در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگرچه تقوی زاد ترجیح داده شعرهایش در این کتاب که توسط نشر فرهنگ ایلیا منتشر شده است، بدون هیچ فصلبندی و تنها براساس نامگذاری شمارهای باشد، اما با یک خوانش اولیه میتوان به آسانی کتاب را به 2 بخش تقسیم کرد. نخست، شعرهای کوتاه که حجم اصلی کتاب را دربرمیگیرد و دیگری چند شعر به نسبت بلند که بخش انتهایی کتاب را تشکیل میدهند.
درباره شعرهای نخست تقوی زاد باید گفت کمتر شعری وجود دارد که به قول شفیعی کدکنی پس از خوانش یک «ماندگاری، مانایی و تهنشینی» در ذهن داشته باشد.
اگر این 3 صفت بالا را برای تاثیرگذاری و موفقیت یک شعر که در حداقل کلمات و حداکثر ایجاز سروده شده در نظر بگیریم باید گفت مهمترین رویکردی که شاعر میتواند با در نظر گرفتن آن در شعر کوتاه (حال با هر عنوانی هایکو، طرح، هاشور، ترانک و...) به این سرانجام خوش برسد، داشتن نگاه متفاوت به جهان اطراف است که اگر همراه با نامگذاری مجدد اشیا و رخدادها هم باشد، نتیجهای دلخواه در پی خواهد داشت؛ اتفاقی که متاسفانه کمتر در مجموعه «لهجهات رنگ اطلسی» با آن روبهرو میشویم:
زنبورهای عسل / اسیر قفس نمیشوند!
همین است که چشمانت قاتل میشوند!
این سطرها اگرچه نوعی زیباییشناسی جدید و متفاوت را در خود جای دادهاند، اما نمیتواند در ذهن مخاطب، تهنشین و ماندگار شود. در این مجموعه البته شعری هم مانند شماره 17 وجود دارد که پیش از این در برخی جشنوارههای ادبی هم مورد تقدیر قرار گرفته است:
ما...
...در
زیر پای تو
دنبال بهشت میگردیم
این شعر دقیقا نوعی نامگذاری جدید و نگاه متفاوت به فرامتنی آشنا دارد و با عبور از پیشذهنیتهای مخاطب، فضایی تازه را برای او به تصویر میکشد؛ فضایی که ریشه در سنت دارد، اما از چارچوبهای از پیش تعیین شده فراتر میرود. نکته دیگر، این است که هر شاعری که میخواهد مجموعه یا گزیدهای از شعرهایش را منتشر کند، پیش از هر چیز باید تکلیفش با خودش مشخص باشد.
به عبارت بهتر، در یک مجموعه موفق شعر باید آثار در طول یکدیگر قرار داشته باشند و نه در عرض هم و شاعری که کتاب منتشر میکند، حداقل در آن کتاب به یک ثبات زبانی، فضایی و از همه مهمتر تعریفی مشخص به شعر رسیده باشد.مجتبی تقوی زاد در «لهجهات رنگ اطلسی» آثاری را منتشر کرده که در عرض هم و حاصل تجربههای گوناگون ادبی او هستند و متاسفانه نگاه تقوی زاد به شعر هم، نگاهی مشخص نیست او گاهی شعر را در یک اتفاق ساده و گاه در زبان و گاه در فرم جستجو میکند، حال آن که شعر همه اینها هست و نیست!
در این مجموعه، رویکرد محتوایی شاعر هم 2 محور مشخص دارد. نخست انتقادهای صنفی شاعر که گلایههای او از وضعیت و جایگاه اجتماعی هنر و هنرمند جماعت را شامل میشود که این بخش از شعرهای او مخاطب جدی شعر را بلافاصله به یاد روانشاد سیدحسن حسینی و «برادهها»یش میاندازد، مثلا این براده سیدالشعرای انقلاب که میگوید:
تاجری اره برقی آورد/ پای یک منظره را / امضا کرد!
یا:
شاعری
وام گرفت
شعرش آرام گرفت!
در همین رابطه بخوانید برادههای مجتبی تقوی زاد را که میسراید:
میتوانی شاعر شوی / کمی در کیسهات را شل کن/ واژه نریز/ هنوز قبرهای دو نبش قطعه هنرمندان خالیاند!
با مقایسه این شعرنوشته تقوی زاد با حسن حسینی پیش از هر چیز، کمپوزیسیون و ساختار هنری شعر حسینی و ایجاز قوی آن خودش را به رخ میکشد، مثلا تقوی زاد میتوانست براحتی از بسیاری کلمات مانند «در» در سطر دوم صرفنظر کند. بخش دیگری از دغدغههای تقوی زاد در این کتاب به مضمونهای عاشقانه مربوط میشود که شاعر در آن به دنبال به تصویر کشیدن موجز و متفاوت معشوق است که البته در اکثر موارد، منجر به آثاری درخشان نمیشود.
در مورد بخش دیگر کتاب که چند شعر بلند را دربرمیگیرد، معتقدم اکثر این شعرهای بلند درواقع همان آثار کوتاه تقوی زاد هستند که با نخی خیلی کمرنگ و ساختاری نهچندان قدرتمند به یکدیگر پیوند خوردهاند و از آن فرم نهایی که باید یک شعر مستقل برای خودش خلق کند هم بندرت خبری هست. اگرچه بهترین شعرهای این کتاب را باید در همین بخش جستجو کرد.
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: