در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر چند که از سوی برخی دولتهای غربی موانعی برای حضور زنان محجبه در این کشورها ایجاد میشود و آنها با تصویب قوانینی زنان محجبه را در کشورهای خود با ایجاد محدودیتهای اجتماعی تحت فشار قرار دادهاند، اما روزبهروز بر شمار زنانی که حجاب را به عنوان راه رهایی از وضعیت اسفناک بیبند و باری بر میگزینند، افزوده میشود.
این نوشتار به زندگی چند دختر جوان آمریکایی که حجاب را بر گزیدهاند، میپردازد و نقش پوشش اسلامی را در زندگی اجتماعی آنها بررسی میکند.
سارا ادین 22 ساله نزدیک به 4 سال است که حجاب را به عنوان یک پوشش برای خود انتخاب کرده است. سارا وقتی از خانه بیرون میآید، برای هر سوال، نگاه متعجب افراد و حتی تصورات منفی و غلط در مورد حجاب کاملا آماده است. آنگونه که سارا بیان میکند اولین بار در دبیرستان و در کالیفرنیا بوده که با حجاب در جامعه ظاهر شده است. او میگوید از آنجا که تنوع فرهنگی و دینی زیادی در آن شهر وجود داشت، هیچ مشکلی در مورد حجاب او پیش نیامد: «من آمریکایی هستم، اینجا متولد شدهام و دوستانی در این کشور دارم. مسلمان هستم و اینها قوانین اسلام است که من به آنها پایبندم... من میخواهم با حجابم با همه کلیشهها مبارزه کنم و فکر میکنم تنها راه برای درک جامعه، صحبت کردن در این مورد است. من احساس میکنم هر جایی و هر زمانی که در این مورد با من صحبت شود، نکته مثبتی است. زیرا میتوانم توضیح بدهم این شخصیتی است که من هستم و بگویم چرا این را انتخاب کردهام.»
آمنه صالح نیز دختر 24 سالهای است که حجاب را هرگز مانعی برای رسیدن به اهداف خود نمیداند: «من روزانه افراد زیادی را میبینم و هرگز حس نکردم که از نظر آنان تواناییهایم به خاطر حجابم کم شده است.»
آمنه که هماکنون با والدین و 2 خواهرش در مریلند زندگی میکند، 13 سال پیش که با خانوادهاش به آمریکا آمد، محجبه نبود. او در 20 سالگی حجاب را انتخاب کرد و از آن زمان نیز تفاوت زیادی در رفتار مردم احساس نمیکند.
و موردی دیگر از داستان انتخاب حجاب به عنوان پوشش توسط تارا داهان، یکی از تازه مسلمانان:
«من 14 سال پیش، پس از 6 سال مطالعه در مورد اسلام، این دین را انتخاب کردم. ولی چون نگران برخورد سایر مردم بودم هیچ پوشش خاصی نداشتم. ابتدا تنها هنگام رفتن به مسجد و نماز خواندن حجاب را رعایت میکردم. با اینکه میدانستم قانون اسلام چیست، اما از ترس عکسالعمل مردم این کار را انجام نمیدادم. میترسیدم از اینکه آنها چگونه با من رفتار خواهند کرد با ترحم، نفرت و... در حقیقت اولین برخورد منفی با من در مورد حجاب توسط خواهرم انجام شد. یک روز او دنبال من آمد تا از مسجد به خانه برویم؛ وقتی داخل ماشین نشستم گفت که اون روسری را بردار. من خوشحال بودم که افراد دیگر حرف او را نشنیدهاند. اما من تا رسیدن به خانه از برداشتن حجابم خودداری کردم.
چند سال گذشت و در این مدت ایمان من روز به روز قویتر میشد و کمکم به این فکر افتادم که آیا باید از مردم بترسم یا از خدا؟
البته که خدا در درجه اول اهمیت قرار داشت. پس شروع به تحقیق در این مورد کردم. در قرآن، احادیث، مقالات و حتی با افراد دیگر نیز در این زمینه گفتگو کردم و به این نتیجه رسیدم که حجاب واجب است. پس از آن تصمیم گرفتم روز اول ماه رمضان با حجاب سرکار بروم و همه چیز را نیز از شب قبل آماده گذاشته بودم تا توجیهی برای بیحجاب رفتن نداشته باشم. زمانی که به محل کارم رسیدم، خیلی عصبی بودم چون افراد زیادی در پارکینگ مرا نگاه میکردند.
اما با هر قدمی که به ساختمان محل کارم نزدیکتر میشدم، آرام و آرامتر شدم تا به دفتر کارم رسیدم. تمام همکاران مثل گذشته با من برخورد میکردند. فقط چند نفر پرسیدند که به مناسبت خاصی حجاب کردهام و افرادی هم از زیبایی حجابم تعریف کردند. در پایان روز برایم عجیب بود که این سالها چقدر از قضاوت مردم ترسیده بودم. این به طور قطع موفقیتی بزرگ بود که آن روز با حجاب بوده و رضایت خدای خود را نیز جلب میکردم. تصمیم گرفتم که از آن به بعد نیز فقط به دستورات خدای بزرگ توجه کنم. برخورد اغلب مردم با من خوب بوده است و اگرببینم بعضی به من خیره شدهاند، تنها لبخندی زده و به راهم ادامه میدهم.
نیلوفر اسعدی بیگی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: