تشدید حملات تبلیغی علیه البرادعی

این که نظامی سیاسی در برابر مخالفانشان تضعیف شود، رخدادی غیرطبیعی تلقی نمی‌شود، چون ممکن است این امر در هر کشوری روی‌ دهد، همچنین اگر قدرت سیاسی و مردمی جناح مخالف به خدمت منافع کشوری درآید و افرادی زمام امور را به دست گیرند که به آن خدمت کنند، امری پسندیده و ستودنی است، اما این که در کنار تضعیف جناح مخالف، رژیم یا نظامی تضعیف شود، مانند آنچه ‌در مصر شاهد آن هستیم، نه رخدادی خوشایند است و نه طبیعی و چنین اتفاقی را باید خودکشی دسته‌جمعی یک کشور و کوتاه‌ترین راه پیوستن آن کشور به جرگه کشورهای ناکام و شکست‌خورده دنیا برشمرد.
کد خبر: ۳۵۰۶۴۴

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که چرا رژیم خسته و ناکارآمدی چون رژیم مصر تا این اندازه بر تضعیف جناح مخالف اصرار می‌ورزد؟ و آیا می‌داند با ضعف و انزوای منطقه‌ای و عدم شفافیت در نحوه انتقال قدرت که دست به گریبانش شده است، تهی‌ نمودن فعالیت سیاسی از مضمون واقعی چه تاثیری بر ثبات و وحدت و امنیت ملی‌ ین کشور می‌گذارد؟

تضعیف مخالفان

از کودتای افسران تاکنون نظام مصر همواره سیاست تضعیف مخالفان را پیش گرفت و احزاب مصر بتدریج رو به ضعف نهادند تا این که اکنون به جرات می‌توان گفت احزاب در مصر رو به زوال هستند و جای آن احزاب قدیمی را امروزه جنبش‌‌های مردمی مخالف و معارض گرفته‌اند، اما این جنبش‌ها به جای این که با جدیت در پی تحقق خواسته‌های خود باشند، مبارزه را به شیوه‌های پیچیده و نادرست (مانند رسوا کردن و تحریف یکدیگر و اتهام به مزدوری بیگانگان) دنبال می‌کنند.

با ‌این که رژیم ریاست جمهوری در مصر ره‌آورد نهاد نظامی مصر به شمار می‌آید، اما روسای جمهوری که به تناوب پس از کودتا روی کار آمدند، تلاش کردند‌ به نحوی خود را از زیر یوغ دستگاه نظامی برهانند و ارتش را به زیر سلطه و سیطره نظام درآورند. آنها سعی کردند از ایفای نقش دوستان قدیم و حتی جدید نظام بکاهند و در مقابل پایه‌های نظام ریاست جمهوری مطلقی را در مصر بنا نهند که صرفا بر شخص رئیس‌جمهور متکی باشد تا تقریبا بتواند تمام قدرت را در دست گیرد و حتی به او اجازه دهد بخشی از نمایندگان مجلس را خود انتخاب کند.

تلاش برای جلوه دادن فراگیری نظام با تاسیس حزب ملی نه‌تنها موفقیت‌آمیز نبود که صرفا موجب شد نظام مصر بیش از هر چیز به نظامی تک‌حزبی شبیه شود که اغلب پست‌های سیاسی را با ادواتی مشکوک و مظنون و صرفا به دلیل ضعف احزاب و عدم تاثیرگذاری آنها اشغال می‌کرد. اما گویی نظام تک‌حزبی برای مصر کافی نیست، به همین دلیل در قانون اساسی دست برده شد تا رقابت برای احراز پست ریاست جمهوری به یک رفراندم برای یک کاندیدا تبدیل شود که بالطبع نامزد حزب ملی (حاکم)‌ خواهد بود.

به این ترتیب تبدیل نظام مصر از پادشاهی به جمهوری چیزی نصیب این کشور نکرد و بزودی آشکار شد که بدترین نوع پادشاهی‌ یعنی پادشاهی مطلق و بدون قانون اساسی را بر آن حاکم گردانیده که در آن قدرت از نسلی به نسل دیگر و از پدر به پسر منتقل می‌شود.

اما از آنجا که سیاست بسان طبیعت، شکاف، بویژه شکاف حزبی را در خود نمی‌پذیرد، عواملی مانند ضعف در سیاست خارجی، تضعیف احزاب داخلی و جلوگیری از تبدیل شدن جنبش‌ها به حزب مانند جنبش قدرتمند اخوان‌المسلمین موجب شدند، جنبش‌‌های فعال مدنی و حقوقی پای به عرصه بگذارند و شخصیت‌های مشهوری چون ‌عمرو موسی‌ و ‌البرادعی‌ قصد خود را برای نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام کنند، بویژه آن که البرادعی قول تغییر قانون اساسی و ورود به عرصه رویارویی‌های مستقیم حقوقی و مدنی با رژیم مصر را می‌دهد.

ظهور این گونه جنبش‌ها و شخصیت‌ها رژیم مصر را بر آن داشت تا قدرت سیاسی و قانونی و امنیتی و تبلیغاتی خود را بسیج کرده و مانع فعالیت آنها شود و حتی از هنرمندان محبوب مردم برای خنثی کردن فعالیت آنها استفاده کنند.

سوءاستفاده از هنرمندان

پس از ‌شعبان عبدالرحیم‌، خواننده معروف و مردمی مصر که گوش البرادعی را با انتقادات گلایه‌آمیزش به خاطر ایجاد مزاحمت برای آقای رئیس پر و به البرادعی نصیحت کرده بود، «الاغ را همان‌گونه که صاحبش می‌خواهد به حال خود رها کن»، نوبت، ‌عادل امام، سلطان کمدی مصر رسید تا در دو کلمه سخنان خود را به گوش البرادعی برساند، سخنانی که به نظر می‌رسید مخاطبان آن تمام مصری‌ها جز البرادعی هستند.

عادل امام دیدگاه خود در مورد البرادعی را با ایراد این سخنان آغاز کرد: «شایسته نیست، هر دانشمندی رئیس‌جمهور شود»‌ اما اندکی بعد گفته‌های خود را نقض و تاکید کرد هیچ کس به اندازه ‌جمال مبارک‌، برازنده احراز این پست نیست.

او هم فارغ‌التحصیل اقتصاد در خارج است و هم این که سیب‌زمینی فروش نیست. ظاهرا عادل امام فراموش کرده بود که البرادعی نیز در خارج تحصیل کرده و سیب‌زمینی‌فروش هم نیست، بلکه او مرد انرژی هسته‌ای و سیاست بین‌المللی است و سرانجام این که وی بیش از هر کس دیگری می‌تواند به فریاد مصر برسد.

واقعا معلوم نیست چه انگیز‌ه‌ای در پس این تبلیغات و برداشت‌های سیاسی وجود دارد که سلطان کمدی جهان عرب را وادار به بیان این سخنان می‌کند. سخنانی که عادل امام بر زبان آورد این موضوع را به ذهن تداعی می‌کند که گویا او کینه‌ای قدیمی نسبت به البرادعی دارد و از تشبیه او به گاندی و مارتین لوتر خشمگین است.

اما چه اشکالی دارد تا زمانی که البرادعی چنین جریان مسالمت‌آمیزی را علیه نظام رهبری می‌کند، او را به گاندی یا مارتین لوتر تشبیه کنند؟ هیچ یک از این دو، قدیس یا پیامبر نبودند که تشبیه البرادعی به آنها تحریم شده باشد. البرادعی نیز بسان آن دو ، شهروند فرهیخته‌ای است که تلاش دارد با ضعف و سستی و فساد رژیم حاکم بر کشور و درد و رنجی که شهروندان از ظلم و ستم و شکنجه و آدم‌ربایی می‌کشند، مبارزه کند.

او فقر و بیکاری و عدم مساوات در تقسیم قدرت و ثروت را دیده است، با این تفاوت که وضعیت مصر البرادعی بسیار اسفبارتر و رنج‌آورتر از وضعیت هند گاندی یا آمریکای مارتین لوتر است.‌

مصر کنونی بسان هند دوره گاندی از اشغالگری و تجاوز رنج نمی‌برد یا بسان آمریکای لاتین نیست که از نژادپرستی و تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان در رنج بود، مصر البرادعی با حالتی از یک راهزنی سیاسی مواجه است که مشابه آن در کشورهای دیگر جهان بندرت یافت می‌شود. اقلیتی که نفوذ خود را مدیون تحمیل قانون حالت فوق‌العاده است و با استفاده از این دستاویز یک اقلیت نه‌تنها توانست استیلا و حاکمیت خود را بر کشور تحکیم کند بلکه آزادی‌ها را با حمایت بی‌همانند غرب در نطفه خفه سازد.

تناقض در حرف و عمل

این کمدین معروف با رایزنی‌های حرفه‌ای و طولانی‌مدت خودش که خالی از پیام‌های سیاسی است خود را مضحکه خاص و عام کرده است و مثلا او مقاومتی را گرامی می‌دارد و از آن حمایت می‌کند که صدها مایل از مصر دور باشد (مثل «حزب‌الله»)، اما توجه نمی‌کند که رژیمش همین حزب‌الله را به تشکیل گروهی تروریستی در مصر متهم نمود.

اما او در حالی که این‌گونه حزب‌الله را می‌ستاید، به نکوهش مقاومت دیگری می‌پردازد که فقط چند صد متر با مصر فاصله دارد (مثل جنبش مقاومت اسلامی «حماس») و آن را خطری علیه امنیت ملی کشورش به شمار می‌آورد ‌ یا خواستار احداث دیوار توهین‌آمیز فولادی است.

اما سریال تناقض‌گویی‌های عادل امام در حالی همچنان ادامه دارد که بندرت می‌توان مانند آن را یافت. او در حالی که اعتراف می‌کند کشورهای عربی‌ای وجود دارند که حتی توان فراهم ساختن کمترین امکانات معیشتی را برای شهروندان خود ندارند (از جمله خود مصر)‌، با وقاحت تمام تلاش می‌کند‌ از ادامه موجودیت نظام و بقای مبارک در راس قدرت دفاع کند و به جای این که از رئیس‌جمهور و رژیم درمانده‌اش گلایه کند، خشم خود را بر سر کشورهای مرفه عربی خالی می‌کند که چرا به فقیران کمک نمی‌کنند. نمونه‌هایی از این هنرمندان بسیارند که با سخنان خود تر و خشک را می‌سوزانند و حقایق را به هم می‌آمیزند بدون این که بتوانند راهگشای واقعی مردم باشند.

سخنانی که احساس می‌شود به آنها ماموریت داده شده است تا صرفا به ستایش از رژیم حاکم پرداخته و مخالفان را سرزنش کنند.

روزنامه القرس العربی ‌/ مترجم :‌قبس زعفرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها