بزن‌دررو

به نیرو بود پول را کاستی!

ما تا به اکنون همچین خیال خام می‌کردیم که فقط وزارت آموزش و پرورش و سایر بشریت و ایضا وجود مبارک خودمان که خوشه اولی می‌باشیم؛ از حیث پولی دچار کمبود می‌باشیم. غافل از این‌که حتی وزارتخانه نیرومندی همچون وزارت نیرو نیز روز روشن با همین معضل و مشکل دست به یقه می‌باشد.(وای که چقدر از کاربرد و بخصوص تکرار این فعل خوشتراش و پراستفاده «می‌باشد» خوشحال می‌باشم. حالا طرفداران فعل قبیح«است» بروند کشکشان را بسابند و بسایند!)
کد خبر: ۳۵۳۸۷۰

بله، عرض می‌کردیم که ظاهرا خیلی‌ها هستند که مثل ما برای یک لقمه نان حلال «نانجو» هستیم، مشکل کمبود پول دارند و بدون هیچ‌گونه فشاری اعتراف هم دارند. چنان که در همین راستا وزیر محترم نیرو جناب مجید «نامجو»، در مصاحبه با جام‌جم خودمان، ضمن گلایه شدیداللحن از قانون تثبیت قیمت‌ها در حوزه وزارت نیرو، اعلام کرده است که ایهاالناس:«ما به جز پول، مشکلی برای اداره این وزارتخانه بزرگ نداریم.»

ـ بزن قدّش!.... (این جمله کلاس پایین را یک نفر در حال رد شدن از زیر پنجره رو به کوچه گفت که از سر و وضعش بی‌پولی می‌بارید. سرمان را به قاعده چند انگشت از دریچه در آوردیم و در یک گفتمان عبوری به وی متذکر شدیم که به عوض این عبارت داش‌مشتی اگر می‌گفتی:«عجب تفاهمی!»؛ بهتر نبود؟....گفت: به تو چه عزیز من!)

فردوسی فرموده است: ز نیرو بود مرد را راستی...

وزیر نیرو می‌فرماید: نگیرد اگر پول آن کاستی!

ابراز امیدواری: به هر حال امیدواریم که همانند سایر حوزه‌های اقتصادی فعلی، با برطرف شدن هرچه سریع‌تر قانون تثبیت قیمت آب و برق ــ که جدا کار زشتی است ـ مشکل بی‌پولی وزارت نیرو نیز که وزرای پیشین از آن چیزی به ما نمی‌گفتند و احتمالا خجالت می‌کشیدند بگویند؛ هرطور خدا مصلحت می‌داند، به نحو احسن و قابل احسنت گفتن برطرف شود. باور بفرمایید ما ملت همیشه در صحنه، همین یک مشکل بی‌پولی خود به اتفاق خانواده محترممان برای هفت پشتمان کافی می‌باشد و دیگر طاقت بی‌پولی وزارتخانه آبرومند اما نیازمندی چون وزارت نیرو را به هیچ وجه نداریم.

ـ ای پول، همه بهانه از توست!...(این جمله شاعرانه را یکی از دوستان شاعرمسلک در سایه که مدت‌ها بود عاشق شده بود؛ اما اخیرا به دلیل کمبود منابع مالی لازم، ترک عشق و عاشقی کرده بود و به فرهاد و مجنون و بی‍ژن....ومثالهم الکی بد و بیراه می‌گفت، گفت که تا آمدیم اصل شعر را از قول عزیز دوست داشتنی جناب «هوشنگ ابتهاج» به او گوشزد کنیم که:«ای عشق، همه بهانه از توست‌/‌من خامشم، این ترانه از توست»؛ دیدیم که زده به چاک جاده و رفته است. البته وقتی رفت، تازه من عاشق‌تر شدم. بیشتر که فکر کردم، دیدم خداوکیلی خیلی هم پربیراه عرض نکرده و بیخود شعر را عوض نکرده!....)

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها