چهارراه‌های احتمال

نشست نقد و بررسی کتاب «جمعه خیابان ولیعصر» سروده آرش شفاعی روز 30 مرداد با حضور محمدعلی بهمنی، یوسفعلی میرشکاک، بهروز یاسمی، سعید بیابانکی، محمدسعید میرزایی، سینا علی‌محمدی و جمعی از شاعران و علاقه‌مندان به ادبیات در فرهنگسرای رازی تهران برگزار شد. آرش شفاعی که بیشتر به عنوان شاعری غزلسرا او را می‌شناسیم پس از انتشار کتاب «تکه‌های سرب در دهانم» که نخستین تجربه‌های شعر آزاد او با محتوا و درونمایه دفاع مقدس در کنار غزل‌هایش بود این‌بار مجموعه‌ای مستقل از شعرهای سپید و نیمایی‌اش را منتشر کرده است.
کد خبر: ۳۴۹۵۹۵

«جمعه خیابان ولیعصر» در 2 بخش با نام‌های «هندسه شهر کامل است» و «چهارراه‌های احتمال» منتشر شده است که در بخش نخست 24 شعر از جمله قافیه، بیروت، حرف بزن لعنتی، جمع جبری، یاغی عاشق پیشه، پنجره، شاهین مغرور و در بخش دیگر 8 شعر با نام‌هایی چون فال، پرنده، باران نرمانرم، گلوله حرف آورده شده است.

سختگیری‌های یک شاعر کلاسیک

اما در جلسه نقد و بررسی این کتاب دیدگاه‌های متفاوتی از سوی منتقدان و حتی حاضران در جلسه طرح شد محمدسعید میرزایی که نخستین منتقد این جلسه بود در سخنانی این مجموعه را حاصل توانمندی‌های شاعری کلاسیک دانست که می‌خواسته است در فرم هم کاری جدی انجام دهد.

میرزایی گفت: سرودن چنین اشعاری ملزم به داشتن یقین و جسارت است و شاعر در این مجموعه شعر که رویکردی اجتماعی دارد نگاهش به پایتخت به عنوان مظهر مدرنیته است.

او همچنین اعتقاد داشت که آرش شفاعی به عنوان یک شاعر خراسانی و ذاتا کلاسیک سرا سختگیری ویژه‌ای در شعر نو و چینش واژگانی آن دارد، به‌گونه‌ای که اشعار این کتاب زیبایی شناسی شعر شاملو را در ذهن مخاطب متبادر می‌کند.

محمدسعید میرزایی درباره نوع برخورد شفاعی با زبان هم گفت: در شعر شفاعی زبان فرآیندی مهم است که جدی گرفته می‌شود و ما در این کتاب بارها شاهد دخل و تصرف شاعر در زبان و حتی زبان محاوره هستیم.

او در بخش پایانی سخنانش نگاه و رویکرد شهری و اجتماعی کتاب را نیماگونه دانست و گفت: اشعار کتاب بین شعر شاملو و شعر دهه 70 در تردد هستند تا بخش پایانی که به وزن متمایل می‌شوند و شاهد آثاری نیمایی هستیم.

پافشاری بر قالب

اما محمدعلی بهمنی شاعر و غزلسرا هم در سخنانی به موضوع فرم و قالب پرداخت و گفت: بهتر است که دوستان و علاقه‌مندان روی شیوه خاصی از شعر پافشاری نکنند، چون شعر در هر صورت یک جان مشترک دارد و این موضوع در مقایسه با قالب شعر اهمیت بیشتری دارد.

بهمنی با اشاره به پیشینه غزلسرایی آرش شفاعی گفت: گریز به شعر نو و سپید خوشحال‌کننده است و من فکر می‌کنم با توجه به این که شاعر تجربه چندانی در شعر نو نداشته، اما مجموعه‌ای معتبر منتشر کرده است که در کارنامه ادبی او قطعا جایگاه خوبی دارد.

او با انتقاد از به کار بردن واژه «شهید» در اولین شعر کتاب گفت: بهتر بود به جای این واژه یک لغت مکاشفه‌ای به کار برده می‌شد، چون مفهوم شهید از این شعر لبریز است و مخاطب ناخودآگاه منظور شاعر را متوجه می‌شود. در این صورت به کار بردن این واژه به شعر حالت تکراری می‌دهد.

بهمنی همچنین استفاده از ادات تشبیه را در قسمتی از کتاب نادرست خواند و وجود ادات را علت تردید و عدم یقین در شعر دانست.

او در این‌باره گفت: ادات تشبیه در غزل هم پسندیده نیست چه برسد به شعر آزاد. این حروف تکمیل‌کننده نیستند بلکه تردید‌دهنده هستند.

شاعر «گاهی دلم برای خودم‌ تنگ می‌شود» ضمن انتقاد از ساخت و مفهوم تعدادی از شعرهای کتاب، خطاب به آرش شفاعی گفت: در برخی از شعرها درک مخاطب خیلی سطحی فرض شده است و ای کاش در برخی از شعرها به شیوه کلاسیک وفادار می بودید.

سنگینی فرم

دکتر بهروز یاسمی دیگر منتقد این جلسه بود که سخنانش را با گریزی به نقدهای ادبی در جامعه آغاز کرد و گفت: مهم‌ترین ویژگی نقد امروز این است که متر و معیار مشخص و علمی ندارد و ما هنوز به صورت سلیقه‌ای دیدگاه‌هایمان را طرح می‌کنیم.

یاسمی به طرح روی جلد کتاب اشاره کرد و گفت: طرح روی جلد کتاب دقیقا با نام و محتوای آن هماهنگی دارد و هم طرح و هم نام و هم درونمایه کاملا عینی است و از فضاهای انتزاعی دور است.

او در ادامه گفت: ادبیات دهه 60 در معنا و ادبیات دهه 70 در فرم دچار افراط و تفریط بودند و کارشناسان دهه 80 را به عنوان دهه تعادل در عرصه شعر می‌دانند و با فرض متعادل بودن این دهه باید محتوا و فرم اشعار این کتاب متعادل باشند که به نظر من کفه فرم سنگین‌تر از محتوا شده و افراط شفاعی در پرداختن به فرم در شعرهای این کتاب نمایان است.

او خطاب به سراینده کتاب گفت: ‌انتظاری که از شما در این کتاب داریم، توقع از یک شاعر نو سرای کار کشته نیست و به نوعی به دنبال شاعر کتاب اولی هستیم، اما در قسمت‌هایی از کتاب مخاطب توقع دارد از المان‌های شعر کلاسیک استفاده شود، ولی با بازی‌های زبانی در سطح روبه‌رو می‌شود. یاسمی با تاکید بر فواید به خدمت گرفتن اجزای شر کلاسیک در شعر نوین گفت: نقش قافیه در شعر سپید در خدمت ساختار و فضای شعر است که شما از این نقش متاسفانه کم استفاده کرده‌اید.

این غزلسرای کشورمان با اشاره به قافیه گفت: تسلط بر قافیه و موسیقی واژگان هدیه و برگ برنده‌ای است که شاعر غزلسرا با خودش به شعر نو می‌آورد و می‌بینیم که شاعرانی چون اخوان و قیصر امین‌پور چگونه از این ابزار استفاده می‌کنند.

فرار از ممیزی

اما یوسفعلی میرشکاک پس از یاسمی به عنوان آخرین سخنران جلسه نقد و بررسی کتاب «جمعه خیابان ولیعصر»‌ به بیان دیدگاه و نظراتش پرداخت.

میرشکاک با بیان این‌که تا موازین و قواعدی برای نقد شعر مرسل تدوین نشود، نمی‌توان قطعی در این‌باره قضاوت کرد، گفت: ایراد و اشکالاتی که دوستان به آنها اشاره کردند هم وارد است و هم وارد نیست. برای تمام نکاتی که عزیزان مطرح کردند توجیه منطقی وجود دارد.

او با دفاع از کتاب و نظریات شاعر گفت: من اغلب شعرهای کتاب را پسندیدم و به نظرم شفاعی در اشعارش به مصیبت و رنج‌هایی که انسان ایرانی با آن دست و پنجه نرم می‌کند، پرداخته است.

میرشکاک افزود: به عقیده من باید این کتاب را عمیق‌تر بخوانیم چون در شعر مرسل شیء واژه نیست، بلکه نماد است و این شعرها سرشار از نماد و استعاره است.

او در پاسخ به این ادعا که برخی از نمادها و مفاهیم، ناخوداگاه در اشعار کتاب متبلور شده‌اند، گفت:‌ این شاعر جوان یافته‌های خود را بیان کرده است و غزل را رها کرده است و در این قالب بی‌شکل حرف‌های اجتماعی بزند.

میرشکاک تاکید کرد: شفاعی از آوردن واژه‌ها هدف داشته است و کتابش این امتیاز را دارد که به راحتی در دام ممیزی نمی‌افتد.

او همچنین در رد انتقادی که محمدعلی بهمنی درباره استفاده از ادات تشبیه مطرح کرد، گفت: آقای بهمنی بهره‌گیری از ادات تشبیه را در این کتاب اشتباه دانستند و نگاهشان منفی بود، ولی من معتقدم شعر مرسل هنوز باید ارتباطش را با آغازگر این راه یعنی شاملو حفظ کند.

او ادامه داد: در زبانی که شاملو به کار برده است، ادات جزئی از لوازم شعر است. حذف ادات تشبیه در شعری که منطقش منطق نثر است، یک نیاز است و نبود آن شعر را ناتوان می‌کند. میرشکاک در جمع‌بندی سخنانش گفت: کلا به نقد تعبیری معتقدم و به نظرم همیشه لفظ باید به معنا ارجاع پیدا کند.

چند شعر از آرش شفاعی

اتوبوس

نشسته‌ام در اتوبوسی به مقصد بیست و چهار ساعت دیگر

در صندلی جلو

حلقه‌های خاکستری دود درهم می‌لولند

و زنی دشنام می‌راند

که ده سال از گاز بوی غلیظ اشنو ویژه را عاشق بود

پسرکی افلیج

بیقرار است تا عروسش

ـ که حسرت پسران شهری بود ـ

نشسته‌ام در اتوبوسی تا دورادور

و دلم برای تو تنگ است...

‌ حرف بزن لعنتی!

به: جروم دیوید سالینجر

حرف بزن لعنتی

مثل یک راهبه زیبا

در نمازخانه کوچکت

انتظار مرگ را می‌کشی

و نقاشی جوان در انتظار معجزه تازه‌ات پیر می‌شود

نشسته‌ای یک گوشه

و به موسیقی قدیمی‌ات گوش می‌دهی

و چشم ما به دهان تست

به کلمات ستم می‌کنی

زندانبان بی‌نظیر!

حرف بزن لعنتی

بگو وقتی شاعران می‌میرند

نگران جهان می‌شوی

و سیاستمداران را دوست داری

با لطیفه‌هایی که برایشان می‌سازیم

و ژنرال‌ها را

که دوست دارند به صورت‌هایشان هم مدال بچسبانند

و در مزرعه دیگران

قارچ‌های هسته‌ای بکارند

بگو که خودنویست را هنوز پر می‌کنی

‌ قافیه

قافیه‌ای نمی‌دهید

به شاعری که حالا می‌لنگد؟

من با دمشق چه کنم

وقتی که از عشق دیوانه‌ام

در همین تهران اسفند ماه

مرا ببخش

که برایت چراغ جادو نخریدم

النگوهایت را فروختم

و ستاره‌ای نبودم با چشم‌های براق

برایم اسفند دود کن

امشب به جای شام

شعر می‌خوریم

تهران و دمشق را قافیه کرده‌ام

بامداد محمدی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها