چهره‌ها‌‌ و‌ حادثه‌ها

تمام پوست سرم کنده شد

مهران احمدی از آن دسته بازیگرانی است که دیر کشف شد، اما شروع خوبی در عرصه بازیگری داشت. او که متولد 1352در تهران است در کودکی به نیشابور کوچ کرده و در نوجوانی دوباره به زادگاهش تهران برگشته است. احمدی فعالیت هنری خود را از تئاتر نیشابور آغاز کرد، بعد از آن در تهران ‌رشته بازیگری به صورت آکادمیک ادامه داد و امسال عمر دوران بازیگری او به 20 ‌سال رسید.
کد خبر: ۳۵۸۳۳۰

 وی علاوه بر بازیگری برنامه‌ریز و کارگردانی سینما را نیز تجربه کرده است. احمدی پس از بازی در نمایش‌های موفقی چون «چند و چون به چاه رفتن چوپان» و «محاکمه ژاندارک» در سال 75 با سریال خانوادگی «جدال با سرنوشت» که آن روزها حسابی گل کرده بود، شناخته شد و بعد از آن در «تنها در تاریکی» و «ماه و مهر» دیده شد. وی در ساخته‌های عبدالرضا کاهانی ازجمله فیلم‌های «بیست»، «آنجا»، «آدم» و «هیچ» ایفای نقش کرده است. فیلم‌های «سیزده 59»، «خواب‌های دنباله‌دار» و «خواب است پروانه» پرونده سینمایی او را تکمیل می‌کنند.

این بازیگر باسابقه سانحه بسیار وحشتناکی را در 6 سالگی تجربه کرده است، آن هم در شب سردی که در جاده خراسان با خودروی پسرخاله‌اش از نیشابور به سمت تهران می‌آمدند. وی توضیح می‌دهد: ناگهان با یک کامیون خاور شاخ به شاخ تصادف کردیم، در آن واقعه من و مادرم بشدت مجروح شدیم به طوری که بخشی از پوست سرم کنده شد و پای مادرم نیز شکست. پدرم آشفته و سراسیمه تلاش می‌کرد تا ما را از داخل خودرو بیرون بکشد چون در آن قفل شده بود و سرانجام با تمام قدرت در را از جا کند. واقعا آدم‌ها نیرویی دارند که در لحظات بحرانی قدرتشان چند برابر می‌شود. بالاخره ما را سوار همان خاور کردند و به بیمارستان رساندند. پزشکان گفتند اگر من را 5 دقیقه دیرتر می‌رساندند از دست می‌رفتم چون پوست سرم به وضع فجیعی کنده شده و 2 لیتر خون از بدنم رفته بود. یکی از اتفاقات دردآوری که احمدی در حال حاضر در بطن آن قرار دارد به مساله تلخ بیماری تومور مغزی برادرش مربوط می‌شود: 6 ـ 5 ماه قبل در عرض 2 هفته برادرم به ضایعه تومور مغزی دچار شد و زیر تیغ عمل جراحی رفت و الان هم درگیر بیمارستان و مسائل درمان او هستیم و اوضاع روحی و روانی‌مان به شدت وخیم است. امیدوارم هر چه زودتر شفا پیدا کند. در این جور مواقع است که آدم می‌فهمد زندگی خیلی جدی نیست. امیدوارم این حرف من در قالب شعار نباشد. این اتفاق من را بشدت به این فکر فرو برده که چرا باید به هم دروغ بگوییم، بخل بورزیم و... در حالی که زمانی که این لحظات برای کسی پیش می‌آید تازه می‌فهمد دنیا چقدر کم‌ارزش است و آدم به خاطرش چه کارهایی که انجام نمی‌دهد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها