در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور و از چه طریق وارد حوزه عکاسی جنگ شدید؟
من از سال 1362 با پذیرفته شدن در رشته عکاسی دانشکده هنر دانشگاه تهران عکاسی را شروع کردم که این زمان مصادف بود با جنگ تحمیلی. در واقع تحصیل من زمانی در این رشته شروع شد که جنگ به اوج خود رسیده بود. من واحدهای تئوری را سر کلاس یاد میگرفتم و واحدهای عملی را در جبههها میگذراندم. چون برای روزنامه کیهان آن موقع و برخی مجلات و رسانهها به طور آزاد عکاسی میکردم. از طرفی بهعنوان عکاس آزاد از دانشگاه معرفینامه میگرفتم، به مناطق جنگی میرفتم و عکاسی میکردم. علاوه بر اینها در دانشگاه هنر، ستاد پشتیبانی ایجاد و از طریق آن دو مقر در اسلامآباد غرب و اهواز به پا کرده بودیم که اعضای آن را دانشجویان معماری و عکاسی دانشکده تشکیل میدادند. کار این ستاد انجام کارهای تبلیغاتی و پشتیبانی بود و از سوی این ستاد به عنوان بسیجی به این مقرها اعزام میشدیم و هر کدام کارهای مرتبط با رشته خود را انجام میدادیم.
مثلا بچههای گروه معماری و نقاشی کارهای تبلیغاتی انجام میدادند و ما عکاسی میکردیم و پس از آن در دانشگاه در تهران یا مراکز استانها، نمایشگاههای عکس برپا ساختیم.
عکاسی شما بیشتر خبری بود یا گزارشی؟
عکاسانی که به طور رسمی از سوی روزنامهها و خبرگزاریها به منطقه میرفتند، کارشان خبری بود اما عکاسی ما بیشتر گزارشی بود، یعنی عکاسان قبل از عملیات یا هنگام آن یا بعد از عملیات به منطقه میرفتند و عکاسی میکردند. البته بندرت عکاسانی بودند که در یک منطقه مستقر شوند و وقایع آن منطقه را به طور پیوسته عکاسی، ضبط و ثبت کنند.
اما ظاهرا شما از جمله عکاسانی بودید که چنین کاری انجام دادهاید، درباره آن توضیح میدهید؟
بله و شاید این کار مهمترین کار من در دوران جنگ بود. من در یک دوره زمانی 6 ماهه به منطقه مرزی و عملیاتی دهلران و ایلام رفتم و وقایع آنجا را به طور پیوسته و گزارشگونه عکاسی کردم که حاصل آن مجموعهای شد به نام «ایلام سروی که ایستاد» که توسط انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران به چاپ رسید. پایاننامهام را هم با همین مجموعه ارائه کردم.
برای انتخاب این منطقه دلایل خاصی داشتید؟
بله. اول این که ایلام نزدیکترین منطقه به مرز بود و در بطن ماجرا و حوادث جنگ بود. دوم، با کوچکترین شکست بعثیها از رزمندگان اسلام، آتش انتقام و کینهتوزیهای دشمن به این منطقه سرازیر میشد و مردم ایلام و دزفول موشکباران میشدند و سوم، مردم سلحشور این منطقه همگی پوشش محلی داشتند که نمونههایش در کمتر جایی دیده میشد، بنابراین همه این عوامل اجتماعی، اقلیمی، جنگی و استراتژیک این منطقه باعث شد آن را برای عکاسی بسیار مناسب بدانم.
عکاسی زمان جنگ چه وضعیتی داشت؟
عکاسی جنگ گستره وسیعی را در بر میگرفت که شامل چند بخش بود: بخش اول عکاسی در خود منطقه عملیاتی بود با موضوع درگیریها در منطقه. بخش دوم با مردمی سروکار داشت که رزمنده نبودند اما روزانه با جنگ در ارتباط بودند مثل مردم استانهای مرزی خرمشهر، ایلام، کرمانشاه، دزفول و... که مورد حمله و تهاجم قرارمیگرفتند و در این 8 سال دفاع مقدس تقریبا هر سال یک فصل را در آوارگی به سر میبردند. (این بخش معمولا به دلایل متعدد مورد توجه کمتر عکاسان بود) و بخش سوم مربوط به جاهایی بود که نسبت به مناطق عملیاتی و جنگی مسافت زیادی داشتند اما آنها هم تحت تاثیر جنگ بودند، مثل تهران یا دیگر شهرهای غیرمرزی که موشکباران میشدند و بیشتر به عنوان ستادهای پشتیبانی مطرح بودند و وظیفه ارسال نیرو به جبههها را داشتند یا کمکهای مردمی و... را برای مناطق جنگی جمعآوری و ارسال میکردند.
از کدام یک از این 3 بخش عکسهای بیشتری به جا مانده است؟
از این سه حوزه در زمان جنگ تقریبا عکس داریم بخصوص در بخش سوم، چون عکاسی در این مناطق آسانتر بود و نیازی هم به گرفتن مجوز و تشریفات قانونی نداشت. به هر حال آثار خوبی در این بخش داریم. اما گروه دوم به لحاظ عکاسی کمتر مورد توجه قرار گرفت و در این قسمت عکسهای کمتری داریم. در گروه اول هم به خاطر وجود عکاسانی که مجوز حضور در این مناطق را داشتند و عکاسان خبری، عکسهای زیادی داشتیم اما در گروه دوم نه کسی در آن مناطق مستقر بود که بماند و پیگیری کند و نه توجه خاصی به آن میشد، فقط هر وقت شهری یا منطقهای موشکباران میشد، عدهای میرفتند عکس میگرفتند و برمیگشتند.
جنگ و دفاع مقدس چقدر در ارتقای هنر عکاسی در ایران و همچنین ارتقای عکاسی خود شما نقش داشت؟
نه فقط من که خیلی از عکاسان کارشان را در این زمینه از آن دوران شروع کردند و دلمشغولی اصلی آنها یا مستقیم خود جنگ بود یا موضوعات مرتبط با جنگ، بنابراین وجه غالب آثار ما در آن زمان رقم خورد. درواقع شخصیت حرفهای، هنری و فردی عکاسان نسل ما را شاید بیهیچ اغراقی جنگ و مضامین آن شکل داد. عکاسی برخلاف هنرهای دیگر مثل نقاشی یا شعر که میتوانی در خانه بنشینی و کار کنی نیست باید در صحنه حضور داشته باشی. ماهیت عکاسی جنگ حضور در جبهه است. عکاس در جبهه از یک طرف با دلهرهها و اضطراب ناشی از آن روبهروست و از طرف دیگر وقتی در صحنه است، نباید دغدغههای هنریاش را فراموش کند. این دوویژگی نهتنها شخصیت عکاسی، هنری و حرفهای عکاس را شکل میدهد، بلکه خواه ناخواه روی باورها، اندیشهها و اعتقادات وی نیز اثر میگذارد که این تنها مختص عکاس و هنر عکاسی است؛ عکاسی که بیواسطه در بطن یک رویداد بزرگ مثل جنگ قرار میگیرد، نه عکاسهایی که در مکانهای بستهای مثل آتلیه عکاسی میکنند. مجموعه این عوامل عکاسی را نهتنها یک هنر صرف که یک اثر تاریخی و مستند تلقی میکند. عکس مثل نقاشی یا فیلم نیست بلکه واقعیت است و تاثیر عمیقی روی شما میگذارد. بنابراین طبیعی است که عکاسی مثل ما که 6 ـ 5 سال در جبهه بوده و در این حوزه کار کرده، تاثیر زیادی از آن گرفته باشد چه به لحاظ شخصیتی و چه حرفهای.
به نظر شما عکاس جنگ کیست؟ آیا تعریف خاصی دارد؟ به عبارت دیگر عکاس جنگ چه ویژگیهایی دارد که با این عنوان تلقی میشود؟
آن زمان عکاسان 3 گروه بودند: گروه اول عکاسانی که با روزنامهها و خبرگزاریها کار میکردند مثل کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی و خبرگزاری جمهوری اسلامی که تنها خبرگزاری بود و اخبار جنگ را پوشش میدادند. گروه دوم عکاسانی بودند که در استخدام نیروهای نظامی و مسلح مثل سپاه، نیروی دریایی و هوایی بودند و به اقتضای وظیفه و شغلشان به عنوان عکاس جنگ فعالیت میکردند یا عکاسانی که برای جهاد سازندگی کار میکردند و به سنگرسازان بیسنگر معروف بودند و بالاخره گروه سوم عکاسان آزادی بودند که نه خبرنگار بودند و نه برای جایی کار میکردند، مثل دانشجویان عکاسی یا دیگر علاقهمندان به عکاسی که بیشتر سوژههایشان هم مربوط به مسائل پشت جبهه میشد. اما با همه اینها عکاس جنگ تنها به کسی اطلاق نمیشود که سوژههای جنگی را عکاسی میکند، عکاس تخصصی جنگ کسی است که علاوه بر داشتن تجربه، دانش و معلومات عکاسی، اطلاعات جنگی هم داشته باشد و تمام فعالیتهایش محدود به جنگ شود. در دفاع مقدس تعداد انگشتشماری این ویژگی را داشتند و به معنای تخصصی و حرفهایاش نمیتوانیم کسی را در دوران جنگ به عنوان عکاس تخصصی جنگ بشناسیم. بنابراین با یک نگاه و تعریف دیگر، عکاس جنگ کسی است که به طور پیوسته و به مدت چند سال رخدادهای مربوط به جنگ را (از عملیات گرفته تا موارد پشت جبهه) پیگیری کرده و دغدغه اصلیاش این بوده و به عنوان یک موضوع تفننی به این کار نپرداخته است.
عکسهایی از آن دوران ماندهاند که بسیار شگفتانگیز و جاودانهاند؛ علت جاودانگی این آثار را در چه میبینید؟ و عکس ماندگار جنگ چه ویژگیهایی دارد؟
درواقع چند ویژگی میتواند یک عکس را چه جنگی و چه غیرجنگی ماندگار کند: اولین ویژگی خود سوژه و موضوع عکس است. اتفاق نادری میافتد و یک عکاس خوششانس که در آن لحظه در صحنه حضور دارد، آن را ثبت میکند. دومین ویژگی این است که چقدر آن عکس حرفهای گرفته شده و به قول معروف چقدر از مولفههای عکاسانه برخوردار است؛ میزان دانش و تجربه عکاس، نوع برخوردش با سوژه، شناخت و معرفتش از آن موضوع، این که با چه زاویهای دکمه شاتر را میزند و... همه در این که عکس از یک ساختار عکاسانه برخوردار باشد و جاودانه شود، تاثیر دارد و سومین و آخرین عامل، مستندبودن آن است.
ارزشگذاری عکسهای جنگ ارتباط مستقیمی با تاریخی و مستند بودن آن دارد؛ یعنی این عکسها به واسطه این که برشی از یک مقطع تاریخیاند، اتفاقی که دیروز بوده و امروز نیست، ارزشمند میشوند و جزو مراجع بیبدیل و اطلاعات و اسناد تاریخی آن دوران به شمار میروند.
این سومین و مهمترین ویژگی است که اتفاقا باید روی آن انرژی بیشتری گذاشت و به آن اهمیت بیشتری داد چون وقتی اثری تولید میشود هرچه از آن فاصله میگیریم به ارزشش افزوده میشود. ارزش هنری آن به جای خود محفوظ، ارزش سندیت پیدا میکند. یعنی هر چه از زمان تولید عکسها فاصله میگیریم، ارزش مادی و معنوی آنها هم بیشتر میشود. مثلا عکسهای دوران قاجار را ببینید، از چه ارزش و اهمیتی برخوردارند، چون از طریق آنها میتوانیم از مدل زندگی، نوع لباس و... مردم آن روزگار مطلع شویم. آثار و عکسهای دوران دفاع مقدس هم همینطور است، هر چه از زمان جنگ بیشتر فاصله میگیریم، ارزش و اهمیت این عکسها نیز بیشتر شده و ماندگارتر میشوند.
آیا زنان هم در عکاسی دفاع مقدس نقشی داشتند؟
بله، تعدادی از خانمها بودند اما تعدادشان خیلی کم بود. در سالهای اولیه جنگ چند نفری بودند که در مناطق جنگی به صورت پراکنده عکاسی میکردند، ولی در منطقه به عنوان عکاس مستقر نبودند. اما سالهای بعد که اوضاع کمی سر و سامان گرفت، به خاطر عواملی همچون عدم ارائه مجوز و این که آن زمان خانمها در عرصههای خبری خیلی فعال نبودند، فعالیت عکاسیشان تنها به پشت جبههها معطوف و حضورشان در آن بخش پررنگتر شد که بیشتر هم دانشجویان رشته عکاسی بودند.
هیچ وقت برای عکاسی جنگ به کشورهای دیگر منطقه مثل لبنان یا عراق رفتهاید؛ میخواهم بدانم از دید شما به عنوان یک عکاس، آیا فرقی میان دفاع مقدس ما و جنگهای دیگر وجود داشت؟
من چون در استخدام ارگان رسمی و خاصی مثل روزنامه یا خبرگزاری نبودم، به چنین سفرهایی هم نرفتم اما عکاسان زیادی هستند که از این موقعیت برخوردار بودند و به چنین سفرهایی رفته و بهتر میتوانند به این سوال شما پاسخ دهند. من بهطور شخصی سفری به لبنان داشتم و از وقایع و تبعات بعد از جنگ آنجا عکسهایی گرفتم، اما نمیتوانم مقایسهای در این باب داشته باشم.
اولین صحنهای که از جنگ عکاسی کردید چه بود؟ به خاطر دارید؟
بله، اولین عکسهایی که گرفتم خرداد 1363 در خرمشهر بود. آن موقع به عنوان یک عکاس اولین عکسهایم را با یک دوربین بسیار معمولی گرفتم. درواقع این عکسها عزیزترین و شیرینترین کارهای من بود، چون یک تجربه جدید و اولین تجربه حرفهایام بود. این که از منظر یک عکاس به این واقعه نگاه میکردم برایم اهمیت داشت وگرنه خود جنگ برایم تازگی نداشت چون ما در یک شهر جنگی زندگی میکردیم. من به واسطه زندگی در منطقه مرزی پیش از این نیز یکبار از این موضوع عکس گرفته بودم که البته جدی نبود. من کرمانشاهی هستم و زمان وقوع جنگ (سال 59)، کلاس دوم دبیرستان بودم. شهر ما دائم در معرض حملات هوایی دشمن و پیامدهای ناشی از جنگ بود. یک روز که با خودم یک دوربین عکاسی به دبیرستان برده بودم تا عکس یادگاری بگیریم، آسمان کرمانشاه با پرواز هواپیماهای دشمن به غرش درآمد و شهر در زیر بمباران و آتش هواپیماها پنهان شد، آنجا توانستم با همان دوربین عکسهایی بگیرم، عکسهایی که جدی و حرفهای نبود. اما اولین عکسهای حرفهای و جدیام همان عکسهای خرمشهر بود. این که از منظر یک عکاس به این واقعه نگاه میکردم برایم اهمیت داشت وگرنه خود جنگ برایم تازگی نداشت، چون ما در یک محیط جنگی زندگی میکردیم.
بهترین عکسهایی که به لحاظ عکاسی و حرفهای از دوران دفاع مقدس گرفتید از نظر خودتان کدام هستند؟
بهترین و جامعترین عکسهایم به لحاظ عکاسی مربوط به همان پروژه ایلام است. عکسهایی که در یک دوره 6 ماهه به صورت پیوسته و گزارشوار در ایلام گرفتم. همچنین چندین عکس دیگر که در مناطق عملیاتی شلمچه و بیتالمقدس گرفتم.
در چه عملیاتهایی شرکت داشتید و عکاسی کردید؟
عملیاتهای نصر 4، فتح موعود، فاو، رمضان و یکسری عملیاتهایی که در غرب کشور واقع شد.
چندبار هم به لحاظ نیازهایی که بود، کل مناطق عملیاتی از شمال تا جنوب را عکاسی کردیم، هم خود مناطق و هم عملیات آنها را.
آیا هیچ وقت توانستید از لحظه به شهادت رسیدن یک رزمنده عکس بگیرید؟
بله چندینبار این اتفاق افتاد، در غرب، شمال غرب و جنوب کشور؛ هرچند پدیدهای کاملا طبیعی در مناطق جنگی و عملیاتی است و اتفاق نادری نیست، اما به هر حال عکس گرفتن و ثبت لحظه شهادت یک شهید، یک تجربه توفیقی و اقبال بزرگ است که نصیب امثال من شد.
بهترین و زیباترین عکسهای من بهزعم خودم تا به امروز همین عکسهایی هستند که از لحظه شهادت رزمندگان گرفتم. مثلا عکسی در همین رابطه دارم به اسم عروج که یکی از زیباترین عکسهای من است. این عکسها آنقدر برای من عزیز، زیبا و جاودانه هستند که اگر بپرسید از بین تمام کارهایت از سال 63 تا 89 کدام را به عنوان بهترین انتخاب میکنی، به همینها اشاره میکنم.
اما اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنم باید بگویم زیباترین و بهترین عکسهای مربوط به لحظه شهادت شهدا را علی فریدونی و احسان رجبی گرفتهاند و بعد از آنها هم سعید صادقی و امیرعلی جوادیان که البته این به اقتضای فرصت شغلیشان یعنی کار در سپاه یا خبرگزاریها بوده که امکان حضور بیشتر در منطقه و ثبت این لحظات را داشتهاند.
از عکاسان و همکاران شهیدتان بگویید، آیا بودند کسانی که آن زمان کنار شما در منطقه عکاسی میکردند و شهید شدند؟
تقریبا میشود گفت از میان تمام هنرمندانی که در رشتههای مختلف هنری در جبهه فعالیت میکردند، عکاسان به همان دلایلی که برشمردم، بیشترین شهدا را داشتند.
من کتابی را هم در همین راستا با نام شاهدان زمان برای بنیاد شهید کار کردم که یکجور
دایره¨ المعارف عکاسان شهید، جانباز و ایثارگر است و در آن به معرفی 70 عکاس شهید و ذکر آثار و زندگینامهشان پرداختم. البته بعد از چاپ کتاب بیش از 40 عکاس شهید دیگر را هم شناسایی کردم که با این حساب تعداد شهدای عکاس به بیش از 100 نفر میرسد که در بین هیچ رشته هنری دیگری این تعداد شهید را نداشتهایم. طبیعتا تعدادی از آنها هم دوستان صمیمی خود من بودند که به برخی از آنها هم در این کتاب اشاره شده است. باید اضافه کنم که آزاده و جانباز هم در این زمینه کم نداریم.
بهترین و تاثیرگذارترین عکسی که از دوران دفاع مقدس دیدید چه بود؟ یادتان هست؟
عکسهای زیبا، شاخص و تاثیرگذار در این زمینه کم نداریم مثلا عکسهای احسان رجبی، سعید صادقی و... که با حضور پیوسته، مستمر و حرفهایشان در منطقه و همچنین باور و نگاه عمیقشان توانستند بهترین عکسها را بگیرند و عکسهایشان امروز جزو افتخارات عکاسی جنگ است.
بد نیست این را هم بدانید که در همان دوران به واسطه همین عکسها پدیدهای به نام عکاسی ایران در جهان مطرح شد. عکسهای عکاسان ما تقریبا در معروفترین مجلات سراسر جهان به چاپ میرسید و در اختیار همه قرار میگرفت. اما این عکسها ویژگی خاصی داشتند که آنها را از دیگر عکسها متمایز میکرد. نگاه خاصی که بچههای ما به جنگ و دفاع مقدس داشتند و مبتنی بر باورهای خاص اعتقادی بود، یکجور حال و هوا و سبک و سیاق خاصی به عکسها بخشیده بود که این از چشم دیگران هم دور نمانده بود. عکاس ما با تمام باورهای ملی ـ مذهبیاش و با تمام وجودش عکس میگرفت، بنابراین تنها حوادث و خشونت جنگ را به تصویر نمیکشید؛ تصویر او سرشار از لطافت و روحانیت بود. خندهها، گریهها، عواطف و ارزشها، همه و همه در عکس این عکاسان متجلی بود، لذا عکس آنها از روح جاودانهای برخوردار بود که آنها را نسبت به عکسهای دیگر از جنگها و حوادث رخ داده در سایر نقاط جهان متمایز میکرد.
آیا عکسهای خودتان هم در مجلات خارجی چاپ میشد؟
بله، عکسهایی که من برای کیهان میگرفتم از طریق خود روزنامه و در قالب مراودات رسانهای برای سایر مجلات دنیا از قبیل مجلات آلمانی ارسال میشد و در آنها به چاپ میرسید.
تا به حال نمایشگاهی هم از آثارتان در سایر کشورها برگزار کردید؟
به صورت گروهی، نمایشگاههایی در کشورهای مختلف برگزار کردیم، اما رویکرد ما بیشتر داخلی بود و بیشتر نمایشگاههای گروهی و فردی من هم در خود ایران برگزار شده است.
و در پایان بهترین خاطرهای که از دوران دفاع مقدس دارید؟
شیرینترین خاطره من مربوط به پروژه ایلام است. یادم هست مردم در شرایط بسیار بدی بدون هیچ امکاناتی در کوه و کمر و جانپناهها زندگی میکردند. اتفاقا ماه مبارک رمضان هم بود و مردم در آن شرایط سخت و ناگوار روزه هم میگرفتند. ما هر شب افطار، میهمان یکی از آنها بودیم که زیر چادر زندگی میکردند. البته بیش از این که مهمان سفره بیرنگ و رویشان باشیم، میهمان دل و زبان مهربان و پرمحبتشان بودیم. آنها مرتب از شرایط سخت زندگی و نبود امکانات حیاتی چون آب، گله داشتند و وقتی عکاسی ما را میدیدند، میگفتند: عکس گرفتن از فقر و بدبختی ما چه فایدهای به حال شما دارد؟ اما فایده داشت چون من یک سری از عکسهایم را برای آقای حسینی استاندار ایلام فرستادم و ایشان هم عکسها را بهعلاوه یک گزارش از وضعیت آنجا به مرکز فرستادند. هنوز یک هفته نگذشته بود که کمکهای مردمی و دولتی از مرکز به ایلام رسید و میان مردم پخش شد. از استانداری مرا صدا زدند و گفتند اینها به خاطر تو و تاثیر عکسهای توست که باعث شد مشکلات را عینیتر ببینند و کمکها را سریعتر بفرستند. مردم هم وقتی فهمیدند آن اقلام رسیده به خاطر تاثیرگذاری عکسهای من بوده، احترام بیشتری برای خودم و عکسهایم قائل شدند. کار هم در آن محیط راحتتر شده بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: