نگاهی به سریال «ملکوت»

فرشته نجات در تلویزیون

اساسا وقتی قرار است یک اثر ماورایی به نمایش درآید، گویی قاعدتا موجودی از عالم غیب در کسوت فرشته، ملک و... به زمین بیاید و آدمی را از غفلت و فراموشی نجات دهد. در حالی که همیشه این عامل بیرونی یک موجود ماورایی و آسمانی نیست و آدمی گاهی با یک جمله یا نگاه و تجربه‌های زیستی روزمره می‌تواند منقلب شده و ضمیر ناخودآگاهش به وجدانی آگاه بدل شود.
کد خبر: ۳۵۱۴۲۰

اتفاقا تحول بشری و مناسبات زمینی، هم واقعی‌تر است و هم باورپذیرتر. چنان که سریال‌های مناسبتی دیگر که یک ارزش و انگاره اخلاقی را در قالب یک ساختار دراماتیک روایت می‌کنند از حیث تربیتی و ایجاد تنبه در مخاطب تاثیرگذارتر و کارآمدتر از کار در‌می‌آید و لزوما برای طرح و بیان مفاهیم اخلاقی نباید از زبانی ماورایی و مبهم استفاده کرد.

واقعیت این است که ملکوت را می‌توان برداشتی از «دموکراسی تو روز روشن» دانست که می‌خواهد با بازسازی و بازآفرینی همان لحن و روایت و حال و هوای قصه، مخاطب را متنبه سازد. اگر با این نظر مخالفید و مطمئنم که سازندگان این سریال نیز بشدت با این قیاس مخالفند، می‌توانید به برخی عناصر و مولفه‌های داستانی و روایی مشترک بین این دو اثر توجه کنید.

اگر قهرمان داستان در دموکراسی تو روز روشن، یک فرمانده جنگ با سوابق ارزشی و موجه است در ملکوت نیز حاج فتاح، شخصیت‌محوری قصه یک فرد مومن و متدین است که هر دو در دنیا از منزلت و اعتبار مذهبی و اجتماعی برخوردار بودند، اما وقتی در عالم برزخ قرار می‌گیرند و با واقعیت درونی خویش به شکل عریان و شفاف روبه‌رو می‌شوند، تازه درمی‌یابند که ایمان آنها چندان هم خالصانه و اعمالشان چنان که باید، صادقانه نبوده است.

هر دو آنها به واسطه یک اتفاق (در فیلم ترور و در سریال تصادف)‌ به حالت کما می‌روند و در عالم کما که به نوعی مصداق عالم برزخ و واسطه دنیا و آخرت است، قرار می‌گیرند.

هر دو قهرمان وقتی نسبت به برخی پیامدهای اخروی اعمال خود معترض می‌شوند، فرشته مرگ با ارجاع به گذشته و عالم دنیوی پرده از نیت اعمالشان برمی‌دارد و عدم خلوص و یکرنگی‌شان را برملا می‌کند و جالب این‌ که در هر دو اثر می‌بینیم که هر دو شخصیت به واسطه دستگیری یا راهنمایی و کمک بدون چشمداشت و خالصانه به انسانی فرودست و گرفتار، امتیاز گرفته و مورد لطف و رحمت الهی قرار می‌گیرند. خلاصه این‌که نوع نگاه، شخصیت‌پردازی، شیوه روایت و اساسا فضای کار در ملکوت شباهت زیادی به دموکراسی تو روز روشن دارد که حالا به واسطه مدیوم تلویزیون و ساختار سریالی‌اش از شاخ و برگ‌های بیشتری هم برخوردار شده است.

کاش نقش اول قصه را شریفی‌نیا بازی نمی‌کرد تا بین این کاراکتر و نقشی که در پیامک از دیار باقی داشت، شباهتی ایجاد نشود.

اما یک تفاوت عمده بین دموکراسی تو روز روشن و ملکوت، جدایی از سینمایی بودن آن است که آن هم به نوع ژانر، لحن و زبان قصه برمی‌گردد. به این معنی که در آنجا این مفاهیم و تذکرات اخلاقی ـ تربیتی، با زبان طنز و در یک ژانر کمیک صورت‌بندی می‌شود که اگر تاثیری هم از این حیث بر مخاطب داشت به فرم روایی فیلم برمی‌گشت.

از سوی دیگر می‌توان بین این سریال ماورایی با مجموعه‌های مشابه نیز، عناصر مشترکی پیدا کرد. این‌که مثلا همیشه این قهرمان ماورایی در اطراف و اقوام خویش و در آستینش، مار پرورش داده است و حالا که به واسطه معراج به عالم بالا از واقعیت درونی آنها باخبر شده، متوجه می‌شود که چقدر از احوال خود بی‌خبر بوده و هر آنچه با او کرد آشنا کرد و بس!

در اینجا داماد حاج فتاح، نقش این انسان خبیث را بازی می‌کند که مثل همه آدم بدهای سریال‌های ماورایی، سرشار از حرص، طمع و فریبکاری است. ردپای این پرسوناژ را در بیشتر آثار ماورایی می‌توان پیدا کرد. در مقابل، برخی شخصیت‌های دیگر هم خلق می‌شوند که حق آنها توسط همین آدم بده خورده می‌شود و مورد ظلم قرار می‌گیرند. در پایان نیز که تکلیف همه آنها معلوم است؛ خیر به خیر و شر به شر ختم می‌شود.

اگر «کمکم کن» را نخستین تجربه سریال ماورایی در تلویزیون بدانیم، «او یک فرشته بود» نقطه کمال و پختگی این ژانر است اما بعد از آن، این گونه سریالی در ورطه بازآفرینی قرار گرفته که اگر «اغماء» را به واسطه برخی جذابیت‌هایی که داشته جدا کنیم، هیچ‌کدامشان چنگی به دل نزد و در ملکوت به اشباع‌شدگی رسید. باید از ملکوت به زمین برگشت و ارزش‌ها و انگاره‌های اخلاقی را در لابه‌لای همین زندگی زمینی و انسانی بازشناسی کرد و به تصویر کشید که آدمی در عالم خاکی به دست می‌آید و ملکوتی می‌شود.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها