بعد ازپرداخت‌ دیه، یک سال از عمرم را هم پشت میله‌ها گذراندم

عاقبت رانندگی بدون گواهینامه

یک سهل‌انگاری کوچک گاهی می‌تواند چنان تاثیری در زندگی افراد داشته باشد که در نگاه اول غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد. پوریا مردی 34 ساله است که در 19 سالگی به زندان افتاد. چرایش را خودش این‌طور توضیح می‌دهد: گواهینامه نداشتم اما رانندگی می‌کردم. شب‌ها ماشین پدرم را برمی‌داشتم و با آن مسافرکشی می‌کردم، می‌خواستم از نظر مالی مستقل باشم ، مثل بعضی جوان‌ها نبودم که برای تفریح و خوشگذرانی ماشین‌سواری می‌کنند.
کد خبر: ۳۵۵۳۳۷

پدرم همیشه به من می‌گفت باید هر چه زودتر گواهینامه بگیرم ولی من این کار را پشت‌گوش می‌انداختم تا این که در یک حادثه ناخواسته با زنی تصادف کردم. شب بود و آن زن هم سیاهپوش، اصلا ندیدمش و با سرعت به او زدم، بعد از آن زندانی شدم؛ هم باید دیه می‌دادم و هم یک سال حبس می‌کشیدم.

این‌طور بود که پوریا از دانشگاه، خانواده و برنامه‌ها و اهدافش دور شد. او می‌گوید: آن یک سال مرا به اندازه 10 سال از زندگی عقب انداخت. روزی که آزاد شدم از یک بابت از مرگ آن زن ناراحت بودم و از سوی دیگر از این که می‌توانم دوباره به زندگی برگردم، خوشحال.« اولین کاری که کردم به دانشگاه رفتم و کارهایم را پیگیری کردم و توانستم دوباره ثبت‌نام کنم. از آن به بعد پدرم ماشین را به من نمی‌داد ، خودم هم تمایل زیادی به رانندگی نداشتم و از نشستن پشت فرمان هراس داشتم.»پوریا برای این که بتواند از نظر روانی به شرایط عادی و طبیعی برگردد، بهترین راه را انتخاب کرد. او توضیح می‌دهد: با کمک یک روان‌شناس توانستم کمی آرام بگیرم و بتدریج ترسم از رانندگی از بین رفت. دانشگاه را دیرتر از بقیه دوستانم تمام کردم ولی به محض فارغ‌التحصیلی دنبال یک شغل مرتبط با رشته‌ام گشتم. من متالورژی خوانده بودم و کار برایم زیاد بود.

یکی از مشکلات پوریا داشتن سابقه زندان بود که البته توانست بعد از مدتی جستجو کارگاهی را پیدا و مالک آن را قانع کند که او خلافکار نیست و فقط یک حادثه او را به زندان کشاند. پوریا می‌گوید: کار در آن کارگاه و ایستادن پای دستگاه برایم سخت بود اما من در زندان افراد زیادی را دیده بودم که به خاطر بلندپروازی و چون نمی‌خواستند به کارهای سخت تن بدهند به کارهای خلاف روی آورده و روزگارشان سیاه شده بود. برای همین از آن تجربه درس عبرت گرفتم و به کارم تا آنجا ادامه دادم که در یک شرکت دیگر به عنوان مدیر استخدام شدم و از آن به بعد پیشرفت‌هایم شروع شد.

پوریا حالا مردی موفق است که در آستانه ازدواج قرار دارد. او درباره برنامه‌های آینده‌اش می‌گوید: دارم پول‌هایم را جمع می‌کنم تا یک کارگاه تراشکاری راه بیندازم و امیدوارم در رسیدن به این هدف موفق باشم، از طرفی این روزها خیلی به مسائل مربوط به زندگی مشترک فکر می‌کنم و از خدا می‌خواهم کمکم کند تا خانواده‌ای خوشبخت را تشکیل بدهم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها