در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگاهی به دور و برش انداخت. کلی کاغذ روی هم تلنبار شده بود. چند بار چشمهایش را مالید، باز هم درست نمیدید.
نوشتهها همه جلوی چشمهایش اینور و آنور میشدند.
چند وقتی میشد که وضعیت همین بود.
سردردها تمامی نداشت و او را ترسانده بود.
شاید ...
فکرهای منفی را از خود دور کرد و به کارش ادامه داد.
امروز
- نه.
- این چطور؟
- نه.
- این یکی؟
باز هم سرش را با ناراحتی تکان داد.
چقدر غصهدار شد.
هیچ کدام از علامتها برایش معنا نداشت.
فقط بالاییها کمی بهتر بودند و به او نزدیکتر.
با ناراحتی از اتاق بیرون آمد و منتظر کارهای بعدی شد.
فردا
عجب روزی بود.
دوست داشت همه جا برود و همه نوشتههای روی دیوارها، تابلوهای تبلیغاتی و حتی آگهیهایی را که روی زمین زیر پا افتاده بودند، بخواند.
عجب حس قشنگی داشت.
نگاهی به آسمان کرد، حتی ابرهای درهم و برهم، امروز زیباتر شده بودند. عینک جدیدش را باز هم روی چشمهایش جابهجا کرد.
دنیای جدیدش شروع شده بود.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: