توصیه پزشکی این است که باید در وضعیت ایستادن، پشت میز کامپیوتر نشستن، غذا خوردن و راه رفتنمان تحولات تدریجی، اما اساسی ایجاد کنیم. باید برای خداحافظی با قوزها و خمیدگیهای خفیف مهرههای کمر و استخوانهای شانه و کتف فکری بکنیم. اگر از حالا به فکر رفع و رجوع چنین ایراداتی که چندان مهم به نظر نمیرسند نباشیم حتما سالها بعد، از دیر جنبیدنمان و از ندانم کاریهایمان پشیمان خواهیم شد. حسرت روزهایی را میخوریم که میتوانستیم کارتونهای بزرگ کتاب را توی بغل بگیریم و به پشتوانه نیروی جوانی از پلههای چهار طبقه بالا ببریم. احتمالا هم اصلا به روی خودمان نمیآوریم که این بیاحتیاطیهای دوران جوانی است که تاثیراتش در دوران میانسالیاش دست از سرمان بر نخواهد داشت. راستش اگر خوب دقت کنید میبینید همان سالها هم وقتی تمام روز پلههای دانشکده را بالا و پایین میکردید بعد از دور سوم نفسهایتان به شماره و زانوهایتان به لرزه میافتادند. تا جوانیم آنقدر توان داریم که ناتوانیهایمان به چشم نیاید و پیری، پوکی استخوان و دیسک کمر برای ما اتفاقهایی در دور دستها باشند. اتفاقهایی که هرگز به ما نمیرسند و این تصور غالب ماست. وقتی آن کیفهای سنگین را یک وری از شانه آویزان میکنیم و همه روز با آن سنگینی طاقتفرسا روی کتفهایمان خیابانها را گز میکنیم، جوان هستیم، گرمیم و انگار از پایان این دوران هیچ تصوری نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم