در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چون در این مواقع اثر تلویزیونی به اثری فرمایشی و شعاری تبدیل میشود که هیچکس رغبت به تماشای آن ندارد.برای یافتن این نکات فقط باید مخاطب را در اثر مشارکت داد.
باید به او کدها و نشانههایی داد تا او با استفاده از این نشانهها خودش نکته را پیدا کند. وقتی مخاطب در پیامرسانی یک سریال مشارکت کند، نکته و پیام مورد نظر برای همیشه در ذهن او می ماند چون خودش آن را کشف کرده است.
مشارکت دادن مخاطب در آثار سینمایی و تلویزیونی ایرانی بندرت پیش میآید. نویسندهها معمولا در مقام سوم شخص و دانای کل قرار میگیرند و دوست دارند پیامهای داستان را خودشان به وضوح به بیننده نشان دهند تا بگویند که این کشف ما بود و ما بودیم که این نکته را برای اولین بار دیدیم، آن را زیر ذرهبین گذاشتیم، تحلیل کردیم و اکنون شما باید این تحلیل را تماشا کنید و از آن پند بگیرید.
برخی از کارگردانان و نویسندهها هم مشارکت دادن مخاطب در اثر را فقط در پایانبندی کار میبینند و برای فیلم یا سریال خود پایان به اصطلاح باز در نظر میگیرند. یعنی از داستان خود نتیجهگیری نمیکنند و نتیجه را میگذارند به عهده مخاطب که هر چه دوست داشت از کل قصه برداشت کند. این روش در بین فیلمسازان ایرانی خیلی طرفدار دارد اما این تمهید را نمیتوان مشارکت دادن مخاطب در اثر دانست چون او را سردرگم میکند و این اجازه را به بیننده میدهد تا با استفاده از نگرشها و باورهای خود، نتیجهگیری کند.
در برابر گوناگونی فیلمسازان و نویسندگان، مخاطبان هم طیفهای مختلفی دارند. برخی از بینندگان تلویزیون از هر سکانس یا صحنه یک اثر، برداشتهای شخصی خود را مینمایند. این گروه از مخاطبان را میتوان در گروه مخاطبان هوشمند قرار داد که منتظر نمیمانند تا نویسنده شعار خود را به آنها ارائه دهد.
آنها برای هر پلان سریال یا فیلم تفکری در نظر میگیرند. این فکر میتواند آگاهانه یا ناآگاهانه از طرف نویسنده یا کارگردان در اثر گنجانده شده باشد. گاهی نویسنده فقط به درامپردازی و شخصیتسازی فکر میکرده بدون اینکه پیامی را که مخاطب از درام او برداشت کرده در زمان نوشتن در ذهن داشته باشد. در این گونه مواقع مخاطب هوشمندانه و با انتخاب خودش در اثر مشارکت کرده است. در این شرایط است که مثلا یک نویسنده در مقابل یک پرسشگر که از او درباره فلان پیام فیلم توضیح خواسته، میگوید: چه جالب! این برداشت شماست و من اصلا زمان نوشتن به این نکته فکر نمیکردم!با نگاهی به سریالهای ماه رمضان امسال میتوان بسیاری از این نکات را دید که شاید نویسندگان اصلا زمان نوشتن به این پیامها فکر نمیکردهاند. مثلا در سریال «در مسیر زایندهرود»، مادر مهران سارنگ (مهرانه مهینترابی) که پسرش قتلی را مرتکب شده است در اولین واکنش و در رودررویی با خانواده مقتول، تصمیم میگیرد پسرش را که پنهان شده است از معرکه فراری دهد و او را به جایی امن برساند تا دست خانواده مقتول به او نرسد چون به احتمال زیاد باید قصاص شود.
در سریال «جراحت»، مادر امیرحافظ در فراری دادن پسرش از اتفاقات بد خیلی زبده است و اولین راه نجات را در فراری دادن او پیدا میکند. امیرحافظ در بازی فوتبال ناخواسته باعث مصدومیت یکی دیگر از بازیکنان میشود. خودش از معرکه فرار میکند و در کارخانه عمویش پناه میگیرد. مادرش با شنیدن این خبر چمدان او را میبندد به کارخانه میرود و میخواهد او را شبانه از شهر فراری دهد که پلیس سر میرسد و....
در قسمت بعدی این سریال میبینیم که امیرحافظ و دختر عمویش که با هم نامزد هستند، از دید مادر نباید با هم ازدواج کنند چون پزشک آزمایشگاه به مادر خبر میدهد که امیرحافظ و اکرم به این دلیل که دخترعمو پسرعمو هستند ژنهای مشابه دارند و بعد از ازدواج نمیتوانند بچهدار شوند..... مادر امیرحافظ باز هم در اولین تصمیم پسرش را فراری میدهد تا او در مراسم عروسیاش که 2 روز دیگر است حضور نداشته باشد تا عروسی به هم بخورد. اما پسر برمیگردد و در کنار پدر از مرد و مردانگی حرف میزند اما با همه اینها باز هم مردان داستان مغلوب تصمیم مادر میشوند.
این ماجرا در 2 سریال ماه رمضانی دیده میشود. پس نمیتوان گفت که هر دو نویسنده به پیام پنهانی اثرشان توجه داشتهاند؛ مادران به جای اینکه به فرزند خود ماندن، پذیرفتن خطا، تحمل کردن، گذشت و... را بیاموزند، فرار را آموزش میدهند. فرار از سختیها بدون اینکه برای آن سختی، راهحلی پیدا کنند. این پیام را بیننده در لایههای پنهان سریال جستجو و پیدا میکند.
در 2 سریال فراری دادن پسران از سوی مادران در مواقع سخت به تصویر کشیده شده است. آیا این روش تربیتی در جامعه ما روبه افزایش است؟ آیا مادران به جای اینکه به فرزندان خود مهارتهای زندگی را آموزش دهند و به او یاد دهند که چگونه مشکلات زندگی را حل و فصل کند، به او میآموزند که از گرفتاری فرار کند و در مخفیگاه به زندگی پنهانی ادامه دهد. تلویزیون کار خود را در این زمینه انجام داده است. او به یکی از پنهانیترین لایههای ارتباطی و تربیتی مادران و فرزندان اشاره کرده است. بعد از این نوبت جامعهشناسان، روانکاوان و مسوولان جامعه است که ریشه این رفتار را پیدا کنند و برای آن درمانی بیابند. چون اگر فراری دادن فرزندان از مشکلات در خانوادهها نهادینه شود، جامعه از مردان زندگی خالی میشود.
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: