مادران تنها افراد در خطر بروز افسردگی پس از زایمان هستند؛ اما بررسیهای جدید نشان میدهد که از هر 10 پدر، یکی ممکن است در خطر افسردگی پیش از تولد یا پس از زایمان قرار بگیرد. اما این که مردان هم به مانند زنان مستعد درگیر شدن با افسردگی پیش و پس از زایمان هستند یا این که افسردگی پدرانه تا چه حد مبتنی بر واقعیت است و چه پیامدهای منفی در قبال کودکان و خانواده دارد، پرسشهایی است که پاسخ آن را باید در تحقیقات پژوهشگران جستجو کرد.
تحقیقات پیشین وجود نرخهایی از افسردگی در مردان تازه پدر شده را ـ که دامنهای یک تا 25 درصدی دارند ـ نشان داده است، اما آنالیز پژوهشی جدیدی که گزارش آن در ژورنال تخصصی انجمن پزشکی آمریکا منتشر شده، گویای این واقعیت است که به دنبال ارزیابی 43 طرح تحقیقاتی از مجموع بیش از 28 هزار پدر، بهطور میانگین 4/10 درصد آنها بین 3 ماهه نخست بارداری همسر و تولد نخستین کودکشان دچار دورههایی از افسردگی شدهاند.
بالاترین نرخهای افسردگی پدری در بازه زمانی 3 تا 6 ماه پس از تولد (6/25 درصد) رقم خورده؛ این در حالی است که نرخ آن در آمریکا 1/14 درصد در مقابل نرخ بینالمللی 2/8 درصدی است.
تمامی این اعداد و ارقام بهطور قابل ملاحظهای بیشتر از نرخ سالانه افسردگی بزرگسالان مذکر است که رقم 8/4 درصدی را نشان میدهد؛ اما در عین حال کمتر از نرخ افسردگی مادر پیش و پس از زایمان است که برآورد میشود یعنی رقمی معادل 8/23 درصد. به گفته محققان، این اعداد و ارقام از این واقعیت حکایت دارند که افسردگی پدرانه پیش و پس از تولد نمایشگر نوعی دغدغه معنیدار در حوزه سلامت عمومی است.
در همین رابطه جیمز پولسون، متخصص بخش اطفال دانشکده پزشکی ویرجینیا و سرپرست این پژوهش معتقد است بسیاری از مادران دچار نوعی حالت دلتنگی و غمگینی گذرا در چند روز نخست پس از تولد کودکشان میشوند که بهعنوان «اندوه بچه» شناخته میشود، اما افسردگی پس از زایمان در هر دو والد عارضهای است که بیشتر طول میکشد و ممکن است برای خانوادهها، تولد بچه و پیامدهای متعاقب آن بسیار مشکل آفرین تمام شود. ضمن این که نمونههای فوقالعاده و بعضا افراطی از افسردگی والدین میتواند به عواقبی همچون خودکشی، آسیبرسانی یا غفلت از بچه بینجامد، اما حتی افسردگی ملایم تا متوسط الحال در پدران حاکی از بروز اثرات منفی طولانیتری بر کودکانشان طی چند سال اول پس از تولد بوده است.
افسردگی پس از زایمان در مادران به شکلی گسترده طی سالهای اخیر موضوع بحث و تشخیص پزشکی قرار گرفته است، اما یافتن پدرانی که متحمل فرآیند مشابهی شده باشند با دشواریهایی برای اثبات و تایید موضوع روبهرو بوده است.
در این میان، پرسشنامههای تشخیص پزشکی اغلب حول محور سوالاتی درباره غمگینی و اندوه و دیگر حالاتی دور میزند که مشخصا در مورد مردان کمتر احتمال اعتراف و تصدیق آن میرود. تا جایی که برخی محققان طرفدار تغییر در واژگانی هستند که برای بیان این موضوع مهم در پرسشنامهها گنجانده شده است؛ یعنی به جای این که از پدران بپرسیم دچار غم و اندوه یا این قبیل حالات شدهاند از عباراتی همچون کجخلقی (تحریکپذیری)، گوشهگیری و پسکشیدن احساسی و کنارهگیری استفاده شود که میتواند از جمله نشانههای افسردگی در مردان نیز به شمار آید. در همین خصوص ویل کورتنی، رواندرمانگر و از محققان پیشرو تحقیقات در زمینه افسردگی پدری پس از زایمان، به موضوع جالبی اشاره میکند و معتقد است یک باور فرهنگی عمومی وجود دارد که مردان افسردگی نمیگیرند و به علت همین باور عمیق، مردان اغلب در این تصور به سر میبرند که نباید افسرده شوند و زمانی هم که دچارش شدند، بکوشند آن را مخفی نگه دارند.
بسیاری از والدین حتی اگر سابقهای از لحاظ بهداشت و سلامت روانی نداشته باشند، بار میزبانی علائمی را به دوش میکشند که بیشتر با افسردگی مرتبط است( مثل خستگی، تغییر در اشتها یا اضطراب).
مثلا اکثر افراد در جایگاه والدین یک طفل، برای خوردن یک رژیم غذایی متعارف و طبیعی یا برای 8 ساعت خوابیدن وقت ندارند. از این رو تلاش برای تعریف درست و دقیق مقوله خستگی و دیگر شاخصهای طبیعی افسردگی از سوی والدین میتواند کاری بیهوده باشد و حتی والدین برای اعلام آن در پرسشنامههای تشخیص پزشکی متوسل به دروغ میشوند. اما برای کسانی که سابقهای از لحاظ افسردگی بالینی دارند، شاخصهای راهنمایی فراتر از مشکلات و دردسرهای رایج والدینی وجود دارد؛ مثل کنارهگیری دائمی، احساس نومیدی یا بیارزشی یا تصوراتی با محور مرگ.
تغییرات زیستی پدر شدن
زنان به عنوان کسی که بار آبستنی را به دوش میکشند، همیشه مرکز توجه اولیه تحقیقات پیرامون تغییرات فیزیولوژیکی و روانی در خلال دوره بارداری و پس از آن بودهاند. اما مقالات جدیدتر گویای رویکرد محققان به بررسی تغییرات در مورد مردان است. به عنوان مثال، شماری از تحقیقات وجود تغییراتی هورمونی در مردان در حال پدر شدن و هم مردانی که تنها یک بچه داشتهاند را نشان میدهد؛ ولی هنوز در مورد هیچ کدام چنین تغییراتی بویژه با افسردگی مرتبط دانسته نشده است. با این حال بسیاری از این تغییرات ـ مثل افزایش استروژن و پرولاکتین ـ بوضوح حاکی از بروز آنها در بدن زنها در خلال دورهای مشابه است.
مثلا محرومیت از خواب که با پدر و مادر شدن همراه است، میتواند توازن ترکیبات شیمیایی عصبی در مغز را عوض کند و در نتیجه برخی افراد را نسبت به ریسک فاکتورهای افسردگی آسیبپذیرتر میکند. تا جایی که به اعتقاد محققان تمامی این تغییرات هورمونی و همچنین تغییرات شیمیایی عصبی در مغز ناشی از محرومیت خواب میتواند مثل آوار بر سر مردان خراب شود. ضمن این که وجود یک پیشینه فردی از افسردگی در مورد هر دو والد کافی است تا در کنار مسائلی همچون داشتن بچه مریض، فشار مالی یا مشکلات رابطهای، آنها را در ریسک بالاتری از ابتلا به افسردگی قرار دهد و اگر توقعات و انتظارات بالقوهای که پدران را به والد درگیرتر خانواده بدل میسازد به این فهرست اضافه کنیم با بسیاری از مردان تازه پدر شده روبهرو خواهیم شد که با احساس درهم شکستن و ریسک افزونتری برای اضطراب و نشانههای افسردهکننده رها میشوند. در همین رابطه و براساس مطالعاتی که در حال انجام است، دادههای اولیه حاصل از 1500 پدر نشان میدهد که وجود فاکتورهای ریسک دیگری از جمله بارداریهای ناخواسته یا ناخشنودی و عدمرضایت از جنسیت بچه را هم باید به فهرست عوامل مؤثر در بروز افسردگی پدری پیش و پس از تولد اضافه کرد.
پیامدهای منفی پدران افسرده
مثل مادران که دچار افسردگی زایمان میشوند، پدرانی هم که از افسردگی رنج میبرند، میتوانند اثرات منفی بر رشد و نمو کودکانشان را در سالهای اولیه پس از تولد داشته باشند. وقتی پدر افسرده میشود، تمایل کمتری برای واکنش متقابل و همچنین برقراری پیوند با بچه پیدا میکند. تحقیقی در همین زمینه نشان میدهد در مورد پدران مبتلا به افسردگی احتمال کمتری وجود دارد که با کودکانشان تکالیف خواندن را انجام دهند و به موازات آن چنین کودکانی به جهت داشتن مهارتهای زبانی نسبتا ضعیف هستند. بررسی دیگری روی بیش از 10 هزار کودک در انگلستان نشان داده است که افسردگی در پدران در دوره پس از تولد با پیامدهای رفتاری، حسی، عاطفی و ناسازگاری در کودکان 5/3 ساله در ارتباط بوده است. تحقیق منتشر شده دیگری در ژورنال روانپزشکی و روانشناسی کودک که محققان آن را بسیار هشداردهنده تلقی کردهاند نشان میدهد کودکانی که پدرانشان در خلال اوایل طفولیت آنها افسرده شده بودند، از احتمال بیشتری برای داشتن مشکلات رفتاری تا زمان رسیدن به سن مدرسه برخوردار بودهاند. تحقیق دیگری نیز نشان میدهد بچههایی که پدرانشان در خلال هر دو مرحله پیش از تولد و ماه اول نوزادی دچار افسردگی بودهاند، از بالاترین ریسک آسیبشناسی روانی پسینی برخوردار بودهاند و این اثر بخصوص در پسر بچههایی که پدرانی افسرده داشتهاند به مراتب شدیدتر بوده است. با این اوصاف، به نظر میرسد افسردگی در پدران با افسردگی در مادران همبستگی دارد. البته هر چند این رابطه عینا مثل هم نیست، ولی داشتن همسری افسرده تأثیرات قابل توجهی بردوران کودکی یک فرد دارد و همین موضوع باید متخصصان بالینی را برای ارزیابی همسران ـ والدین مبتلا به افسردگی ـ تشویق کند. در واقع توصیه محققان معطوف به بررسی و مطالعه راههای علاجی با محوریت کل خانوادههاست که افسردگی را به عنوان یک مساله خانوادگی و نه مسالهای فردی مخاطب قرار دهد.
مهریار میرنیا
منابع: Scientific American / wired
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم