در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مطالب بیمحتوا
اسدالله شعبانی در گفتگویی با خبرگزاری فارس با بیان اینکه یک نویسنده کودک و نوجوان در مرحله نخست باید مخاطبشناس باشد، گفته است: نویسندگان عرصه کودک و نوجوان باید دوره کودکی و کودکانگی را بشناسند و به علوم روانشناسی کودک و تعلیم و تربیت آنها آشنایی کامل داشته باشند.
نکته مهمیکه این شاعر و نویسنده ادبیات کودک در این مصاحبه به آن اشاره کرده این است که «نویسنده و شاعری که دائما برای کودکان مینویسد آموخته که به نگارش مطالب بیمحتوا و پرت نپردازد.»
با تمام احترامی که برای آقای شعبانی قائل هستیم باید بگوییم این حکم کلی ایشان درباره نویسنده و شاعری که دائما درباره کودکان مینویسد آنقدر مثال نقض دارد که برای از اعتبار انداختن آنها کافی است به اولین فروشگاه کتاب سر بزنند و مجموعههای بیمحتوای شعر کودک را که شاعران حرفهای این عرصه زیر نام مجموعههای «تیتی و نینی و فیفی و چیچی» به خورد بچههای این مملکت میدهند از نظر بگذرانند!
نویسنده حزبی
تازه خبر حمایت گابریل گارسیا مارکز از رئیسجمهور جدید کشورش را خوانده بودیم که یک نویسنده نوبلی دیگر درباره رابطه نویسنده و سیاست اظهارنظر کرد و خوراک خوبی برای گزارش ادبیات این هفته ما پدید آورد.
گونترگراس با انتقاد از بیعلاقه بودن نویسندگان جوان به مسائل سیاسی و غیرسیاسی بودن آنها گفته است: این نویسندگان نباید اشتباه جمهوری وایمار را تکرار کنند و در بیطرفی شخصی خود باقی بمانند.
گراس که همواره در مباحث سیاسی و انتخاباتی کشورش حضوری جدی دارد و در بسیاری از مبارزات انتخابی به نفع حزب «SPD» فعالیت کرده است چند سال قبل اعتراف کرد که در جوانی عضو اساس بوده است و به همین دلیل، مورد انتقادهای شدیدی قرار گرفته است.
صحبتهای این نویسنده بزرگ و بینالمللی نشاندهنده این است که هیچ نویسندهای نمیتواند بدون گره خوردن با همه رویدادها و اتفاقات تاثیرگذار در اجتماع، دردهای مردم را بشناسد و از آنها بنویسد. سیاسی شدن شاید به مذاق بسیاری خوش نیاید، ولی حقیقت این است که میان تبدیلشدن به یک چهره حزبی تا داشتن تحلیل سیاسی و آشنا بودن با شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه راه زیادی وجود دارد.
چهرههای فرهنگی ما هنگامیکه در عرصه سیاسی به معنای حزبی و جناحی آن وارد میشوند عملا قدرت تشخیص خود به عنوان یک نویسنده را از دست میدهند. سوال اینجاست که چگونه میتوان نویسندهای به قدرقدرتی گراس و مارکز بود، در فعالیتهای سیاسی و حزبی هم داخل شد، اما در هنگام نوشتن، فقط به انسان و سرنوشت و اهمیت او فکر کرد؟ چرا این اتفاق برای نویسندگان ما نمیافتد؟
در اهمیت نشریه ادبی
کوروش اسدی، داستاننویس کمکار اما خوشقلم دست به کاری زده است که باورش کمی مشکل است. او که تاچندی پیش وبلاگش را ماهها به روز نمیکرد جمعی از شاعران و نویسندگان خوب همروزگارمان را گرد خویش جمع کرده و یک تارنمای ادبی جدید به نام «خیشخانه» را راهاندازی کرده است.
او در سرمقالهای که در اولین شماره نوشته است چنین نگاشته: «ادبیات بازاری در این سالها جا باز کرده، ولی مرزبندی روشنی ندارد. مرز ادبیات بازاری را ادبیات جدی باید روشن کند. ادبیات جدی هم میتواند تیراژ بالا داشته باشد. به این شرط که نشریات جدی داشته باشیم. نشریات جدی داریم، ولی خیلی کم داریم.
نشریه ادبی بخشی از حافظه ادبیات هر سرزمینی است تا فراموش نکنیم چه هستیم و در دوران خود چه میکنیم. نشریات ادبی سند فرهنگی روزگارخود هستند.
خیشخانه میخواهد جلوهگاه گوشهای هرچند کوچک از رویدادهای ادبی زمانه خود باشد. خانهای است برای ادبیات ایران. چشم و چراغ این خانه، همین شعر و داستان، همین نقد و ترجمههاست. برابر هر آشفتهبازاری، دلهایی هم هست که به عشق گوهری دیگر میزند. خیشخانه میخواهد دور از بازار خودفروشی و خودفروشان بایستد.»
در این شماره خیشخانه نویسندگانی چون بهاره رضایی، مهرنوش قربانعلی، سپینود ناجیان، افسانه نجومی و... با اسدی همکاری کردهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: