در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قطعا همه اتفاقات زندگی رز رضوی به یک تصادف ختم نمیشود اما او ترجیح میدهد به تصادف شدیدی که چند سال قبل رخ داده و در ذهنش حک شده، اشاره کند. او به همراه چند نفر دیگر در مسیر بازگشت از سفر در جادهای با یک کامیون تصادف میکنند: هنگام عصر بود و نزدیکی غروب و هوا رو به تاریکی، زمانی که راننده یک لحظه چشمهایش را روی هم گذاشته و خوابش برد، ما نیز همه به خواب فرو رفتیم. بعد از مدتی از صدای تصادف یک دفعه بیدار شدم و دیدم ته کامیون روی ماشین ما افتاده و یک باطری که به اصطلاح برای قسمت پشت ماشین کامیون است، بغلم است و جلوی ماشین هم کاملاجمع و له شده بود. من در این صحنه با یک باطری در بغل و یک عالمه خرده شیشه که در اثر شکستن شیشههای پنجره روی بدنم ریخته شده بود، شوکه بودم و راننده هم گیج و بهت زده بود. من از اینکه زنده بودم و برایم هیچ اتفاقی نیفتاده بود، خیلی تعجب کرده بودم. سعی کردم به خاطر اینکه خرده شیشهها بهم فشار و آسیب نرساند به آهستگی و با احتیاط پیاده شوم و هیچ خراشی هم برنداشتم. راننده یک مقدار زخمی شد ولی در حد این نبود که نیاز به اورژانس باشد. بقیه صدمات وارد شده، در حد خرد شدن آینه بغل و شیشهها و له شدن بغل ماشین بود. تقدیر این بود که همه سالم و زنده ماندیم.
رضوی خاطره جالبی هم از دزدی دارد: چندین بار خانه مادر بزرگم را دزد برده است. به طور عجیب دزدها 3 بار پشت سر هم در عرض 2 ماه، تمام وسایل مهمی که در خانه مادر بزرگم وجود داشته، به سرقت بردند. با وجود پیگیریهای مکرر به کلانتری محل، متاسفانه هیچ نتیجهای نگرفتیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: