در زمان جنگ تحمیلی برای ورود به سازمان صداوسیما چه انگیزهای داشتید؟
بدون شک مهمترین دلیل من برای ورود به این عرصه، عشق و علاقه و درک رسالتی بود که باید به دوش میکشیدم. در آن زمان بر این باور بودم که به عنوان یک خبرنگار و گزارشگر باید همپای رزمندگان بدوم و درکنار آنها حضور داشته باشم تا آن تلاش ارزشمندی که برای حفظ آب و خاک کشورمان در حال انجام بود به نحو شایسته انعکاس دهم، به همین دلیل گاهی اوقات اسمم هم خبرنگار بود هم تکتیرانداز و هم بسیجی، چون به دلیل آشنایی با فرماندهان گردانها و لشکر در کنار کار خبرنگاری در موارد نیاز با آنها همراه میشدم.
معمولا چه مواقعی احساس میکردید، باید کار خبرنگاری را کنار بگذارید و سلاح رزم به دست بگیرید؟
من به عنوان خبرنگار به منطقه اعزام شده بودم، اما زمانی که دستگاه ناگرای (ضبط گزارشگری) من بر اثر ترکش هلیکوپتر در شهر پنجوین عراق از کار افتاد، دستگاه را برای تعمیر به تهران انتقال دادم و در این فاصله خودم به عنوان یک بسیجی و تکتیرانداز با گردان همراه شدم. همین حس دوستی و برادری با بچههای جبهه خیلی کمک کرد تا به هدفم در انعکاس تلاش رزمندگان و حال و هوای معنوی آنها نزدیکتر شوم.
معمولا گفتگوهای مهمی که در خط مقدم با فرماندهان گردانها انجام میدادید با چه فاصله زمانی به پخش میرساندید؟
ما اگر مصاحبهای با ناگرا انجام میدادیم باید صدها کیلومتر راه میپیمودیم تا به پشت جبهه در شهر اهواز و دیگر شهرهای مرزی برسیم تا نوار را به دست رابط خود برسانیم. این نوار بعد از انتقال به تهران آماده و پخش میشد. معمولا این روند چند روز طول میکشید.
سریعترین زمان انتقال اخبار جنگ چقدر بود؟ و این روند به چه صورت انجام میشد؟
در مرحله اول ارتباط تلفنی با ستاد فرماندهی انجام میشد که به شکل اطلاعیه، خبر مهم عملیاتها و سایر اتفاقات جنگ در رسانه ملی منعکس میشد. بعد از آن یک فاصله چند ساعته طول میکشید تا صدا و تصویر مکمل آن به صدا و سیمای مورد نظر و سپس به صدا و سیمای تهران ارسال شود.
از تجربههایی که در دفاع مقدس به دست آوردید در سالهای پس از جنگ چگونه استفاده کردید؟
از این تجربیات در ساخت برنامههای مستند مرتبط با جنگ استفاده میکنم. هنوز هم بسیاری از آن تصاویر و مصاحبهها در آرشیو وجود دارد که با گذشت 30 سال از آغاز دفاع مقدس، برای اطلاعرسانی به ما کمک میکند تا از این اندوختهها برای آگاه کردن نسلهای دوم، سوم و حتی چهارم کمک بگیریم و به جوانها بگوییم در آن سالها چه حادثهای در مرز و بوم کشور عزیزمان اتفاق افتاده است.
از داشتههای ذهنی خود چطور استفاده میکنید؟
بدون شک داشتههای ذهنی من نیز دفتر خاطراتی است که بر لبان من جاری میشود، بسیاری از گفتهها و اجراهای حماسی و بسیاری از کلماتی که یادآور 8 سال دفاع مقدس است انباشتهای از خاطرات ذهنی من است که همواره سعی کردم، خاطرات خودم را به وسیله کلمات بر زبان جاری کنم.
شهید جهانآرا همیشه در کلام شما زنده است و به مناسبتهای مختلف از او یاد میکنید. آیا برای این یادآوریها دلیل خاصی دارید؟
من اهل خرمشهر هستم. در شهریور 1359 من هم مثل همه خرمشهریها جنگ را از نزدیک لمس کردم. روزهای پایانی خرداد همان سال، قبل از پایان امتحان خردادماه بود که همکلاسیام جعفر موسوی در منطقه پاسگاه خیم مومنی به شهادت رسید، یعنی اولین جرقه جنگ تحمیلی 2، 3 ماه قبل از جنگ زده شد، محمد جهانآرا چهره آشنایی بود که فرماندهی سپاه خرمشهر را برعهده داشت. در آن زمان من هم بسیجی همان شهر بودم، خانواده جهانآرا چند شهید به ایران تقدیم کرد که یکی از آنها شهید محمد جهانآرا است.
پس به همین دلیل در اختتامیه جشنواره چند سال پیش که مجری برنامه بودید از جهانآرا بسیار گفتید؟
در آن مراسم احمدرضا درویش برنده جایزه ویژه حوزه دفاع مقدس شده بود، در حین دریافت جایزهاش کنار من که مجری آن مراسم بودم آمد و گفت، میخواهم جایزهام را به پدر شهید جهانآرا که در سالن حضور دارد تقدیم کنم. من هم به فاصله چند ثانیه تصمیم گرفتم که این مراسم با فضاسازی شایستهای یاد جهانآرا را زنده کنم، فضاسازی هم اینطور بود که در یک دستم دست درویش بود در دست دیگرم دست پدر شهید جهانآرا و آن دکلمه بزرگ حماسی را اجرا کردم که غریب به هزار نفر که در سالن ایستاده بودند و به احترام پدر جهانآرا یک دل و یک صدا بلند شدند، فضای تاثیرگذاری ایجاد کرده بودند، همان زمان وزیر وقت ارشاد سوال کردند که شما این موضوع را از قبل خبر داشتید که من جواب دادم خیر، چون واقعا این ماجرا در حد فاصل چند ثانیه اتفاق افتاد و اما نتیجهگیری آن متن حماسی این بود که شهید جهانآرا هنرمندان امروز پدرت را پاس میدارند، به پاس حماسهای که در تاریخ ایرانزمین ساختی و سرودهای.
مهمترین برنامه ویژه دفاع مقدس، که با صدای شما پخش شد و بازتاب خوبی هم داشت چه برنامههایی بود؟
در مانور بزرگ ولایت و مانور ذوالفقار بیش از 2 ساعت برنامه زنده حماسی را در برنامه صبح بخیر ایران اجرا کردم، همچنین لحظه آزادسازی آزاده خلبان لشکری که دکلمه رستم و سهرابی در مرز خسروی به افتخار او اجرا شد.
شما به عنوان یک خرمشهری درباره کتاب «دا» چه نظری دارید؟
فکر میکنم. کتاب «دا» یکی از موفقترین رمانهای دفاع مقدس است، تلاش خانم حسینی کار ارزشمندی است و کسانی که این کتاب را در چنین مجموعهای جمعآوری کردند، وظیفه خطیری داشتند، دهها بار خواندن این کتاب به کسانی توصیه میشود که طالب حقیقتند و طالب دنیای مقاومتند، در نهایت کتاب «دا» برگرفته از واقعیتهای روزهای پرجنبوجوش خرمشهر که غریبانه و مظلومانه در برابر دشمن ایستادند، من معتقدم هر ایرانی حداقل یک بار باید این کتاب را بخواند تا بداند مدافعان مظلوم خرمشهر چه حال و هوایی داشتند و با دست خالی چطور بیش از 40 روز مقاومت کردند و سر هر کوچه گلی به زمین افتاد و قامت رعنایی بر خاک نشست. تا خرمشهر نام زیبایش دوباره بر پیشانی این خاک پاک بدرخشد.
آیا حضور گزارشگران و تصویرگران جنگ در روند کار رزمندگان تاثیرگذار بود؟
گزارشگران پلهای ارتباطی بین جامعه و خط مقدم جبهه بودند و نقش اساسی هم در انعکاس این فداکاریها داشتند. البته در زمان جنگ به عکاسان و تصویربرداران هم لقب گزارشگر میدادند. به عبارتی حلقه اتصال آن حادثه بزرگ در مقطعی از تاریخ توسط همین تصویرگران به سرمنزل مقصود میرسید، وقتی عملیات بزرگ بیتالمقدس انجام شد و خرمشهر آزاد شد، صدام انکار میکرد. رسانههای غربی هم اما و اگر دربارهاش میگفتند و اخبار فتح را تاییدنشده قلمداد میکردند. اما وقتی که اولین گزارش تصویری از این حادثه پخش شد، دنیا عظمت و اراده و تحقق وعده الهی را برای آزادسازی خرمشهر باور کرد، من فکر میکنم نمیتوان کسی را گزارشگر نامید، اما او در انجام وظیفهاش پا به پای حادثه پیش نرود و حقایق را از بطن حادثه منعکس نکند.
30 سال از جنگ میگذرد به نظر شما جوانان امروز را چگونه میتوان با اتفاقات زمان جنگ آشنا کرد؟
فیلمهای مستند میتواند موثر باشد، چه به لحاظ نشان دادن واقعیت موجود و نشان دادن رشادتهای جوانان چه در جنوب و چه در غرب کشور چون اگر هرچه بگوییم که جوانان 14، 15 سالهای داشتیم که جانفشانی کردند، اگر تصویر مستند و واقعی جوانان شهید نشان داده نشود، تاثیر گذار نخواهد بود.
نشان دادن هر آنچه که در قالب تصویر ثبت شده، زیباترین حرکت است که میتواند رشادت و فداکاری رزمندگان را برای نسلهای امروز و فردا زنده نگه دارد.
برخی معتقدند که برنامههای دفاع مقدس و تصاویر آرشیوی تکراری شدهاند. آیا شما هم با این گفته موافقید؟
جنگ جهانی پس از گذشت 60 سال هنوز هم در رسانههای غرب جایگاه ویژهای دارد و رسانهها طی یک قانون نانوشته باید فیلمهایی پخش کنند که نشان از فداکاری مردمانش داشته باشد آن هم فقط برای بالا بردن غرور ملی در جامعهشان. از جنگ ما فقط 30 سال میگذرد. ملت ایران با تمام قوا مقابل دشمنی که بیشتر کشورهای دنیا از آن دفاع میکردند، ایستاد.
بنابراین هرچه از آن رشادتها بگوییم باز هم کم است. ما نسبت به دفاع مقدس نباید هیچوقت بیتفاوت باشیم.
به نظر شما، آیا دفاع مقدس تاکنون در آثار هنری به صورت درست منعکس شده است؟
من همیشه غصه میخورم که چرا ما این همه افتخار را آن طور که باید و شاید نتوانستیم منتقل کنیم. چرا پس از گذشت سالها، ماندگارترین طرح و فیلم را درباره آزادسازی خرمشهر نداریم؟ چرا آزادسازی مهران در سیمای ما منعکس نشده است. چرا حصر آبادان برای فیلمسازان ما مهم نیست؟ فیلمهایی در این زمینه ساخته شده است، مثل فیلم «روز سوم» آقای لطیفی یا فیلم «دوئل» ساخته احمدرضا درویش، اینها همه فیلمهای خوب و تاثیرگذاری بودند؛ اما با وجود این همه امکانات و این همه هنرمندان شایسته دفاع مقدس و حماسه دفاع مقدس هنوز هم مظلوم است.
حماسهسرایی شما درباره سالهای دفاع مقدس معمولا زمانی اجرا میشود که متنی مقابلتان نیست. این کار را چگونه انجام میدهید؟
خیلی ساده، خاطرات خودم را مسلسلوار در حوزه دفاع مقدس مطرح میکنم، همچون رستم نامی است، آشنا نشسته بر دل و جان ایرانیان، تاریخ شاهنامه دلاوریهای او را بارها به ما گفته است از زبان پدربزرگ و مادربزرگ قصه پهلوانی رستم و گذر از هفتخوانش را بارها شنیدهایم، عشقی که در تیر و کمان آرش، مرز ایران و توران را ترسیم کرده است؛ اما باد صبا چو قصه پهلوانان امروز وطن را با رستم گفت، اشک به دیدگان رستم نشست، گفت: به آینده برگردید قصه پهلوانیم را به نیسان بسپارید. از پهلوانانی سخن بگویید که نام بلند ایران را در جهان بلندآوازه کردهاند، سهراب نامی است نشسته بر دل و جان ایرانیان که ایرانیان نام فرزندانشان را سهراب مینهند. آری وقتی باد صبا قصه مهربانی حسین فهمیده و بهنام محمدی را با سهراب گفت، اشک به دیدگان سهراب نشست و جوانان امروز و فردای فرزندان ایران را خوشنود نمود که بر در و دیوار شهر، نام سهرابهای عاشق به یادگار نشسته است که در گذر از هر کوی و برزن، نام سهرابهایی است که تو را به مهربانی میخواند و دفاع از نام بلند وطن!
زینت پستادست / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم