سرداران جوان چگونه حماسه آفرین شدند

اسطوره‌های مقاومت

جنگ که آغاز شد، نیرو‌های رزمی ایران در وضعیت مطلوبی به‌سر نمی‌بردند، انقلاب تازه پیروز شده بود و نظم پیشین از بین رفته بود تا به تدریج نظم و نظامی جدید در همه عرصه‌ها شکل بگیرد.
کد خبر: ۳۵۶۷۲۴

در چنین شرایطی ارتش مجهز عراق از مرز‌های کشورمان گذشت و رسما جنگ را آغاز کرد. نیروهای رزمی ایران هم در قالب ارتش و نیروهای مردمی به مقابله با هجوم گسترده ارتش بعثی پرداختند. نکته جالب ماجرا این بود که جوان‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در سطوح مختلف دفاع مقدس داشتند. رزمنده‌ها، فرماندهان گروهان‌ها و گردان‌ها و حتی فرماندهان تیپ‌ها و لشگر‌های مختلف سپاه نیز همگی جوان بودند.

آن‌ها به خوبی توانستند نبرد نابرابر ایران با عراق را مدیریت کنند و از این آزمون سر بلند بیرون بیایند. خیلی از آن جوان‌ها در همان سال‌های دفاع جاودانه شدند، خیلی‌ها گمنام رفتند و هنوز هم بر سنگ مزارشان واژه شهید گمنام نقش بسته است.

برخی هم نام‌شان در تاریخ دفاع این دیار ثبت شد، به عنوان اسطوره‌هایی برای همیشه. انصافا نمی‌شود از بین این همه نام یک تعداد را فقط انتخاب کرد، آدم گاهی مجبور است دست به انتخاب بزند وگرنه شنیدن و خواندن از این سرداران جاودانه حلاوتی دارد که تمام‌شدنی نیست.

در این مطلب نگاهی داریم به فراز‌هایی از زندگی این فرماندهان جوان، فراز‌هایی که از زندگینامه‌های آنها جمع‌آوری شده است. اگر دوست داشتید بیشتر در مورد آنها بدانید می‌توانید به سایت ساجد مراجعه کنید.

سردار بی نشان

حمید باکری

تولد: سال 1334، ارومیه

سمت: قائم مقام فرماندهی لشکر31 عاشورا

شهادت: 3 اسفند 1362

در کودکی مادرش را از دست می‌دهد، بعد برادرش به دست رژیم شاه به شهادت می‌رسد. بزرگ‌تر که می‌شود راه برادرش را ادامه می‌دهد، بدون هراس از مرگ. همین روحیه باعث می‌شود تا بعد‌ها به یکی از اسطوره‌های دوران دفاع مقدس تبدیل شود. او سال 1355 به بهانه تحصیل از ایران خارج می‌شود. اول به ترکیه می‌رود و بعد از ترکیه به سوریه سفر می‌کند تا آموزش چریکی ببیند. به آلمان می‌رود تا وارد دانشگاه شود. اما با ورود امام به پاریس، او هم راهی پایتخت فرانسه می‌شود. بعد از انقلاب هم فعالیت‌هایش را در زادگاهش ارومیه آغاز می‌کند. سال 1357 عضو سپاه می‌شود و به مبارزه با گروهک‌ها می‌پردازد. با آغاز جنگ تحمیلی به آبادان می‌رود.

خصوصیات: راستگویی، میانه‌روی، فروتنی، خونسردی در حین برخورد با مشکلات، توان مدیریتی بالا، با هوش، صبور، مقاوم، شجاعت مثال‌زدنی، خلاق.

لحظه وصال: قبل از شروع عملیات خیبر با اولین گروه پیشتاز مخفیانه در عمق پایگاه دشمن پیاده می‌شوند و مراکز حساس نظامی را به تصرف درمی‌آورند، با بی‌سیم خبر تصرف پل مجنون (که به افتخارش پل حمید نامیده شد) در عمق 60 کیلومتری عراق را اطلاع می‌دهند. تصرف این پل باعث می‌شود عراقی‌ها نتوانند نیرو‌های موجود در جزایر را فراری دهند یا نیروی کمکی برای آنها بفرستند. 2 روز شجاعانه با نارنجک و آرپی جی و کلاش در مقابل نیروهای زرهی عراقی‌ها می‌ایستند و می‌جنگند و در نهایت باکری جاودانه می‌شود.

وصـیـت: در زندگیتان همواره آزاده باشید و به هیچ چیز غیر از خدا و آنچه خدایی است، دل نبندید و بدانید که دنیا زودگذر و فانی است، فریب زرق و برق دنیا را نخورید.

توکل با عشق

رضا دستواره

تولد: سال 1338، تهران

سمت: قائم مقام فرماندهی لشکر27 محمدرسول الله

شهادت: 13 تیر 1365، مهران

«ما خدا را داریم.» این جمله یکی از جمله‌های معروف شهید دستواره است. زمانی که برادرش از او پرسید که «چطور می‌شود رژیم شاه را که توپ و تانک دارد از بین برد.» او در جواب گفته بود: «ما خدا را داریم.» (نقل به مضمون) او به این جمله اعتقاد داشت، چه آن زمان که با رژیم پهلوی مبارزه می‌کرد و چه آن زمان که در جبهه‌ها برای حفظ کیان ایران می‌جنگید.

خصوصیات: خوشرویی، جذابیت، اخلاص و توکل به خدا از جمله خصوصیات بارز سردار دستواره بود. در کنار همه این‌ها همرزمانش می‌گویند که جایی که دستواره حضور داشت غم و اندوه وجود نداشت. تجزیه و تحلیل حساب شده مسائل جنگ و قدرت تصمیم‌گیری سریع، از دیگر ویژگی‌های او بود. دستواره در شب‌های عملیات تا صبح در خط اول درگیری با دشمن و در کنار رزمندگان از نزدیک به هدایت عملیات می‌پرداخت.

لحظه وصال: برادرش حسین در عملیات کربلای یک شهید شد. رضا برای مراسم تشییع و تدفین حسین به تهران رفت. اما فقط 3 روز در تهران ماند. نقل است وقتی به او می‌گویند که خوب بود لااقل تا شب هفت می‌ماندی،جواب می‌دهد: «کنار قبر حسین، برای من یک قبر خالی نگه دارید.» 10 روز از شهادت برادرش نگذشته بود که «روز آزادسازی شهر مهران» به شهادت رسید.

وصیت: من نتوانستم آن طوری که می‌خواستم به اسلام خدمت کنم، شما از امام پیروی کنید و به نظام مقدس جمهوری اسلامی خدمت نمایید.

دلاور کردستان

محمد بروجردی

تولد: سال 1333، روستای گرگ دره بروجرد

سمت: فرمانده قرارگاه حمزه سید‌الشهدا(ع)

شهادت: یک خرداد 1362

«بودند برادرانی که از اثر فشار کار خسته شده بودند، ولی بعد از چند دقیقه صحبت با او، تمام مسائل آنها حل می‌شد و با دلی‌گرم و امیدوار دوباره سراغ کارشان می‌رفتند.» این جمله را شهید ابراهیم همت در وصف همرزمش محمد بروجردی می‌گوید. مردی که پیش از انقلاب فعالیت‌های مسلحانه را آغاز کرد و مدتی هم در لبنان و سوریه به فراگیری آموزش نظامی نزد شهید چمران و شهید محمد منتظری پرداخت. او پس از قیام دی ماه مردم قم در سال 1356 با کسب مجوز از علما به مبارزه مسلحانه روی آورد. پس از پیروزی انقلاب هم شهید بروجردی راهی کردستان شد و به مبارزه با گروهک‌ها پرداخت. اگرچه او مسوول غرب کشور و کردستان بود اما در عملیات فتح‌المبین به جنوب کشور رفت و در عملیات شرکت کرد.

خصوصیات: متواضع، وظیفه‌شناس، فداکار، مجاهد، شجاع، گشاده‌رو، شکیبا، مردم‌دار، مهربان، توانایی ویژه برای کار کردن در شرایط سخت با کمترین امکانات.

وصیت: در این شرایط تاریخی خداوند تبارک و تعالی بار سنگین انقلاب اسلامی را بر دوش ملت مسلمان ایران گذاشته و ما را در آزمایشی عظیم قرارداده است. این را شهیدان بسیاری بخصوص در این چند سال اخیر به در و دیوار ایران نوشته‌اند و اگر مقاومت ما نباشد همان طور که امام فرمودند بیم آن می‌رود که زحمات شهدا به هدر رود و اگر چه آنها به سعادت رسیدند؛ این ما هستیم که آزمایش می‌شویم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها