدهم.

شبنم برای رسیدن به هدفش با آرایشی زننده سر راه طعمه‌اش قرار گرفت و توانست با اغفالگری سوار خودروی او شود. این زن توضیح می‌دهد: وقتی به محل خلوتی رسیدیم، دیدم زمان برای اجرای نقشه‌‌ام مناسب است برای همین ظرف اسیدی را که از قبل برای این کار تهیه کرده بودم، بیرون آوردم و با آن او را تهدید کردم و خواستم کیف طلاها را به من بدهد. آن مرد که هرگز تصور نمی‌کرد من یک سارق هستم و در فکر خودش خیالاتی دیگر داشت و می‌خواست مرا برای مصرف شیشه به خانه‌ای ببرد، وقتی تهدیدهایم را شنید شوکه شد، او مقاومت کرد و من هم ناگهان اسید را روی صورتش پاشیدم. بعد از این کار بود که دو موتورسوار گذری به نزدیکی خودروی مرد مجروح رسیدند و شبنم که می‌دید به خطر افتاده است، این بار ترفند دیگری را به کار بست. او بعد از پیاده شدن از ماشین در حالی که فریاد می‌کشید، ادعا کرد راننده مزاحمش شده است. او می‌گوید: یکی از موتورسوارها دلش برایم سوخت و مرا سوار موتورش کرد تا از آنجا فراری‌ام بدهد. او مرا تا خانه‌ام رساند البته من نتوانستم طلاها را بدزدم. چند روزی از این ماجرا گذشته بود و فکر می‌کردم پلیس سرنخی از من ندارد تا این‌که ماموران مرا بازداشت کردند و بعد معلوم شد همان موتورسواری که مرا فراری داده بود، وقتی اصل ماجرا را فهمیده به پلیس خبر داده و آنها هم مرا گرفتند.

شبنم این روزها در زندان منتظر جلسه محاکمه است، این در حالی است که طعمه‌اش حال خوبی ندارد و با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها