گفتگوی ایادی با سهراب

افتخار می‌کنم پسر رستم هستم

آخر سر ما نفهمیدیم این ایادی مشت بر دهان خورده از جان این اسطوره‌ها چه می‌خواهد. حالا مصاحبه کردن یک چیزی ولی این که برود یک جلسه برگزار کند و هی از 2?اسطوره بپرسد چرا فلان کار را انجام دادید یا ندادید دیگر چه مدلی است... گفتیم که... بالاخره سر در نیاوردیم. شما بخوانید شاید فهمیدید و به ما هم گفتید.
کد خبر: ۳۵۸۰۸۴

ایادی: خب دوستان عزیز از این که در جلسه امروز ما شرکت کردید، بسیار سپاسگزاریم. این هفته می‌خواهیم درباره یک پدر و پسر صحبت کنیم. پدر و پسری که لابد شما می‌شناسیدشان و نسبت به آنها ارادت هم دارید. البته این پدر و پسر... .

رستم: چرا اینقدر طفره میری خب برو سر اصل مطلب دیگه... .

ایادی: همینه دیگه! همیشه عجول بودی. اگر اینقدر عجله نمی‌کردی که نمی‌زدی اون بچه طفل معصوم رو تلف کنی.

سهراب: بنده خودم زبون دارم و می‌تونم حرف بزنم. شما حرفای خودت رو بزن.

ایادی: خب این بابات که نمی‌ذاره. ما خیر?سرمون یه بار اومدیم مثل آدم حرف بزنیم هی می‌پره وسط حرف من.

سهراب: خب زیاد حرف نزن.

ایادی: حالا تو نمی‌خواد پشت بابات دربیای. باشه، قبول تو بابات رو خیلی دوست داری.

سهراب: پس چی که دوستش دارم. بابامه!

ایادی: آره دیگه، باباته، البته یه خرده شما رو کشته ولی اونم مهم نیست. حل می‌شه.

رستم: مگه قرار نشد در این باره صحبت نکنی؟ چرا ولم نمی‌کنید؟ چرا بین اون همه کاری که براتون کردم، به همین یه مورد توجه کردین؟ آخه تو دیگه چه جور آدمی هستی ایادی؟ خجالت بکش... .

ایادی: بالاخره شما اون کار رو کردی دیگه پدر من! با هم تعارف که نداریم. اینجا هم دور هم جمع نشدیم که به همدیگه نون قرض بدیم... بله... .

رستم: که گفتی من پدرتم آره؟

ایادی: کی؟ چی؟ من کی گفتم تو پدرمی... چرا حرف در میاری؟

رستم: خودت گفتی پدر من!

ایادی: ای بابا اون یه اصطلاح بود که هنوز در زمان شما و بعدتر در زمان فردوسی که الهی ایادی قربونش بره، مد نشده بود. شما هم اینقدر به دست و پای من نپیچ. من هیچ علاقه‌ای ندارم پسر شما باشم. همون یکی بوده بس است.

سهراب: من افتخار می‌کنم که پسر رستم هستم. نمی‌دونستی بدون.

ایادی: الهی بمیرم. چقدر مظلوم، چقدر آقا... .

رستم: خب معلومه پسر منه!

ایادی: تو هم که چقدر خوب قدرش رو دونستی!!

رستم: آقا من نمی‌فهمم در این جلسه قراره داستان ما نقد بشه یا شما هی به ما متلک بگی.

سهراب: بابا اصلا بلند شو بریم.

رستم: آره بابا جان پاشو بریم.

ایادی: بابا کجا؟ اشتباه کردم. ببخشید. خب آخه حرص می‌خورم دیگه. برداشتی جوون دسته گل رو کشتی یک چیزی هم طلبکاری؟

رستم: به من گفتی بابا؟

ایادی: من؟ کی؟

رستم: تو گفتی بابا کجا؟

ایادی: ای وای چه گیری کردیم. چه گرفتاری شدیم. آقا جان با تو نیستم. وقتی میگم بابا، لزوما به این معنی نیست که دارم شما رو به این اسم صدا می‌کنم. میشه؟...

سهراب: خیلی خوب، فهمیدیم حالا می‌خوای جلسه رو شروع کنی یا نه؟

ایادی: چرا نخوام؟ ولی مگه شما می‌ذارین؟

رستم: خب شروع کن دیگه، اه حوصله?مون?رو سر برد.

ایادی: خب جناب رستم شما اول بفرمایید، چرا زدی این بچه رو کشتی؟

رستم: باز رفت سر جای اولش.

ایادی: یعنی چی آقا؟ جواب سوال رو بده.

سهراب: مگه بابام اومده جلسه بازجویی؟

ایادی: نخیر. این یک سوال بنیادینه. باید اول به این سوال جواب بدین تا بعد به مسائل دیگه برسیم.

رستم: خب من اون موقع پسرم رو نمی‌شناختم، اگر می‌شناختم که مریض نبودم بزنم پسرم رو بکشم. داغ این پسر منو پیر کرد، نابود کرد، کاری باهام کرد که دیگه نتونم سرم?رو بالا بگیرم. اصلا یه وضعی...

ایادی: خب سهراب خان نظر شما چیه؟

سهراب: من نظری ندارم. بابام بوده دلش خواسته منو بکشه، دستش درد نکنه.

ایادی: الان داری پیام اخلاقی میدی یا چی؟

سهراب: به هرحال ما اسطوره‌ایم داداش، نمیشه که مثل شما هر چی دلمون خواست بگیم.

ایادی: پس من میگم...

رستم: چی میگی؟

ایادی: اگه بذاری میگم.

رستم: خب بگو.

ایادی: به نظر من این کار...

رستم: کدوم کار؟

ایادی: خب نمیذاری بگم که... هی می‌پری وسط حرفم. به شما یاد ندادن نباید وسط حرف دیگرون پرید؟

رستم: نه، فقط یاد دادن وسط حرف بزرگ‌تر نپریم. شماهم که بزرگ‌تر ما نیستی.

ایادی: همینه دیگه. همینه، اگه به شما یاد داده بودن که به کوچک‌ترها هم احترام بذاری، نمی‌زدی بچه ات رو بکشی پدر من! فهمیدی.

رستم: پدر کی؟

ایادی: چی پدر کی؟

رستم: کی پدر کیه؟... نه یعنی می‌خوام بگم تو فکر می‌کنی من پدرتم؟

ایادی: نه آقا جانم، نه عزیزم، من همچین فکری نمی‌کنم. هیچ علاقه‌ای هم به فکر کردن در این مورد ندارم.

رستم: باشه، ولی خودت گفتی پدر من!

ایادی: بابا جان... گفتم که...

رستم: الانم که بهم گفتی بابا.

ایادی: خب بیا سر ما رو ببر راحت‌مون کن دیگه. همینو می‌خوای؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها