کوله‌های سنگین بر شانه‌های نحیف

خیلی‌ها پیش از آن که دانه‌های سفید موهای سرشان پیدا شود یا عضله‌هایشان دچار تنبلی و کرختی شوند، دچار پیری زودرس استخوان‌ها می‌شوند. برای بد شانس‌ها که در همان کودکی و نوجوانی اتفاق می‌افتد. زمانی که استخوان‌ها هنوز شکل نگرفته‌اند، یک بی‌احتیاطی می‌تواند برای همیشه آنها را از شکل بیندازد، اما اگر تا جوانی دوام آورده‌اید، با استخوان‌هایتان کج‌دار و مریز مدارا کرده‌اید و آسیب‌هایی که به اسکلت بدنتان وارد کرده‌اید جزیی بوده‌اند، راه نجات از درد، تغییر تدریجی و با ملایمت یک سری عادت‌های ریز است که آنقدرها هم به چشم نمی‌آیند. اگر کتابدار هستید و مجبورید 8 ساعت از روز را سرپا بایستید و مجالی برای استراحت دادن به پاهای آماس کرده‌تان ندارید، اگر حسابدار یک شرکت هستید و باید تمام مدت گردنتان را به یک جهت،‌ ثابت نگه‌ دارید و انگشت‌هایتان موقع آشپزی هم بر اساس عادت همان حرکات ناخودآگاه روی دکمه‌های اعداد را تکرار می‌کند و خلاصه اگر چاره‌ای ندارید جز این‌که به مهره‌های کمر و استخوان‌های حیاتی خودتان آسیب بزنید، دست‌کم راه‌حل‌های آسیب دیدن کمتر را هم یاد بگیرید. این جمله قدیمی را هم یادتان باشد که همیشه همین‌قدر جوان نمی‌مانید.
کد خبر: ۳۶۱۳۵۳

توصیه پزشکی این است که باید در وضعیت ایستادن،‌ پشت میز کامپیوتر نشستن، غذا خوردن و راه رفتنمان تحولات تدریجی، اما اساسی ایجاد کنیم. باید برای خداحافظی با قوز‌ها و خمیدگی‌های خفیف مهره‌های کمر و استخوان‌های شانه و کتف فکری بکنیم. اگر از حالا به فکر رفع و رجوع چنین ایراداتی که چندان مهم به نظر نمی‌رسند نباشیم حتما سال‌ها بعد، از دیر جنبیدنمان و از ندانم کاری‌هایمان پشیمان خواهیم شد. حسرت روزهایی را می‌خوریم که می‌توانستیم کارتون‌های بزرگ کتاب را توی بغل بگیریم و به پشتوانه نیروی جوانی از پله‌های چهار طبقه بالا ببریم. احتمالا هم اصلا به روی خودمان نمی‌آوریم که این بی‌احتیاطی‌های دوران جوانی است که تاثیراتش در دوران میانسالی‌اش دست از سرمان بر نخواهد داشت. راستش اگر خوب دقت کنید می‌بینید همان سال‌ها هم وقتی تمام روز پله‌های دانشکده را بالا و پایین می‌کردید بعد از دور سوم نفس‌هایتان به شماره و زانوهایتان به لرزه می‌افتادند. تا جوانیم آنقدر توان داریم که ناتوانی‌هایمان به چشم نیاید و پیری، پوکی استخوان و دیسک کمر برای ما اتفاق‌هایی در دور دست‌ها باشند. اتفاق‌هایی که هرگز به ما نمی‌رسند و این تصور غالب ماست. وقتی آن کیف‌های سنگین را یک وری از شانه آویزان می‌کنیم و همه روز با آن سنگینی طاقت‌فرسا روی کتف‌هایمان خیابان‌ها را گز می‌کنیم، جوان هستیم، گرمیم و انگار از پایان این دوران هیچ تصوری نداریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها