در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آخر، فاطمه(س) در انتظار اوست. سالهاست چشم به راه اوست تا دنیا علی را رها کند. علی دنیایی نبود که بماند. «امیر» عاشق بود.
عاشق وصال. هجران آزارش میداد. زخم بر دلش میزد.
تاب ماندن نداشت دیگر. عطش امانش را گرفته بود. عطش عشق وصال به معشوق.
سفر عشق علی، سفر به سوی معبود و خالق بود و در پس آن، وصال فاطمه زهرا(س) را همراه داشت. عشق آن دو، عشقی آسمانی است که قلم یارای نگارشش را ندارد؛ عشقی جاودانه که از هنگام به حقیقت پیوستن آن عشق تاکنون کسی نتوانسته آن را بنگارد.
و علی آن هنگام که بر سر مزار «زهرایش» میگریست؛ میگفت: زهرای من دوستی بود که هرگز دوست دیگری، جای او را نخواهد گرفت و غیر از او در دل من کسی جایی ندارد.
و همین عشق بود که به علی شهامت میداد. صبری داد که ایوب را شرمسار کرد. قلبی به علی داد که چو آینه صاف و پاک بود. زلالزلال و اکنون زمان آن رسیده است که با همین قلب عاشق به دیدار معبود برود و معشوق.
آن شب، کوفه شبی سنگین را بر سر داشت. روحی ملکوتی در سکوت شب به پرواز درآمده بود. محراب مسجد کوفه با خون علی غسل کرد و عرش و فرش در سوگ او گریستند.
ای زمینیان با علی چه کردید؟ با مولای دلها، با مولای عشق، با هم او که طفلان یتیم، پدرش میخواندند. مگر بر شما چه کرده بود؟!
آیا نیندیشیدید که دنیا بدون «امیر» چگونه بگذراند؟! مسجد کوفه بدون مناجات علی چه کند؟ چاه با تنهایی خود چگونه سر کند؟!
یتیمان از این پس قوت خود را از که بگیرند؟ دست نوازشگر چه کسی بر سرشان بنشیند؟!
اما «امیر جانها» دیگر به ملکوت عروج کرد و زخمی جانکاه در سینه تاریخ نشست از این قساوت خاکنشینان، زخمی که با هیچ مرهمی درمان نمییابد.
محمد صفری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: