در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من نمیتوانم بهخاطر اتفاقی که سال 1996 رخ داده، اکنون متهم شناخته شوم و از خودم دفاع کنم. ماجرا آنقدر قدیمی است که حتی جزئیات زیادی از آن زمانها به یاد ندارم. نامزدی من و کنت تنها بعد از 3 ماه بههم خورد و بعد از آن هم هیچ خبری از او نداشتم. مرگش هم هیچ ارتباطی به من نداشته است.» میشل لینهان زن 35 سالهای است که به اتهام به قتل رساندن نامزد سابقش کنت لپینگ در سال 1996 دستگیر و دادگاهی شده است. طبق مندرجات پرونده، این زن متهم است با همکاری یکی از دوستان نزدیکش، نامزد سابق خود را به خارج از شهر کشانده، سپس با شلیک 3 گلوله به زندگی او پایان داده است. اتفاقی که لینهان آن را کاملا تکذیب میکند و مدعی است که چنین چیزی هرگز رخ نداده است. این زن که اکنون با یک پزشک ازدواج کرده و در رشته روانشناسی تحصیل میکند، در صورت گناهکار شناخته شدن به 99 سال حبس محکوم خواهد شد و تا پایان عمرش 2 دختر 5 و 7 سالهاش را نخواهد دید.
«من و کنت توسط یک دوست مشترک به هم معرفی شدیم. او مرد موفقی بود که هوش بالایی داشت و به خاطر روابط عمومی خیلی خوبش، میتوانست هر کسی را به سوی خود جذب کند. روزی که یکی از آشنایانم مرا به او معرفی کرد، احساس کردم مرد آرزوهایم را پیدا کردهام و این بود که تنها یک هفته بعد، زمانی که بحث ازدواج به میان آمد، خودم پیشنهاد کردم که باهم زندگی مشترکی را آغاز کنیم. کنت که از پیشنهاد من شوکه شده بود، بعد از چند ثانیه خندیدن به من گفت از این که با من ازدواج کند، بسیار خوشحال میشود و حاضر است همه سعیاش را بکند تا ما خوشبخت شویم. با همین بحث کوتاه بود که ما تصمیم به زندگی مشترک گرفتیم و چند روز بعد نامزدیمان را در کنار دوستانمان جشن گرفتیم، اما خیلی زود هر دویمان فهمیدیم که هیچ نقطه مشترکی نداریم و بهتر است این رابطه را تا هنوز به مراحل جدیتری نرسیده است، قطع کنیم. این بود که هر دو ماجرا را به والدینمان توضیح دادیم و در کمال خونسردی و آرامش از هم جدا شدیم. مدتی بعد من خبر مرگش را شنیدم و از آن بسیار متاثر شدم و همان زمان هم به سوالات پلیس پاسخ دادم، اما هرگز تصورش را نمیکردم سالها بعد در حالی که من تشکیل خانواده دادهام و پلههای موفقیت را یک به یک طی میکنم، ناگهان به اتهام قتل عمد دستگیر شوم.»
طبق آنچه ماموران پلیس در تحقیقات خود به آن رسیدهاند، لینهان با تصور این که بیمه عمر یک میلیون دلاری نامزدش به او میرسد، نقشه قتل این مرد موفق را طراحی کرده است، غافل از این که کنت لپینگ تنها چند روز قبل از به قتل رسیدنش، پس از تماس با والدینش عنوان کرده که قصد دارد بیمه عمرش را به نام آنها کند و در ضمن اگر هر زمان هر اتفاقی برای او افتاد، بهتر است که قبل از هر کسی نامزدش مورد مواخذه قرار بگیرد. به اعتبار این گفته کنت ، به محض پیدا شدن جسدش در یک منزل مخروبه خارج از شهر، ماموران نامزد سابق او را مثل هر فرد دیگری مورد بازجویی قرار دادند، اما به علت نبودن هرگونه مدرکی علیه او، ناچار آزادش کردند. اما اکنون بعد از سالها این زن باید بار دیگر در دادگاه از خودش دفاع کند در غیر این صورت زندانی طولانی را پیشرو خواهد داشت.
«جدا شدن ما از یکدیگر نه بحث و جدلی به همراه داشت و نه کینه و دشمنی، که بخواهیم از یکدیگر انتقام بگیریم. هر دو خوب فهمیده بودیم که نامزدیمان از اول کاری اشتباه بوده و ادامه دادن این رابطه برای هیچکدام از ما مفید نخواهد بود. اهداف من در زندگی کاملا با آن چیزی که کنت در ذهنش داشت مغایر بود و جای شکی نبود که ادامه دادن این رابطه تنها زجر و ناراحتی را برای هر دو به بار میآورد. ما از هم جدا شدیم و نمیدانم پلیس چرا تصور میکند من نقشه قتل مردی را که هرگز کوچکترین بدی یا عذابی از او ندیده بودم، کشیدهام. من هرگز به فکرم نرسید که بیمه عمر او به نام من باشد، چون ما هنوز ازدواج نکرده بودیم و این فکر بسیار مضحک و احمقانه به نظر میرسد. پس چطور ممکن است تنها روی یک حدس و گمان بخواهم 3 گلوله به سوی مردی شلیک کنم که لیاقت زنده بودن و زندگی کردن با بهترین شرایط را داشت و هرگز برای من بدی نخواسته بود. این پرونده از پایه و اساس غلط است و بهتر است برای پیدا کردن قاتل اصلی کنت تلاش بیشتری کنید.»
بنا به جزئیات ثبت شده در پرونده لینهان، او با همدستی یک دوست قدیمی که از او با اسم «سوزان» نام برده میشود، نقشه قتل نامزدش را طراحی کرده و با فرستادن انواع نامهها به منزل این مرد، او را به هر نحوی که شده به خارج از شهر کشانده و نقشهای را که در ذهن داشته، عملی کرده است. با وجود مرگ سوزان تنها چند ماه بعد از قتل کنت که بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر صورت گرفت، او نتوانست کمکی به باز شدن گره این پرونده بکند و در تمامی این مدت ماموران پلیس تلاش کردند تا راز قتل این مرد جوان را که جسدش چند روز پس از مرگش کشف شد، پیدا کنند و سرانجام پس از سالها میشل به عنوان متهم اصلی شناسایی و دستیگر شده است. «من سالهاست که زندگی شخصیام را با موفقیت میگذرانم. همسری دارم که صمیمانه مرا دوست دارد و به فرزندانمان عشق میورزد. پلیس از هریک از دوستان و آشنایان ما سوال کند، متوجه میشود من هرگز زن خشن و بیرحمی نبودهام، اصلا چنین شخصیتی ندارم که بتوانم براحتی نقشه قتل یک مرد بیگناه را عملی و اجرا کنم. من برای رسیدن به موقعیتی که اکنون دارم، تلاش زیادی کردهام و این پرونده عجیب همه آنچه را که من برای رسیدن به آن شبانه روز تلاش کردهام، از من گرفته است. در رشته روانشناسی درس میخواندم و از نظر استادانم، آینده بسیار روشنی پیشرو داشتم، اما با این پرونده عجیب همه چیز در زندگیام به هم ریخته است. فرزندانم را کمتر میبینم و مدام باید خودم را حتی نزد مردی که سالهاست با من ازدواج کرده و شناخت زیادی از من دارد، توجیه کنم. این واقعا دردآور است که یک بیگناه در برابر سوالات و اتهاماتی که به او وارد میشود، مقاومت کند و بتواند بالاخره همه چیز را توجیه کند.
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم، کاش هرگز کنت را ندیده بودم و آن دوره نامزدی را با او نمیگذراندم که اکنون زندگیام چنین زیر و رو شود و با انواع اتهامات روبهرو باشم. از خودم متنفرم که نمیتوانم هیچ جزئیاتی را از گذشتهام به یاد بیاورم و مدارکی را ارائه کنم که نشان دهد من هنگام قتل نامزد سابقم حضور نداشتهام و کاملا بیگناه هستم. اوضاع برایم روز به روز وخیمتر میشود و احساس میکنم در منجلابی فرو میروم که ناخواسته در آن افتادهام و راه فراری هم پیش پایم گذاشته نشده است. من نهتنها گذشته خوب و آرامی نداشتم، بلکه زندگی خوبی را هم که در این چند سال ساخته بودم، از دست دادهام. اتهامی که به من وارد شده بدون شک اشتباه است و بالاخره باید ثابت شود من سالها قبل برای مرگ نامزدم هیچ نقشهای نکشیدهام و هرگز تصور نکردم که با از بین رفتن او پولی به من میرسد. ادعای خانوادهاش مبنی بر این که او مرا مسوول هر اتفاقی در زندگیاش دانسته، کاملا بیمورد و بیاساس است و نمیفهمم چرا باید چنین مطالبی علیه من گفته شود؛ در حالی که میدانم کوچکترین راهی برای اثبات نادرست بودن آنها برایم وجود ندارد. کنت اگر آنقدر به من بیاعتماد بود که تصور میکرد ممکن است به جانش سوء قصد کنم، حتما پلیس را در جریان قرار میداد نه این که به خانوادهاش تنها یک جمله خبری بگوید و بعد هم توسط فردی ناشناس به قتل برسد. هر روز و هر شب دعا میکنم قاتل او بالاخره پیدا شود تا من از این منجلاب نجات پیدا کنم.»
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: