در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ولی واقعا اینطور نیست، چون جنگیدن تن به تن با مشکلات وظیفه ماست نه خود را خلاص کردن از زندگی به خاطر بزرگی غصهها. با غصه خوردن و زانوی غم به بغل گرفتن هیچ چیز درست نمیشود، حتی به پهنای صورت اشک ریختن هم کاری از پیش نمیبرد، ولی با این همه وقتی میدانی که مشکلات پشتت را به خاک مالیده و تو دست تنها ماندهای، چارهای جز انزوا و گریه کردن نداری.وقتی مشکلی پیش میآید، اولین چیزی را که نشانه میگیرد امید است، مشکل قلبت را هدف میگیرد و امید به آینده را تهدید میکند، آن وقت تو غرق دنیای فکر و خیال میشوی و به رهگذری سرگردان میمانی که آنقدر غریب و بیکس است که چون نهالی کمریشه با کوچکترین نسیمی به جنون میافتد.
این خاصیت نبرد میان امید و مشکلات است، هرچند آدمهای مختلف در این نبرد نتایج متفاوتی بهدست میآورند. بعضی آدمها محکماند درست مثل کوه، آنقدر سخت و شکستناپذیر که احترامبرانگیز میشوند. اینها وقتی مشکلی برایشان پیش میآید به جای دستپاچه شدن، فکر میکنند. آنها انگار دست به بازی شطرنج میزنند و با بهترین چیدمان مهرهها، مشکلات را کیش و مات میکنند؛ آدمهایی جسور و باشهامت که وقتی در زندگیشان دقیق میشوی، معلوم میشود که آنها برای مبارزه با مشکلات فقط یک ابزار دارند؛ صبر.
اما خیلی از آدمها صبر ندارند، آنها وقتی مشکلی پیش میآید «واویلای قبل از مصیبت» میگیرند و با تسلیم شدن، سپر میاندازند. همیشه نگران، همیشه مضطرب، همیشه ناامید، همیشه بازنده، این احساسات زنجیری میشود و چون عشقههای مزاحم به دست و پایشان میپیچد. همین میشود که خیلی از ما وقتی غصهای داریم قبل از آن که از بزرگی آن نابود شویم به خاطر سنگینی بافتههای منفی ذهنمان میشکنیم.
در این میان بعضیها هم نه آرامند مثل کوه و نه شکنندهاند همچون نهال که حالی بینابین دارند و وقتی مشکلی کمرشان را خم کرد به جای تسلیم شدن کمر راست میکنند و به خود میآیند. شاید قهرمانان واقعی دنیا همین آدمها باشند.
مشکلات، تلخترین حقایق زندگی
تلخ است، اما واقعیت دارد، مشکلات را میگویم؛ همان تلخیهایی که از آمدنمان به دنیا تا زمان رفتنمان با ما هستند. هیچ کس روبهرو شدن با سختیها را دوست ندارد، همه میخواهند با خیالی راحت زندگی کنند اما مگر میشود برای همه عمر هیچ اتفاقی نیفتد؟ نه قرار نیست اینطوری باشد مثل این که بنای زندگی این است که تلخی و شیرینیهایش به هم آمیخته باشند. شاید لطف زندگی کردن در این باشد که دانههای شیرین را از جامی پر از زهر بیرون بکشی، شاید قرار است تلخیها زیاد باشند تا ما قدر شیرینیها را بهتر بدانیم.
ولی واقعیت هرچه باشد و ما هر چقدر تسلیم حقایق باشیم، باز هم نمیشود منکر سختی لحظاتی بود که مجبوریم با آن پنجه در پنجه شویم. ولی انگار چارهای نیست؛ انگار ما آدمها بدون آن که بدانیم برای این نبرد انتخاب شدهایم. پس باید محکم و سرسخت باشیم و اگر نیستیم برای اینگونه شدن تمرین کنیم.
انتخاب کنید؛ بیتابی یا صبر
بعضی آدمها ذاتا صبورند، یعنی آدمهای اطرافشان همیشه آنها را صبور دیدهاند. اینها چشمهایی آرام، رفتاری متعادل و طبیعتی کمحرف دارند. همین خصلتهاست که به این قبیل آدمها کمک میکند تا وقتی ناملایمتی پیش میآید، باز هم متانتشان را حفظ کنند. شاید بهترین ویژگی آدمهای صبور داشتن ذهنی مرتب است؛ ذهنی که آنقدر با دقت چیده شده که در آن تکلیف هر واکنشی در قبال هر اتفاقی مشخص است.
البته بعضی وقتها این خویشتنداری در مقابل اتفاقات باعث سوءتفاهم دیگران میشود، چراکه فکر میکنند آدم صبور خودش را به بیتفاوتی زده، اما میان این 2 واژه فاصلهای بسیار زیاد وجود دارد. کسی که بیتفاوت است در مقابل اتفاقات فردی منفعل است، یعنی بودن یا نبودنش فرقی نمیکند اما کسی که صبر پیشه میکند در مقابل مشکل آنقدر میایستد تا راهی برای شکست دادنش پیدا کند. آدم صبور به جای آن که بیتاب و دستپاچه باشد و فرصت فکر کردن را از خود و دیگران بگیرد با افکارش خلوت میکند تا دست به بهترین تصمیمگیری بزند. رسیدن به این درجه از کمال و متانت حتما کار سختی است، حتی تمرین کردن تا رسیدن به این مرحله نیز صبر زیادی میخواهد ولی چارهای نیست و باید دست به انتخاب زد یا صبر یا بیتابی.
چرا بیتاب میشویم؟
وقتی برنامه ریختهایم که به یک کار شخصی برسیم اما قرار است عده زیادی مهمان برایمان بیاید، وقتی انتظار داشتهایم نتیجه خوبی در یک آزمون بگیریم، اما همه چیز خلاف میل ما پیش رفته، وقتی داشتن مبلغی خاص تا زمانی معین سرنوشت زندگیمان را عوض میکند و در میانه راه رسیدن به آن پول مشکل میشود، وقتی چکمان برگشت خورده و آبرویمان در خطر است، وقتی به فردی دل بستهایم و خانه آرزوهایمان را با او ساختهایم اما بزرگترها سنگاندازی میکنند، وقتی زمانی که به درآمدمان دل بستهایم اما از کار بیکار میشویم، وقتی در یک تصادف هولناک عزیزترین آدم زندگیمان را از دست میدهیم، وقتی برخلاف انتظار در یک کار موفق نمیشویم، زمانی که فرزندمان آلوده مواد مخدر میشود یا بسیاری شرایط دیگر، اولین واکنش ما به این اتفاقات تلخ، بیتابی کردن است.
آن وقت اگر آدم خودداری باشیم، یک گوشه کز میکنیم و بدون آن که بخواهیم کسی حتی کلمهای با ما حرف بزند، اشکمان جاری میشود و به آنچه از دست دادهایم، افسوس میخوریم. اما اگر آدم شلوغ و پرحاشیهای باشیم، بیتاب شدنمان هم موجب آزار دیگران میشود و با سر و صدا راه انداختن و بدخلقی کردن از وضع موجود انتقام میگیریم، درست مثل این که میخواهیم همه بدانند ما چقدر مستاصل شدهایم و از این که دیگران آرامند و ما ناراحت چقدر ناراضی هستیم.البته اگر در مقابل مشکلات، آرامشمان را از دست بدهیم یا به اشک تکیه کنیم یا از این که آرزوهایمان بر باد رفته، غصه بخوریم و آه بکشیم، واکنشها غیرمعمولی نیست چون اگر یک مساله برایمان مهم نباشد هرگز از نظر عاطفی رویش آنقدر سرمایهگذاری نمیکنیم که وقتی از دستش دادیم تا این حد ناراحت شویم. ولی با وجود همه این حرفها فرمان اول، کنترل خویشتن و مرور اتفاقاتی است که سبب شده ما تا این حد بیتاب شویم.
مشکلات خودساخته
زنی نگران با دفتر روزنامه تماس میگیرد. از من میپرسد که میدانم در دادسراها چطور با ارباب رجوع رفتار میکنند. توضیح میدهم که کاملا با اوضاع و احوال حاکم بر محاکم آشنا هستم و او که قوت قلب گرفته، ماجرای زندگیاش را در یک سال گذشته تعریف میکند. او زنی تحصیلکرده است و تا چند ماه قبل آپارتمانی نقلی به نام خودش داشته. از مدتها قبل با زن و شوهری نیز آشنا بوده و میدیده که روز به روز چطور اوضاع اقتصادیشان بهتر میشود. روزی که مشغول صحبت کردن با آنها بوده و راز موفقیتشان را جویا شده، شوهر زن پیشنهاد داده که با فروش آپارتمانش پول در اختیار او بگذارد تا زن هم مثل آنها درآمد ماهانه میلیونی داشته باشد. زن ابتدا راضی نبوده اما وقتی شوهرش هم به او اطمینان میدهد که این درآمد ارزش ریسک کردن دارد، او هم خانه را میفروشد و پولها را به آن مرد میدهد و خودش همراه شوهر و فرزند کوچکش خانهای را اجاره میکنند. زمان میگذرد تا سررسید پرداخت اولین مبلغ از سوی مرد میرسد و او هم طبق وعده قبلیاش درآمد میلیونی را به حساب زن واریز میکند. حالا او اطمینان خاطر پیدا کرده و تا ماه بعد با خیال راحت صبر میکند. اما وقتی سررسید بعدی میرسد و از واریز پول خبری نمیشود، زن در به در بهدنبال مرد میافتد و حاصل پرس و جوهایش این میشود که او یکی از سرشاخههای شرکتی هرمی بوده و پولهای او را مثل دارایی 100 نفر دیگر با خود برده و به مکانی نامعلوم رفته است. حالا زن که شوهرش توان پرداخت اجارهخانه را ندارد و خود را سر به نیست کرده در خانه پدر شوهرش زندگی میکند و رفت و آمدهایش به دادسرا نیز جز ناامیدی نتیجهای برایش ندارد.
این داستان زندگی واقعی یکی از هموطنان ماست که بخوبی نشان میدهد چطور مشکلات احاطهاش کردهاند، اما آیا واقعا این مشکل ناشی از بداقبالی و بدشانسی بوده یا ثمره بلندپروازی و سادهلوحی؟
بسیاری از مشکلات در زندگی ما آدمها چنین روندی را طی میکنند، یعنی با چشمها و گوشهای بسته ما متولد میشوند و با داد و فریاد و بیتابیهایمان شدت میگیرند. وقتی که ما با همین بیتدبیریها حرفی نادرست میزنیم و کسی را میرنجانیم، وقتی با یک تصمیم نادرست مسیر زندگیمان را عوض میکنیم، وقتی تعادل زندگی زناشوییمان را به خاطر چیزهای واهی به هم میزنیم، درواقع خودمان سکاندار مشکلات هستیم اما غرورمان اجازه نمیدهد که این مساله را بپذیریم و در مقابل با بیصبری و بیتابی زندگی را به کام آنهایی که هیچ نقشی در این میان نداشتهاند به هم میزنیم.
ولی بعضی مشکلات از این دست نیستند و بدون آن که بخواهیم برایمان به وجود میآیند. مثلا وقتی با هزار امید و آرزو تصمیم به داشتن فرزند میگیریم و بعد از 9ماه انتظار شیرین، صاحب کودکی معلول میشویم، وقتی در اوج خوشبختی، شریک زندگیمان را از دست میدهیم یا خاک میان ما و پدر و مادرمان فاصله میاندازد. واقعا انگار دنیا روی سرمان خراب میشود؛ اتفاقاتی که «به ته خط رسیدن» و «بریدن» و «سیر نشدن از زندگی» را به معنای واقعی کلمه به ما میچشاند.
وقتی این اتفاقها میافتد، مخصوصا وقتی همه چیز تازه است و زمان زیادی از آن نمیگذرد احساسی مالامال از شکست و بدبختی آدم را احاطه میکند. در این لحظات وقتی کسی برای دلداری دادنمان میکوشد و میخواهد به ما یاد بدهد که صبور باشیم، آنقدر ناراحت میشویم که اگر کسی به گریه کردنمان تشویق کند تا این حد دلگیر نمیشویم. در این لحظات خودمان میدانیم که گریه کردن و تشویش داشتن دردی از ما دوا نمیکند، اما وقتی دستمان از یک عزیز کوتاه میشود چه کار دیگری میتوانیم بکنیم.البته بعد از سپری شدن لحظات بحرانی و وقتی مشکلات کمی کمرنگتر شود، خودمان نیز به این نتیجه میرسیم که صبر تنها راه تسکین دردهاست ولی به هر حال تا رسیدن به این مرحله، زمان نسبتا زیادی مورد نیاز است.
عجول نباش
اگر از این اتفاقات ناخوشایند صرفنظر کنیم، خیلی از حوادث ناگوار در زندگیمان فقط به این خاطر رخ میدهند که ما عجولیم. یک تصمیم بدون فکر، یک حرف اضافه، یک اظهارنظر بیموقع، یک قضاوت نابجا و ... اینها همه میتوانند سبب بروز مشکلات زیادی در زندگی شوند. شاید این یکی از بهترین جملات دنیا باشد: «صبر، ارزش صبر کردن را دارد» پس اگر به این جمله باور داشته باشیم باید یاد بگیریم که صبور باشیم. صبر یعنی این که بتوانیم محکم بایستیم، یعنی با عزمی جزم با شرایط دشوار مواجه شویم، یعنی در مقابل مسائلی که علیه ماست مغلوب نشویم.اما شرط اولش این است که عجول نباشیم و دستپاچه نشویم و مرتب پیش خود تکرار کنیم که انسان صبور آموخته است که چطور با کسانی که با او مخالفند، موافق باشد.
این جملات را تکرار کن
پس اگر میخواهیم آدم شکنندهای نباشیم، چارهای جز آموختن صبر و باور این مساله که «نیکفرجامی بر صبر استوار است» نداریم. وقتی به این باور رسیدید، تکرار این جملات را در برنامه زندگیتان بگنجانید: با صبر و شکیبایی انتظار پیروزی و گشایش میرود (پیامبر(ص))، اگر کوهها به لرزه درآمدند تو پا برجا و استوار باش، صبر قله ایمان است، هر چه بخواهید بهدست خواهید آورد اگر صبر و بردباری سرمایه شما باشد (لافونتن)، کسی که هیچ چیز را تحمل نمیکند خود تحملناپذیر است (ژانه)، عظمت واقعی در آن نیست که هرگز سقوط نکنیم بلکه درآن است که هر بار سقوط کردیم دوباره برخیزیم (ژید)، مصائب خود را مانند لباسهایتان با کمال بیاعتنایی تحمل کنید (شکسپیر)، راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده مبهم حال را از دست داد.
امیدت را از دست نده
برای صبور بودن در مشکلات باید امیدوار بود، چون امید از هر دری که برود، یاس از دری دیگر وارد میشود. وقتی ناامیدی از راه میرسد اندوه سرتاپای آدم را میگیرد. آدم ناامید به این فکر میکند که همه راههای رسیدن به اهدافش بسته شده و هرجا که پا میگذارد، مانعی خواهد بود، اما حکایت امیدوار بودن با ناامیدی فرق دارد. وقتی امید میآید رضایت و خوشبختی به زندگی میآید و چشمهای شسته پشت عینک خوشبینی قرار میگیرد. برای همین همه چیز خوب به نظر میرسد، یعنی اگر واقعا همه چیز خوب نباشد آدم امیدوار میکوشد که خوب ببیند. از نگاه آدمی که امیدش را در هر شرایطی حفظ میکند، موانع آنقدر کوچکند که براحتی میشود از آنها عبور کرد و حتی به آنها خندید. آدم امیدوار روحی بزرگ دارد حتی بزرگتر از مشکلات؛ پس به باور او هرچه مشکلات بزرگتر شوند، روح او هم بزرگتر میشود و هرگز از مشکلات شکست نمیخورد.
اگر کسی به این مرحله از امیدواری برسد، تقریبا به مهمترین سرمایه زندگی دست پیدا کرده، اما رسیدن به این درجه از امید و خوشبینی و خودباوری کار آسانی نیست. صبوری را باید یاد گرفت، درست مثل مهارتهای دیگر زندگی اما این که چطور به آدمی صبور تبدیل شویم و خودمان بتوانیم آدمهای صبور دیگری را تربیت کنیم، خود حکایت مفصلی دارد.
داستان صبور شدن از کودکی شروع میشود، از همان وقتی که بزرگترهایی که دوستمان دارند، آنقدر ناز و نوازشمان میکنند تا ما بتدریج فکر کنیم که دنیا به همین خوبی و آرامی است، همان وقتی که پدر و مادر سپر بلای ما میشوند تا نفهمیم ناملایمات زندگی چیست و چطور باید با آنها مبارزه کنیم و درست از همان وقتی که با داد و فریادهای پایانناپذیر، همه چیزهای خوب عالم را میخواهیم.میگویند گیاهی که در بیابان میروید، آنقدر قوی است که با هر تهدیدی از پا نمیافتد، اما گلهای نازک و لطیف حتی با اخم کردن صاحبش پلاسیده میشوند و میمیرند. ما نمیگوییم که باید حتما در زندگی سختیهای زیادی کشید، نمیگوییم باید نامهربانی دید، نمیگوییم باید آنقدر حسرت به دل بود تا هر روز عقدهای بر عقدهای دیگر بخورد؛ اما میگوییم باید با سختی آشنا بود، چون تا کسی سختی را نشناسد و طعمش را نچشد، شیرینی آسایش و راحتی زیر دندانش مزه نمیکند.
پس کسی که سختی را بشناسد و از شیرینی زندگی لذت ببرد، وقتی در شرایطی سخت گرفتار شود به امید رسیدن به آسایشی که میداند بالاخره روزی از راه میرسد، صبر خواهد کرد. این بهترین راه تمرین صبوری است یعنی پرهیز از نازپرورده بودن و تلاش برای استوار بودن چون کوهها.
روزه، تمرینی دیگر
شایدکمی شعاری به نظر برسد، اما روزهداری هم میتواند یکی از روشهای تمرین صبر باشد. فارغ از این که روزه، دستوری الهی است و فلسفه آن چه چیزی میتواند باشد، این که بدانی برای یک ماه قرار است در مسیری قرار بگیری که موانعی چون گرسنگی، تشنگی، نگهداشتن چشم و زبان و حرکات و رفتار بر سر راهت است و نشان از صبری خود خواسته دارد.
وقتی دراین ماه حاضر میشوی ساعتی از سحر برخیزی که هیچ وقت حتی به آن فکر هم نمیکردی، غذایی بخوری، نمازی بخوانی و خودت را برای ساعتها سختی جسم آماده کنی؛ صبور بودن تنها معنایش میتواند باشد.
استقامت را تمرین کن
هیچ کس سختی کشیدن را دوست ندارد ولی مشکلات بدون این که از ما اجازه بگیرند، وارد زندگیمان میشوند. وقتی مشکلات آمدند هم نمیشود با داد و فریاد بیرونشان کرد پس باید تحمل داشت و کوشید تا این مهمان ناخوانده کمترین آسیب را به زندگیمان وارد کنند. وقتی عرصه بر ما تنگ میشود و وقتی خودمان را آدمی بدبخت میبینیم که راه به جایی ندارد، صحبت کردن از صبر فقط نمک به زخمهایمان میپاشد ولی اگر بدانیم که جز تحمل و پیدا کردن راهحلی درست، چارهای نداریم آن وقت خودمان هم قبول میکنیم که باید صبور باشیم و آرامش خود را حفظ کنیم.
شاید در آن لحظات سخت فکر کردن به این جملات کارساز باشد: «خشم اولش دیوانگی و آخرش پشیمانی است»، «بعد از صبر نوبت ظفر است». میدانم که حتی مرور این جملات در ذهنی که آشفته است و سر و سامانش را از دست داده کار دشواری است ولی اگر به این فکر کنیم که آدم در ناشکیبایی دست به کارهای وحشتناکی میزند که فقط او را در باتلاق مشکلات فروتر میبرد شاید متقاعد شویم که باید دست از بیتابی برداریم. این حکایت انوری هم شنیدنی است که میگوید: «ساقه کدویی 20 روزه خودر ا به چناری 300 ساله رسانید و چنار را سرزنش کرد که تو چقدر بیعرضهای. من در 20 روز راهی را که تو در 300 ساله پیمودهای، طی کردم. چنار گفت هنگامی که باد پاییز وزید، مرد از نامرد شناخته خواهد شد. سرانجام باد مهرگان، هزاران کدو و گیاه تندرو را از میان برداشت ولی چنار کندرو همان طور استوار و محکم بر سر جای خویش ماند».
کسی که میخواهد اینچنین خودش را در مسیر استقامت بیندازد یک کار دیگر را هم نباید فراموش کند: «تلقین». تلقین واقعا معجزه میکند، با تلقین میشود همه چیز را سیاه یا کاملا سفید دید، میشود خود را خوشبختترین یا بدبختترین آدم دنیا فرض کرد و...
روانشناسان میگویند، قبل از این که کاملا به خواب بروید، هنگامی که همه اعضای بدن در استراحت است، چشمهایتان را روی هم بگذارید و برخی جملات مثبت را با خود تکرار کنید، مثلا بگویید من طاقت میآورم. من صبر خواهم کرد، من موفق خواهم شد و... و وقتی از خواب بیدار میشوید قبل از آن که چشمتان را باز کنید، دوباره این جملات را تکرار کنید و مطمئن باشید که انرژی مثبت این جملات در روح و جانتان جاری میشود و باور کنیدکه تلقین واقعا معجزه میکند.
حمید بروغنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: