درباره «بدرود بغداد»

فیلمی برای مخاطب جهانی

فیلم «بدرود بغداد» که به عنوان نماینده ایران در اسکار سال آینده میلادی انتخاب شده، از جنبه‌های گوناگون اثری مهم در سینمای ما به شمار می‌آید. مهدی نادری، کارگردان این فیلم چهره چندان شناخته ‌شده‌ای نیست. تا پیش از نمایش فیلم این کارگردان در جشنواره فیلم فجر، کمتر کسی نامی از او شنیده بود. مهدی نادری، کارگردان جوان سینمای ایران، برادر کوچک‌تر علیرضا نادری، فیلمنامه‌نویس مطرح سینما و تلویزیون است که امسال نامش را به دلیل اکران «کیفر» و «هفت دقیقه تا پاییز» و نیز سریال «در مسیر زاینده‌رود» زیاد شنیدیم.
کد خبر: ۳۵۷۵۵۰

نادری برای اهالی سینما آنقدر نام ناشناخته‌ای بود که خیلی از منتقدان و حتی مسوولان جشنواره‌ای نسبت به او و کارش بی‌تفاوت بودند. فیلم او در سالن کوچک سالن همایش‌های میلاد نمایش داده شد و همزمان با آن، فیلم بحث‌انگیز دیگری هم در سالن اصلی نمایش داده می‌شد و طبیعی بود که کمتر کسی رغبت به دیدن فیلم نادری داشته باشد. با این حال از جمع کسانی که به تماشای بدرود بغداد، نشستند اغلب‌شان درباره فیلم طوری حرف زدند که گویی با اثری بسیار متفاوت از سینمای ایران طرف بودند. از آن زمان بود که حرف و سخن درباره این فیلم زیاد شد و کار تا به آنجا پیش رفت که به عنوان پدیده جشنواره بیست‌وهشتم انتخاب شد و منتقدان نیز از آن استقبال زیادی کردند.

بدرود بغداد، فیلمی است با 3 شخصیت اصلی که پانته‌آ بهرام، مصطفی زمانی و مزدک میرعابدینی در آن ایفای نقش می‌کنند. این یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد این فیلم است که درامی پرتعلیق را با 3 شخصیت محدود پیش می‌برد و آنقدر تنش درونی ایجاد می‌کند که تماشاگر خسته نمی‌شود. نمونه چنین فیلم‌هایی در تاریخ سینما را می‌توان در آثاری مشابه «جهنم در اقیانوس آرام» سراغ گرفت و نیز فیلم‌هایی که براساس نمایشنامه‌های مطرح مدرن ساخته می‌شوند، مثل آثار جوزف‌ال منکه‌ویچ یا الیا کازان و دیگران که با آثاری مثل «اتوبوسی به‌نام هوس» و «ناگهان تابستان گذشته» ثابت کردند که حتی با وجود حداقل شخصیت‌ها نیز می‌توان درامی قوی را پیش برد.

البته بدرود بغداد، فیلمی در ژانر جنگی است اما بسیار متفاوت از ظاهر فیلم‌های جنگی‌ای که ما می‌شناسیم. تا حدودی می‌توان این سبک ساخت فیلم جنگی را در سال‌های اخیر سینمای آمریکا نیز جستجو کرد. از این منظر شباهت‌ها میان ساختار روایی این فیلم با فیلم اسکاری «گنجه رنج» زیاد است. ابتدا شخصیت‌پردازی یک آمریکایی را شاهد هستیم؛ او بوکسوری است که براثر اتفاق‌هایی به جنگ عراق اعزام می‌شود (نحوه ورود این شخصیت به جنگ چیزی مشابه نحوه ورود شخصیت اصلی فیلم کاترین بیگلو است) و در یک فضای گم‌گشته و ناآشنا، ناگهان با یک عرب روبه‌رو می‌شود و سپس درمی‌یابد که او حامل بمبی خطرناک است.در فیلم‌های جنگی از این دست آثار بی‌شمارند. حتی در میان نمونه‌های کلاسیک سینمای جنگ هم هستند فیلم‌هایی که به رودررویی 2 مبارز از 2 جبهه می‌پردازند و در رفتار و برخوردشان رویکردی متفاوت از آنچه که تماشاگر می‌پندارد، دارند.

مهدی نادری با هوشیاری کامل، قصه‌اش را در مسیر تقدیر آدم‌ها روایت می‌کند؛ به ترتیبی که 2?شخصیت اصلی فیلم برای بقا ناچار به کنار آمدن با یکدیگرند و این همزیستی باعث شکل‌گیری نوعی ارتباط انسانی و دوستانه بین آنها می‌شود.

یکی از جذابیت‌های این نوع روایت سینمایی برای تماشاگر، ایجاد غافلگیری و قرار دادن شخصیت‌ها در وضعیتی است که تماشاگر توقع ندارد. تاکنون در آثار جنگی سینمای ایران، چنین مضمونی کمتر مورد توجه فیلم‌سازان قرار گرفته است اما این بار مهدی نادری در فیلمی که درباره حضور آمریکا در عراق ساخته، چنین روابطی را میان 2 شخصیت آمریکایی و عرب ایجاد کرده است.

بدرود بغداد، فیلمی برای تماشاگر عام نیست؛ حادثه‌هایش و نیز غافلگیری‌هایی که از آنها سخن گفته شد، برای مخاطب ساده و تماشاگران انبوه سینما نیست. همچنان که فرم و ساختار فیلم به‌گونه‌ای است که تماشاگر خاص خود را می‌طلبد. نادری برای واقع‌گرایی بیشتر فیلمش و نیز تاثیرگذاری بر مخاطب غیرایرانی‌اش، از زبان اصلی استفاده کرده، به این ترتیب که مصطفی زمانی در فیلم کاملا یک عرب معرفی می‌شود و مزدک میرعابدینی نیز به زبان انگلیسی تکلم می‌کند. همین واقعیت خود دلیلی بر این است که بدرود بغداد، فیلم مطلوبی برای تماشاگر عام سینما نیست. اما از زاویه دیگری اگر بخواهیم به همین موضوع نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد نادری با این که فیلم اولش را ساخته، اما در نمایش آنچه می‌خواسته، کوچک‌ترین و ریزترین جزئیات را هم از قلم نینداخته است. فضاسازی کار او چیزی است میان فیلم‌های جنگی روان‌شناسانه و نیز آثار وسترن. زمانی که 2 شخصیت اصلی در برهوتی جنگ‌زده و بدون ساکن روانه می‌شوند، لحظه‌ای تصور می‌کنیم با فیلم‌هایی از جنس وسترن‌های قدیمی روبه‌رو هستیم. نوع شخصیت‌پردازی 3 چهره اصلی نیز کاملا متناسب با فضا و حس و حال فیلمی است که بیش از آن‌که بخواهد جنگ را به تصویر بکشد، تبعات آن را به تماشاگر نشان می‌دهد.

بدرود بغداد از آن دست فیلم‌هایی است که با موضعگیری انسانی خود، خط بطلانی بر مرزبندی دوست و دشمن می‌کشد و به غریزه و خواست قلبی شخصیت‌هایش نزدیک می‌شود. در واقع در مواجهه 2 شخصیت مرد فیلم، بیش از آن‌که ملیت آنان تعیین‌کننده و پیش‌برنده باشد، احساسات و عواطف انسانی این دو است که موجب ارتباطشان می‌شود.

نادری در ساخت این فیلم متحمل فشارهای زیادی شده است. فیلم او پیش از شهادت کارگردان و همکارانش نشان می‌دهد که چه اثر دشواری است و اجرای آن تا چه اندازه با مشکلات روبه‌رو بوده است. نخستین کار نادری نگارش فیلمنامه به 2?زبان عربی و انگلیسی است؛ به این ترتیب که در شخصیت‌پردازی سرباز آمریکایی باید خاستگاه، شخصیت و منش غربی او را در نظر می‌گرفت و دیالوگ‌هایی را می‌نوشت که مثلا برای یک تماشاگر آمریکایی نیز که این فیلم را می‌بیند، همان اندازه ملموس و باورپذیر باشد. درباره زبان عربی این یکی شخصیت نیز چنین مسیری باید پیموده می‌شد. فرق فیلم نادری با بسیاری از آثار بی‌ارزشی که هالیوود درباره اعراب و ایرانیان می‌سازد در همین نکته است؛ آنان از نشان دادن یک شرایط دروغین و کاذب با واقعیت هراسی ندارند. مثلا از الیور استون بگیرید که در «اسکندر» زمانی که به ایران می‌رسد آنان را مردمانی نشان می‌دهد که مکالماتشان به زبان عربی است یا همین سریال‌هایی مثل «24» یا «فلش‌فوروارد» که در آن افغان‌ها هم به لهجه غلیظ تهرانی حرف می‌زنند. اما نادری برای واقع‌گرایی و دور شدن از سهل‌انگاری و بی‌مسوولیتی، با تلاش زیاد توانسته مزدک میرعابدینی را در این نقش جا بیندازد.

میرعابدینی که در ایران نیز 3 فیلم ساخته است و یک بار هم در چند قسمت از سریال طنز رامبد جوان (مسافران) بازی کرد، از هنرمندانی است که تجربه سال‌ها زندگی در آمریکا را دارد و بر همین اساس لهجه‌اش کاملا قابل باور و مورد پذیرش است. درباره مصطفی زمانی و پانته‌آ بهرام نیز نادری با دقت و هوشیاری توانسته از این دو بازیگر، 2 عرب اصیل بسازد. در این مورد خاص باید گفت که کار بهرام در دقایقی به نحوی است که حتی تماشاگر ایرانی نیز ممکن است او را نشناسد.

اما تأثیرگذارترین فرد در تشخص بخشیدن به بدرود بغداد، بدون شک تورج اصلانی است. این فیلمبردار نسبتا جوان اما بسیار باتجربه و پویا را سال‌هاست که در سینمای ایران می‌شناسیم. فیلم‌هایی که او کار می‌کند، جملگی واجد یک ویژگی تعیین‌کننده و متمایز هستند؛ جا برای کار یک فیلمبردار دارند. اصلانی که بتازگی از همکاری با ابراهیم حاتمی‌کیا انصراف داد، در توجیه عمل خود به همین نکته بنیادین اشاره کرد که فیلم حاتمی‌کیا جایی برای خلاقیت او به عنوان فیلمبردار باز نمی‌گذاشت. سال گذشته در کنار بدرود بغداد از اصلانی فیلم شهرام علیدی هم به نمایش درآمد که در آن هم فیلمبرداری اصلانی چشمگیر بود. اما به گفته بسیاری از کارشناسان و منتقدان، بدرود بغداد از بسیاری جهات بهترین فیلم در کارنامه تورج اصلانی است.نوع قاب‌بندی او و نورپردازی در فضاهای خارجی و در ساعات مختلف شبانه‌روز فراتر از استانداردهای سینمای ایران است. اصلانی که بتازگی برای دریافت جایزه بهترین فیلمبردار مستند در جشن سینمای مستند روی سن رفته بود، اعلام کرد داوران جشنواره فجر به این دلیل کار او را ندیدند که با عینک آفتابی به تماشای فیلمش نشسته بودند (جایزه جشنواره را حسن کریمی برای فیلم «به رنگ ارغوان» گرفت). به هر حال اگر با بدرود بغداد، شاهد ظهور کارگردان بااستعداد و خوش‌آتیه‌ای مثل مهدی نادری هستیم، باید بگوییم که فیلمبردارش نیز گامی بسیار موثر در کیفیت فیلم برداشته است.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها