در سراشیبی رمضان - 1

خرمای مستحبی و لعل لب

داریم رو به روزهای آخر ماه مبارک می‌رویم که کم کم روزه‌داران راستین این ماه را هاله‌ای از غم و اندوه فرامی‌گیرد. چرا که نم نمک باید با لحظات خوب این ماه خداحافظی کرد. عین وداع یک آدم عاشق با عزیزترین مهمانش که هرچه او را می‌بوسد، سیر نمی‌شود و از او دل نمی‌کند. فلذا در روزهای پایانی این ماه عزیز که به خاطر باز بودن درهای رحمت و مغفرت الهی، دل‌های انسان شاد است و خدا نیز لبخند رضایت خویش را در پایان ماه نمودار خواهد کرد؛ به نظرم رسید که در این چند روز پایانی نکاتی را به زبان طنز در راستای صوم و صیام(روزه و روزه‌داری) مطرح کنم تا با دلی شادتر به استقبال رویت هلال ماه شوّال برویم و جبران این غم و اندوه ناشی از تودیع با رمضان المبارک هم شده باشد.
کد خبر: ۳۵۲۰۳۸

از سوی دیگر، این رویکرد، به ما که در سفر هستیم و به دور ازهرگونه خبر، کمک می‌کند تا ستون طنز خود را به بهانه بی خبری تعطیل نفرماییم که ملت به لاینقطع نوشتن ما بدجوری عادت کردند و ترک عادت، آدم را مریض الاحوال می‌کند خدا ناکرده. لهذا این قلیل طنزهای رمضانی را در این دو سه روز پایانی ماه مبارک که در سراشیبی آن هستیم، به لطف و کرم خود قبول بفرمایید.

تفسیر یک بیت: شاطر عباس صبوحی خدابیامرز، غزل رمضانی زیبا و پرمعنایی دارد که با رگه‌های درست و درشت طنز نیز همراه است. ایشان در آغاز منویات تغزّلی خویش می‌فرمایند:

روزه من دارم و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

طوری که از ظواهر امر بر می‌آید، گرانی خرما مختص زمان ما نبوده و از قدیم الایام سوء سابقه داشته و اسنادش هم موجود است. نمونه‌اش همین بیت شعر فوق‌الذکر که نوشته آمد. برای همین هم مسوولان عزیز اصرار دارند که جوانان غیور و برومند از عمل حسنه ازدواج غافل نشوند که اگر خرما هدفمند‌تر و گرانتر شد، مجبور به ترک یک عمل مستحبی در ماه رمضان نشوند و برای انجام این کار استحبابی، یک چیز جایگزین ــ در چهارچوب موازین اعلام شده ــ داشته باشند.

یک کسی به قاعده حضرت حافظ از پس سال‌ها جستجوی کوچه به کوچه، کو به کو؛ و سرچ کردن در سایت‌های جستجو، مثل گوگل و یاهو.... وغیره اوست که می‌فرماید:

گشته‌ام در جهان و آخر کار

لب لعلی گزیده‌ام که مپرس!

اشکال کردن: حالا ممکن است یک کسی پیدا شود و اشکال کند که چرا دو مصرع پراکنده از دو بیت مختلف جناب حافظ را در جهت القای منظور خود مصادره به مطلوب کرده‌ایم و به هم چسبانده‌ایم؛ اما این اشکال جواب کوبنده دارد. اولاً هر دو مصرع از یک غزل حافظ است. یکی از سعدی نیست، دیگری از بعدی. درثانی، حافظ فرموده است: «گشته‌ام در جهان و آخر کار(یا آخر عمر)‌‌/‌‌دلبری برگزیده‌ام که مپرس.» و در بیتی دیگر افزوده است:«سوی من لب چه می‌گزی که مگوی‌‌/‌‌لب لعلی گزیده‌ام که مپرس». خب ما قاطی کردیم! برگزیدن لب لعل حکایت از برگزیدن دلبر هم دارد. لب لعل مال شتر که نیست!... ثالثاً، ما طنزنویسیم، به بقیه چه ربطی دارد؟ ما قاطی نکنیم، کی قاطی کند؟!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها