در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تحصیل رایانی در انگلستان در مقطع دکترای تئاتر این فرصت را فراهم آورده تا او با هنرمندان تئاتر آن کشور آشنا شود و طرح اجرایی مشترک را بریزد. تعامل هنرهای نمایشی ایران با تئاتر دیگر کشورها در هر شکل و سطح آن اقدامی مثبت است که به دور از حاشیهها و البته در فضایی شفاف باید آن را گسترش داد.
از نحوه شکلگیری این پروژه بگویید؟
سال گذشته در روزهای برپایی جشنواره تئاتر فجر به ایران برگشته بودم که در جلسهای با مدیر قبلی و فعلی مرکز هنرهای نمایشی طرح اجرای این کار ریختم و تصویب شد. بعد از آن من به فوریت، طرح اولیه متن را نوشتم و فرستادم و بعد از تایید، آن را کامل کردم. اواسط فروردین امسال بود که متن را ارسال کردم و پس از مطالعه، توصیههایی از سوی دوستان اداره کل هنرهای نمایشی شد که آنها را هم اعمال کردم.
چرا نمایش با بازیگرهای ایرانی کار نشد؟
چون من در منچستر بجز خانم نظریپور، بازیگر ایرانی دیگری نمیشناختم! به همین سادگی. من از این گروه راضی هستم، اما واقعا تجربه با دوستان ایرانی یک لذت دیگر دارد و به آن بیشتر افتخار میکنم. این هم یک تجربه است و به نظرم برای تئاتریها میتواند یک آزمون و تجربه خوب باشد. البته باید از تمام زحمتهای این گروه هم که صادقانه و بیدغدغهتر از ایران بود، تشکر کنم.
دوستان میگویند چرا قرعه تولید مشترک به نام شما افتاد؟
ما به این دوستان شما ارادت داریم، اما ایرادش را متوجه نمیشوم.
که چرا شما مورد حمایت واقع شدید؟
فکر نمیکنم که اشکالی داشته باشد. مثل پروژه بنده هم نمونههایی وجود داشته است. همین امسال یک کارگردان از آلمان آمد ایران و کارش را به روی صحنه برد. عکسش هم بارها انجام شده است. باید چند نکته را روشن کنم. من آخرین نمایشم را سال 84 اجرا کردم و فکر کنم اگر هم در صف میایستادم الان نوبتم میشد.
قرارداد شما چند اجرایی است؟
3هفته. امیدوارم که همه چیز خوب پیش برود. جمعا 24 اجرا خواهیم داشت چون روزهای پنجشنبه و جمعه 2 بار روی صحنه میرویم.
از همکاری با گروه انگلیسی راضی هستید؟
گروه در طول تمرین، خیلی همکاری کردند. ما هر روز 6 ساعت با هم کار میکردیم و آنها بسیار منظم بودند و گاه بیشتر از من وقت گذاشتند و سپاسگزارشان هستم. بویژه که تمام کارهای دیگرشان را تعطیل کردند تا دربست به کار فکر کنند. این مساله البته با شیوه برخی از بازیگران ما فرق دارد و من در این زمینه، آنها را موفقتر میبینم. آنان با حضور ذهن و با تمرکز بیشتر وارد تمرین میشدند و هر چیز دیگر را که به دنیای نمایش ما مربوط نمیشد، کنار میگذاشتند و در نتیجه در پیدا کردن لحظهها و تبلور و تثبیت آنها، ما بسیار خوب پیش رفتیم. برای همین اگر ضعفی هم مشاهده میشود، به تواناییهای من برمیگردد که نتوانستم یک هدایتگر خوب باشم.
در اجرایتان چیزهایی از پسیکودرام (تئاتر درمانی) و شیوههای نمایشی برخی از هنرمندان معروف جهان درهم آمیختهاند. در این باره توضیح دهید.
همانطور که گفتید چیزهایی از پسیکودرام و الهاماتی از لوئیجی پیراندللو و چخوف در کار وجود دارد. از همه مهمتر اینکه مرز دنیای واقعی و خیالی در این کار خوب تفکیک نمیشود. یک نسبیت سیال در کلیت اثر وجود دارد. منظورم از نسبیت، تفکری است که ایرانیزه شدهاش را در آثار شیخ اشراق دیده و خواندهایم. مطمئنا این اثر را یک ایرانی با تفکر ایرانی نگاشته است که زمینههای فکری و فلسفی او با آدمهای غربی متفاوت است، اما صد البته تاثیرگرفتن را نمیتوان انکار کرد. من تئاتر وضعیت را بسیار دوست دارم.
در امور فرهنگی نباید چشمداشت مادی داشت. مابهازای هزینههای مادی در صدا و سیما یا در تئاتر و سینما، اندیشیدن و تبلور آن را در جامعه و مردم دامن میزنیم که قیمتش بسیار بیشتر از هزینههای تولید است
این نمایش در انگلستان هم اجرا خواهد شد؟
مذاکراتی برای اجرا در ماه دسامبر (آذرماه) در شهر لیورپول انجام دادهایم. دو شهر دیگر را هم در فهرست داریم. امیدوارم که این اجراها تحقق پیدا کنند. البته این موارد با در نظر گرفتن حقوق مرکز هنرهای نمایشی که تولیدکننده اولیه بوده است، انجام خواهد گرفت.
آیا اعضای گروه ایرانی برای اجراها به آنجا دعوت میشوند؟
تمام تلاش من این است که این مساله رخ دهد. فکر میکنم که دانشگاه منچستر در این مورد حمایت کند و بخش اسکان و هزینه رفت و برگشت چند نفر و از جمله، یک نماینده از مرکز هنرهای نمایشی را بدهد. به هر حال باید دوسویه تبادل انجام شود. مثلا با پروژه روبرتو چولی خیلی موافق بودم. او کارهایش را میآورد و فقط هزینه اسکان داشت. در ازایش هر سال، چند کار میبرد. متاسفانه این شانس از دست رفت.
خیلیها اعتقاد داشتند که او هنرمند سطح بالایی نیست.
بله خیلیها میگفتند که چولی از آدمهای کهنهکار و یا دستِ چندم در آلمان است و... حالا او نیست و خیال منتقدانش هم لابد راحت است! آیا کس دیگری مثل او و یا در حد او داریم؟! با این اتفاق تنها حضور تقریبا مجانی تئاترمان را از دست دادیم. بعضیها میگفتند که تئاتر روهر چنگی به دل نمیزند.
حداقل این فرصت، شرایطی را پدید میآورد تا هنرمندانِ ما بروند و برگردند و این فرمایش را که آن طرف یا این تئاترِ روهر، تحفهای نیست را به عینه ببینند و در دل بغض نداشته باشند! به نظر من که فایدهاش بیشتر بود. آن گروهی که به ایران میآمد هزینهاش در حد اسکان بود و ما هم در حد بلیت رفت و آمد (که گاه آن را هم تئاتر روهر تامین میکرد)، میرفتیم و میآمدیم.
پس با تایید آن نوع همکاری به دنبال تولید مشترک رفتهاید.
ما یک گروه خارجی میآوردیم و به ازایش با همان شرایط، چند گروه میفرستادیم و این در موقعیتی برابر و نه در موقعیتی پایینتر بود. این مهمترین نکته در تبادل است. اصولا تولید مشترک پنجرهای باز به سوی جهان است. یکسویه چندان ایدهآل نیست؛ اما گاه اجتنابناپذیر است و باید هزینههای مادی یکسویه انجام پذیرد تا به اهداف دست پیدا کرد.
اساسا در امور فرهنگی نباید چشمداشت مادی داشت. مابهازای هزینههای مادی در صدا و سیما یا در تئاتر و سینما، اندیشیدن و تبلور آن را در جامعه و مردم دامن میزنیم که قیمتش بسیار بیشتر از هزینههای تولید است. البته موافقم که کیفیت آثار هم متفاوت است و گاه آثار ضعیف هم داریم.
مهدی نصیری
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: