در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اجرای تازه نمایش پارسیان را مایک پیرسون کارگردانی کرده که تجربهای بینظیر است. ما در میدان روستایی نظامی و کم و بیش خالی از سکنه جمع میشویم تا صدای 4 مرد قوی هیکل گروه کر را بشنویم که فریاد میزنند: هیچ کس را یارای مقاومت در برابر خشم پارسیها نیست. سپس از تپهای بالا میرویم تا مقابل خانهای 4 طبقه بنشینیم تا وقوع تراژدی را در تلفیق تصاویر ویدئویی و بازی زنده تماشا کنیم. لحظهای که آتوسا، ملکه ایران سوار برماشینی سفید رنگ از راه میرسد، ترومپتها نعره میکشند و لحظهای باشکوه شکل میگیرد. اما وقتی وارد خانه میشود، دوربین به چهره او نزدیک میشود تا ببینیم با هر خبری که از سالامیس میرسد، امیدهای او کمرنگ و کمرنگتر میشود. ابتکار پیرسون در این نمایش باستانی آن است که خبرها به صورت مستقیم از ماهواره ارسال میشوند. پیرسون نمایش را با دکور، وسایل و لباسهای امروزی اجرا کرده است اما هیچ تلاشی نمیکند تا تماشاگران میان جنگ در عراق و افغانستان و این نبرد باستانی شباهتی ببینند. به جای آن بسیار میکوشد تا بر این نکته تمرکز کند که جنگ چگونه میتواند ساختار هویتی مردم را نابود سازد. با این همه میتوان رنگ و بوی انتقاد از ماجراجویی غرب در عراق و افغانستان را در لا به لای نمایش دید.
نمایش را تئاتر ملی ولز تولید کرده است و پیرسون با اجرای آن در روستای سیلینی انگار بر جان همه تلنگری زده است. غیرنظامیان اجازه ندارند وارد این روستا شوند که در دوران جنگ سرد ساخته شده است. روستا اگرچه از دور چشماندازی فریبنده دارد، اما این بلوکهای سیمانی هرگز خانه کسی نبوده است. لاشه تانکهای سوخته در خیابانها نیز نشان میدهد که این منطقه با دیگر روستاها تفاوتی اساسی دارد و جایی است که در آن سربازان، جنگ در مناطق مسکونی را میآموزند.
این اجرای عالی با همراهی نوای موسیقی جان هاردی، آدمی را به سفری یکروزه میبرد و وقتی از تپهها پایین میآییم، با مشاهده خانههای خالی از سکنه حس عزا به ما منتقل میشود. از آنجا دور میشویم در حالی که بیشتر از گذشته به عواقب جنگ میاندیشیم.
روزنامه گاردین / مترجم : احمد پرهیزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: