تفاوت فیلم کودک با فیلم کودکانه

نزدیک‌شدن جشنواره فیلم کودک و نوجوان فرصت مناسبی را فراهم کرد تا بتوانیم از این شماره مطالبی را درخصوص این گونه مهم سینمایی تقدیم شما عزیزان کنیم.
کد خبر: ۳۵۴۳۸۵

فیلم کودک یک شاخه کاملا مجزا از فیلمسازی است؛ شاخه‌ای که هر کسی توان فعالیت در حیطه تخصصی آن را ندارد. دنیای کودک با دنیای بزرگسالان متفاوت است. دنیای آنها زیباتر است البته اگر زیبایی را هم با معیارهای کودکی بسنجیم؛ با معیارهایی مثل سادگی و بی‌آلایشی، صمیمیت، دوستی، نشاط و محبت. فیلمسازی برای کودکان و نوجوانان اگرچه رشته‌ای تخصصی است اما کاری صرفا حرفه‌ای و اکتسابی نیست که هر کسی با فراگیری یک سری اصول و قواعد بتواند در آن موفق باشد. مثل فیلم پلیسی، تاریخی، علمی و تخیلی نیست که بیشتر به دانش‌های آموختنی متکی باشد تا توانایی‌های فردی و ذاتی. از این جهت به آثار طنز و نیز آثار ملودرام بیشتر شبیه است. اگر فیلمسازی در مقوله طنز، ذوق و قریحه خاص می‌خواهد و فیلمسازی در ژانر ملودرام عاشق‌پیشگی، فیلمسازی با موضوع کودکان و نوجوانان به هر دوی این موارد نیازمند است. یعنی هم ذوق و قریحه می‌خواهد و هم عشق، آن هم عشق کودکانه؛ عشقی که فیلمساز را وامی‌دارد فارغ از نام و نان، فارغ از شهرت و ثروت، برای دلش فیلم بسازد. فیلم کودک و نوجوانی که از دل فیلمسازش بر نیامده باشد هر اندازه هم که به لحاظ ساختاری دقیق و حساب شده باشد، لاجرم بر دل مخاطبان نخواهد نشست. آن هم مخاطبانی که به اقتضای سن و سالشان بیشتر با چشم دل فیلم می‌بینند تا با چشم سر و هنوز یاد نگرفته‌اند مثل ما بزرگ‌ترها با پیش‌آگاهی‌های فراوان و مخرب با فیلم‌ها مواجه شوند و آنها را صرفا به خاطر تحسین دیگران بپسندند یا صرفا به خاطر تقبیح دیگران نپسندند.

با این همه چنان نیست که ما به دنبال تطهیر دنیای کودکی از هر گونه نقص و اشکال باشیم. پیداست که کودکی به هر حال دوران رشد و تربیت است نه دوران بلوغ فکری و تربیت‌یافتگی کامل. شناخت ناقص از جهان، اساسا یکی از ویژگی‌های اصلی مخاطب کودک است. اِمِه دُور در کتاب «تلویزیون و کودکان» که توسط انتشارات سروش و به قلم علی رستمی ترجمه شده است، در بحث از تفاوت اول یعنی شناخت ناقص از جهان، 3 مساله اصلی مربوط به رابطه متقابل کودک با فیلم را چنین بیان می‌کند:

1ـ‌ کودکان ممکن است در صورت نداشتن آگاهی پس‌زمینه‌ای لازم برای فهم محتوای برنامه یا از فهم آن عاجز باشند یا آن را غلط درک کنند.

2ـ‌ کودکان ممکن است محتوای برنامه را به‌عنوان «اطلاعات» دقیق پذیرا شوند در حالی که از نظر بینندگانی که شناخت و آگاهی دارند، اطلاعات به شکل دیگری ارزیابی می‌شود.

3ـ کودکان ممکن است بدون توجه شایسته به اهداف و انگیزه‌های تولید و پخش برنامه به ارزیابی آن بپردازند.

با این توضیح مشخص می‌شود که نداشتن پس‌زمینه و پیش‌آگاهی کودک هنگام مواجهه با فیلم همانقدر که مزیت محسوب می‌شود، می‌تواند نقص هم باشد. یعنی دریافت غیرعقلی کودک گاهی ممکن است شهودی باشد و مفید و گاهی ناشی از نقص شناخت باشد و مخرب. اساسا کودکان به مقتضای عدم ورودشان به دنیای تردیدهای بزرگسالی زودباورترند. این زودباوری نتیجه مستقیم همان مواجهه قلبی کودک با فیلم است. فیلمساز کودک و نوجوان با شناخت از این ویژگی کودکی باید از یک کودکی که مشتاق فراگیری است، آگاهی و شناخت درست بدهد و از سوی دیگر با القای تردیدهای بیجا به زودباوری او صدمه نزند. اگر باور کنیم که زودباوری و راستگویی ارتباط مستقیم با هم دارند و راستگویی هم مزیت خردسالی است نه نقص آن، همت بیشتری برای حفظ و نگهداری از این خصیصه کودکی به خرج خواهیم داد. از اینجا حساسیت کار در زمینه فیلم کودک و نوجوان بیشتر نمایان می‌شود. فیلمسازی برای کودکان علاوه بر عشق و قریحه، شناخت هم لازم دارد؛ شناخت دقیق از کودک، نیازها و خصوصیات او و از همه مهم‌تر ارتباط متقابل او با رسانه‌هایی همچون سینما و تلویزیون.

آنچه تا اینجا گفته شد بیشتر به 2 ویژگی نخست یعنی سادگی و بی‌آلایشی کودک اشاره کرد. صمیمیت، دوستی، نشاط و محبت ویژگی‌های دیگری است که باید به آنها نیز توجه داشت. دنیای کودکی بر خلاف دنیای بزرگسالی، عرصه‌ای برای جدال و خشونت و تنازع بقا نیست، تمرکز همه چیز بر محبت، دوستی و در نتیجه صمیمیت است، البته محبت به معنای عام کلمه نه آن معنای خاص از عشق که بزرگسالان با آن سر و کار دارند. سینمای کودک در آمریکا و به طور کلی در غرب به این مهم کمتر توجه دارد و اگر در هر زمینه‌ای این سینما برای فیلمسازان ما سرمشق باشد و شایسته تقلید و توجه، در این یک زمینه قطعا چنین نیست. آشنا کردن زودهنگام کودک با مناسبات بزرگسالی آثار جبران‌ناپذیری برای کودک و در نتیجه برای اجتماع انسانی به دنبال دارد. نظریه‌پردازان غربی رسانه هم خود به این امر معترفند که از جمله آنها نیل پست‌من است با کتاب «نقش رسانه‌های تصویری در زوال دوران کودکی.»

وظیفه فیلم کودک، فقط سرگرم کردن کودکان نیست. قرار نیست سینما اسباب بازی کودکان باشد. چنان‌که پیام‌دهی و آموزش مستقیم هم کار فیلم و رسانه نیست. قرار نیست سینما برای کودک مدرسه باشد. اگر درباره مفاهیمی که سینمای کودک وظیفه القای آن را به کودکان دارد صحبت می‌کنیم منظور پیام ضمنی و غیرمستقیم است؛ پیامی که هنری باشد نه دستوری. این پیام هم صرفا به دیالوگ‌های فیلم مربوط نمی‌شود، همه جزئیات ساختاری فیلم کودک در جای خود حاوی محتوا و پیام هستند حتی آن بخش‌هایی که کارشان به‌ظاهر فقط سرگرم‌سازی و جذب مخاطب خردسال است. ساز و آواز و ترانه هم باید آگاهانه، جهت‌دار و مرتبط با مضمون کلی اثر باشد. از اینجا بحث نشاط در فیلم کودک مطرح می‌شود و این‌که فیلم کودک و نوجوان چگونه می‌تواند و چگونه باید برای مخاطب خود بانشاط باشد و در نتیجه نشاط‌‌آور.

نخست می‌بایست تعریف درستی از نشاط داشته باشیم. واقعیت شادی چیست؟ چه کسی می‌تواند بانشاط باشد؟ کسی که غم و بدبختی و مشکل نداشته باشد؟ یا اگر دارد به زور لبخند، غم‌هایش را موقتا فراموش کند؟ چه موقع می‌توان نشاط‌‌آور بود؟ وقتی بتوانیم غم‌های دیگران را از یادشان ببریم و وادارشان کنیم بخندند؟ نه. اینها ظاهربینانه‌ترین تلقی‌های ممکن از نشاط و شادی است. حقیقت آن است که نشاط واقعی تنها در امید نهفته است و بس. لبخند واقعی لبخندی است که از امید ناشی شده باشد نه از فراموشی. بهترین آثار کودک و نوجوان ما همواره از نشاط واقعی بهره‌مند بوده‌اند نه از این قبیل نشاط‌های کاذب. قصه‌های مجید، بچه‌های آسمان، رنگ خدا، چکمه، کلاه‌قرمزی و پسرخاله همه در ژانر فقر و سختی و غم روایت می‌شوند، ولی با امید. این فیلم‌ها هم بانشاطند هم نشاط‌‌آور در حالی که گاهی اشک مخاطب را هم در می‌آورند. نشاط این فیلم‌ها از سرزندگی و عشق و امید در سخت‌ترین شرایط نشات می‌گیرد نه از شکم سیری و خوش‌دلی و بی‌خیالی. برای مخاطب خردسال، برای مخاطبی که در سرنوشت‌سازترین برهه از زندگی‌اش به سر می‌برد و با اشتیاق و علاقه‌ای مثال‌زدنی به دنبال شناخت و فراگیری است، چه آموزه‌ای بهتر و مفیدتر و سازنده‌تر از امید؟

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها