درباره سریال‌های مناسبتی ماه رمضان

حالا نوبت تراژدی است!

در بین سریال‌های ماه رمضان امسال2 مجموعه «جراحت» و «در مسیر زاینده‌رود» بیش از کارهای دیگر مورد استقبال قرار گرفت که اگرچه داستان متفاوتی را روایت می‌کردند، اما دست‌کم در یک چیز با هم مشترک بودند و آن هم تراژدیک بودن قصه است. انگار ذائقه مخاطبان ایرانی بتدریج از طنز و کمدی به تراژدی در حال تغییر است.
کد خبر: ۳۵۴۳۹۶

شاید در نگاه اول این مساله یک دوپارگی و تعارض به نظر برسد، اما این عین واقعیت تاریخی در جامعه ماست که همواره واجد یک تضاد و پارادوکس رفتاری در همه حوزه‌ها هستیم و البته دلایل سینمایی هم می‌توان برای تحلیل این وضعیت ترسیم کرد، به این معنی که اگر قصه‌ای واجد جذابیت دراماتیکی باشد آنگاه فرقی نمی‌کند که ژانر قصه کمدی باشد یا تراژدی. اما اگر بخواهیم کمی‌ با نگاه جامعه‌شناختی‌تر به قضیه بنگریم، باید به تناسخ ساختار داستانی در سریال‌های تلویزیونی و موقعیت خانواده و مناسبات انسانی در ساختار اجتماعی اشاره کنیم. شاید اینجا فرصت آن نباشد که به تحلیل جامعه‌ شناسی این واقعیت بپردازیم و از این سخن بگوییم که مثلا نظام خانوادگی به این یا آن دلیل در وضعیت بحرانی به سر می‌برد و بسط مدرنیته در جامعه ایرانی، شاکله‌های سنتی آن را متزلزل ساخته است. نشانه‌های این بحران را می‌توان در کینه‌توزی و انتقام و نفرت آدم‌ها از هم ردیابی کرد. در مسیر این رودخانه خروشان تنها جراحت و زخم‌های عمیقی برجای مانده که 2 برادر را در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد و دیگر بزرگ بودن، معنای بزرگی ندارد! احترام جای خود را به انتقاد و انتقام داده و اضمحلال روحی نیز جایگزین استقلال فردی شده است.

در هر دو کار جراحت و در مسیر زاینده‌رود، بنیاد قصه بر اساس مناسبات انسانی در نظام خانوادگی استوار است و آسیب‌شناسی این موقعیت یگانه، هسته معنایی هر دو اثر را شکل می‌دهد. اما واقعیت این است که این تزلزل و بحران را نمی‌توان صرفا به سقوط اخلاق اجتماعی و خانوادگی نسبت داد، به این معنی که مطلقا نمی‌توان بی‌اعتقادی یا بی‌اعتمادی به ارزش‌های انسانی و خانوادگی را نشانه رفت و همه‌چیز را به این ریزش اخلاقی، تنزل داد. این آسیب‌ها نشان از گذار از یک موقعیت تاریخی به وضعیت تاریخی دیگر است و هر تغییر و تحولی البته با زخم و دردهایی مواجه است.

جراحت یک درد مشترک در این دوران گذار به حساب می‌آید که از آن گریزی نیست و گاهی مجبوریم به آن تن دهیم و تحملش کنیم. در کنار این عوامل سویه عاطفی این دو قصه را نباید دست‌کم گرفت، از این حیث که رفتارشناسی ایرانیان در ساحت عاطفه و احساس بسیار حساس بوده و از پیچیدگی مضاعفی برخوردار است. اساسا تعلق اصلی قصه برساخته هنجارهای اجتماعی و نظام ارزشی سنتی است که روابط عاطفی و تجربه‌های فردی عاشقانه را زیر فشار سنت‌های اجتماعی و الگوهای کهن اخلاقی، به تجربه‌ای پرخطر و سرشار از زخم و جراحت بدل می‌کند. جراحت یک داستان خانوادگی را روایت می‌کند، اما در لایه پنهان‌تر خود واجد یک آسیب‌شناسی اخلاقی ـ اجتماعی است که ناظر بر مناسبات زخم خورده و روابط ترک برداشته‌ای است که در پس خودخواهی و یکه‌تازی‌های نفس شیرازه یک خانواده و بالطبع جامعه را بر هم می‌زند. همیشه دردهای بزرگ، رنج‌های بی‌پایان و فجایع تلخ از همین جراحت‌های به ظاهر کوچک برمی‌آید. یا بعکس گاهی جراحت‌های به ظاهر کوچک نشانه‌ای از یک درد عمیق است. هم در جراحت و هم در مسیر زاینده‌رود یک اتفاق و تلنگر از بیرون از پوسیدگی نظام خانوادگی و روابط عاطفی و انسانی درون آن پرده برمی‌دارد و پوشالی بودن آن را برملا می‌کند. از این حیث این تراژدی در عمق خود واجد یک حقیقت کمیک است و این‌که طنز و تراژدی در تجربه‌های زیستی ما در یک شکل واحد خود را بازنمایی می‌کند. به قول یکی از فیلسوفان «تاریخ 2 بار تکرار می‌شود، یک بار تراژدی و برای بار دوم کمدی.» حالا حکایت سریال‌سازی‌های ما در تلویزیون هم این است که پس از انواع و اقسام سریال‌های طنز اینک نوبت به تراژدی رسیده است و البته این نه به معنای دوگانگی که اتفاقا مصداقی از یگانگی حقیقت در دو شمایل به ظاهر متفاوت است. همان‌طور که بین تراژدی و کمدی در سریال‌های ما فاصله‌ای نیست، تجربه‌های زیستی ما در جامعه و تاریخ نیز بازنمایی همین موقعیت پارادوکسیکال است.

جراحت و در مسیر زاینده‌رود، از حیث بازیگری هم دو سریال قابل تامل امسال بودند، هرچند که سوگلی بازی‌های امسال بدون هیچ شک و تردیدی مهدی سلطانی است که ثابت کرد در کنار سواد و دانش نظری چقدر از قابلیت‌های عملی بازیگری برخوردار است. مطمئنا بعد از این کارگردان‌های زیادی به دنبال وی خواهند رفت و از همین الان باید نام این بازیگر را در سینمای ایران به خاطر بسپاریم.

در کنار نظام خانوادگی و آسیب‌های آن نباید از هوشمندی حسن فتحی در آسیب‌شناسی مناسبات اخلاقی در عرصه فوتبال گذشت. اگر تکبر و خودخواهی را به عنوان بن‌مایه اصلی نقد اخلاقی در مناسبات خانوادگی این اثر فرض کنیم، دامنه این نقد در بازنمایی قهرمانان پوشالی ورزش بویژه فوتبال حسن بزرگی است که نباید بسادگی از کنار آن گذاشت. وضعیت اخلاقی در جامعه فوتبالی ما به گونه‌ای است که از دل آن می‌توان انواع تراژدی‌ها را بیرون کشید. حتی اگر در مسیر زاینده‌رود به همین سوژه هم پرداخته بود برای حسن فتحی کافی بود که برای اولین بار توانست این تابو را بشکند و تصویر واقعی‌تری از چهره برخی قهرمان‌های ورزشی ترسیم کند.

سریال‌های مناسبتی امسال بر پایه تراژدی شکل گرفت تا شاید مناسبتی‌بودن آن در شمایلی اخلاقی‌تر جلوه‌گر شود. اما خدا کند که تراژدی تقدیر ما در زندگی واقعی نباشد.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها