به بیان ساده آنها معتقدند زمان مفهومی ثابت و دائمی دارد و از اول مبتنی بر یک ماهیت واحد بوده و این که مثلا بگوییم «این لحظه» و بعد بلافاصله لحظه بعدی را که در آن قرار داریم هم با همان عنوان «لحظه حال» تعریف کنیم فقط یک توهم و تأثیر مصنوعی ناشی از قوه ادراک و روانشناسی ماست. این باور که واقعیت در بستر یک قلمرو ابدی و همیشگی از حقیقت قرار دارد، بیشتر از آنچه ادراکاتمان را در جریان رویدادها به ما نشان دهد، ممکن است مورد حمایت مباحث علمی واقع شود اما به طور یکسانی یک نوع پیشداوری متافیزیکی را منعکس میکند. تلاشهای معاصر برای تعمیم نظریه کوانتوم به فلسفه کیهان شناختی ـ که کل عالم و نه تنها بخشی از نظام آن را مشتمل میشود ـ اغلب حاوی معادلاتی است که نشان میدهند زمان برآیند و معلول یک واقعیت ابدی است. اما این تلاشها به مشکلاتی هم از نظر فنی و هم به لحاظ مفهومی مبتلا هستند که از معماها و مسائل بغرنج نظریه کوانتوم به مراتب چالش برانگیزترند. در همین خصوص پیشرفتهای متعددی در حوزه مطالعات جاذبه کوانتومی نشان داده است که گمشده زمان فضای 4 بعدی ما تنها در یک حالت بازیابی و پیدا میشود و آن هم در مدلی از نظریه است که در آن زمان واقعی باشد و معلول و برآیند چیزی نباشد. با این اوصاف به اعتقاد برخی دانشمندان و برخلاف سنت متافیزیکی قدیم، زمان نه تنها واقعی است بلکه احتمال میرود تنها جنبهای از واقعیت باشد که ما مستقیما تجربه میکنیم و از این رو بنیادی است و از هیچ چیز دیگری منبعث نشده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم