علاقه بیش از حد دردسرساز شد

«من شانون را مثل دختر خودم دوست داشتم. گرچه هرگز فرزندی نداشتم اما آنقدر به این دختربچه علاقه‌مند بودم که تصور می‌کنم حتی از والدینش بیشتر به او عشق و علاقه نشان می‌دادم. شانون دختر بسیار شیرین و باهوشی بود که هرکس او را می‌دید بلافاصله علاقه‌مندش می‌شد. احساس قلبی که من به او داشتم مطمئنا بیشتر از یک رابطه ساده میان خاله و خواهرزاده بود.
کد خبر: ۳۶۰۰۱۲

شانون برایم نه‌تنها یک خواهرزاده بلکه دختری بود که شاید بیش از خودم او را دوست داشتم و نگران زندگی و آینده‌‌اش بودم. کاری که من برای شانون کردم تنها از روی احساسات بیش از حدی است که به او دارم و اکنون حتی اگر سال‌ها هم پشت میله‌های زندان بمانم، می‌دانم که بی‌دلیل نیست چون برای خودم امنیت روانی و جانی خواهرزاده‌ام شانون از همه چیز بیشتر اهمیت داشته است.»

سوزان بیکر زن 45 ساله‌ای است که به اتهام ربودن خواهرزاده 7 ماهه‌اش شانون دریک، دستگیر و دادگاهی شده است. گرچه این زن مدعی است با وجود موافقت خواهرش دست به ربودن این کودک زده است، اما ماموران پلیس که حدود یک ماه برای پیدا کردن این کودک زمان صرف کردند. به هیچ عنوان توضیحات این خاله مجرد را قابل قبول نمی‌دانند. از نظر آنها ربودن شانون و اطلاع ندادن به پلیس جرم بزرگی محسوب می‌شود که خانم بیکر باید به خاطر آنها پاسخگو باشد.

«من می‌دانستم که خواهرم توانایی بزرگ کردن فرزندش را ندارد. او بلافاصله بعد از به دنیا آوردن شانون متوجه شد که همسرش برای همیشه او را ترک کرده است. از سوی دیگر سابقه بدی که او نزد پلیس داشت و استفاده‌اش از مواد مخدر باعث شده بود که موسسه حمایت از کودکان دائما با او تماس بگیرد و در مورد سلامت زندگی شانون از خواهرم سوال کند. من که سال‌ها در نزدیکی منزل آنها زندگی می‌کردم، خیلی خوب می‌دانستم که خواهرم از پس بزرگ کردن دخترش برنمی‌آید، اما من می‌توانستم این کار را برایش بکنم. خواهرم بعد از به دنیا آوردن دخترش هم باز به نوشیدن مشروبات الکلی رو آورده بود و اصلا نمی‌دانست که چطور باید دخترش را بزرگ کند. او حتی وضعیت جسمانی شانون را هم در نظر نمی‌گرفت و در همه ماه‌های اولی که باهم زندگی می‌کردند سعی می‌کرد به جای غذاهای مناسب کودکان به او ساندویچ و غذاهای آماده‌ای بدهد که هر کسی می‌داند برای بچه مضر است. من همه این‌ها را می‌دیدم و از روی علاقه شدیدی که به خواهرزاده‌ام داشتم، سعی می‌کردم تنها به آنها کمک کنم و دخالت چندانی در زندگی‌شان نمی‌کردم، ولی ماه‌ها که می‌گذشت، وضعیت بد و بدتر می‌شد. من می‌دیدم که خواهرم به خاطر اعتیادی که دارد عملا همه چیز را در مورد فرزندش رها کرده و همه فکر و زندگی‌اش رسیدن به مخدر و الکل است. از این وضعیت زجر می‌کشیدم و سعی می‌کردم با سر زدن به آنها کمی اوضاع را رو به راه کنم. چند ماهی بود که خواهرم به من می‌گفت، ماموران موسسه حمایت از کودکان گزارش‌های منفی‌ای از او داده‌اند و ممطئنا بزودی شانون را از او خواهند گرفت. می‌دانستم که خواهرم آنقدر غرق در مشکلات خودش است که حتی از دست دادن کودکش آنقدرها هم برایش اهمیت نخواهد داشت، اما برای من که عاشقانه خواهرزاده‌ام را دوست داشتم، اوضاع کاملا متفاوت بود. من حاضر نبودم ببینم که دختر عزیزمان را به پرورشگاه می‌سپارند تا زمانی که خانواده‌‌ای او را به فرزندخواندگی بگیرد. هرچه سعی می‌کردم شرایط بدی که برای شانون ممکن بود پیش بیاید را برای خواهرم توضیح بدهم، بی‌فایده بود. می‌دانستم که او گرچه دخترش را دوست دارد اما آنقدرها برایش مهم نیست که با چه کسی بزرگ شود یا حتی چه سرنوشتی در پرورشگاه در انتظارش خواهد بود.

آخرین باری که از سوی موسسه حمایت از کودکان برای بررسی وضعیت شانون به منزل خواهرم آمدند من هم در آنجا حضور داشتم. این مامور که زنی سختگیر و بسیار جدی بود به ما اطلاع داد که با وجود گزارش‌های منفی که از وضعیت نگهداری شانون به دست آنها رسیده، بزودی این دختربچه از مادرش گرفته می‌شود تا مراحل قانونی برای اثبات این که خواهرم توانایی نگهداری درست از فرزندش را ندارد، طی شود و در نهایت شانون به پرورشگاه سپرده می‌شود. وقتی این زن خانه را ترک کرد، می‌دانستم که فرصت زیادی برای جبران یا جلوگیری از وضعیتی که در آن گرفتار شده بودیم، وجود ندارد. خانه خواهرم بشدت آلوده و به هم ریخته بود و هر کس که وارد آنجا می‌شد، می‌فهمید که این محیط برای بزرگ کردن دختربچه‌ای 7 ماهه اصلا مناسب نیست. آنقدر که من ناراحت و عصبی بودم به نظر می‌رسید که خواهرم آنچنان هم از اتفاقی که قرار بود بیفتد، متاثر نیست. آرام و قرارم را از دست داده بودم و هر چقدر که به شانون ـ که با نگاه‌های مظلومش ما را نگاه می‌کرد ـ فکر می‌کردم، نمی‌توانستم خودم را راضی کنم که براحتی او را به پرورشگاه ببرند. می‌دانستم که راه قانونی برای این که به جای خواهرم، من بتوانم حضانت او را قبول کنم، وجود ندارد. مشکل آنجا بود که من هم به خاطر نداشتن شرایط مالی مناسب اصلا توانایی لازم را برای نگهداری از یک کودک نداشتم و نمی‌توانستم برای یک ماه هم که شده از شانون نگهداری کنم. وضعیتی که در آن گرفتار شده بودیم، راه نجاتی نداشت و به همین دلیل من تنها یک راه که مدت‌ها قبل به آن فکر کرده بودم را با خواهرم در میان گذاشتم.» بیکر که می‌دانست بزودی پلیس‌ وارد قضیه می‌شود و با راه‌های قانونی شانون را از مادرش خواهد گرفت تنها به یک راه باقیمانده فکر می‌کرد و آن هم ادعای گم شدن این دختربچه بود، او می‌دانست اگر آنها بتوانند ثابت کنند که شانون توسط افرادی ناشناس دزدیده شده است، دیگر لازم نیست که او را تحویل پرورشگاه بدهند و می‌توانند پنهانی خودشان از او نگهداری کنند. بیکر خوب می‌دانست در این صورت است که می‌تواند برای همیشه از شانون مراقبت کند و دیگر حتی خواهرش هم لازم نیست که مدام دردسرهایی برای آنها به وجود بیاورد.

سوزان ناچار این طرح را که آخرین راه برای نگهداشتن شانون بود با مادرش در میان گذاشت و با کمال تعجب موافقت او را خیلی زود کسب کرد.

«من به خواهرم گفتم که این نقشه بی‌عیب و نقص می‌تواند ما را از تحویل دادن دخترش به پرورشگاه نجات دهد. او که به نظر می‌رسید با نزدیک شدن موعد سپردن شانون به دست قانون، کمی ناراحت و مضطرب شده است فورا با پیشنهاد من موافقت کرد و قول داد که در مورد این مساله چیزی به ماموران پلیس نگوید. من بلافاصله شانون را به اتاق کوچکی که اجاره کرده بودم، منتقل کردم و هفته بعد که باز برای بررسی وضعیت شانون و بردن او به منزل خواهرم آمدند، ماجرا ابعاد گسترده‌تری گرفت. گرچه خواهرم 3 روز بعد از آن که من شانون را با خودم بردم، یک گزارش مفصل از دزدیده شدن دخترش به پلیس ارائه کرده بود، اما وارد شدن موسسه حمایت از کودکان به این ماجرا کار را سخت‌تر کرد. من و خواهرم بارها مورد بازجویی قرار گرفتیم اما هیچ کداممان درباره این که می‌دانیم شانون کجاست، هیچ حرفی نزدیم تا این که سرانجام یک شب با صدای در از خواب بیدار شدم و ماموران پلیس را دیدم که ظاهرا ما را زیر نظر گرفته و متوجه مخفی کردن شانون در خانه‌ اجاره‌ای‌ام شده بودند.

آنها خواهرزاده‌ام را در گهواره چوبی‌ای که برایش خریداری کرده بودم، پیدا کردند و فورا پرونده قطوری به اتهام کودک‌ربایی و دروغگویی به پلیس برایم تشکیل دادند. اتهاماتی که من آنها را نمی‌پذیرم و تکرار می‌کنم که تنها برای بهتر شدن وضعیت خواهرزاده‌ام دست به این کار زده‌ام. علاقه بیش از حد به شانون مرا به طرح این نقشه عجیب و دردسرساز وادار کرد.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها