در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برخی از نویسندگان کار خود را با معرفی شخصیتها آغاز میکنند و بعد گره و فراز و فرود را شکل میدهند و گروهی هم از همان ابتدا به دل ماجرا میزنند و با طرح و بسط یک گره درام خود را با هیجان بیشتری روایت میکنند.
حسن سریالهای تلویزیونی در این است که نویسنده میتواند در قسمتهای متوالی در کنار بیان ماجراهای مختلف، پیام مورد نظر خود را هم به مخاطب منتقل کند، اما واقعیت این است که بنا به دلایل مختلف در بعضی از سریالهای تلویزیونی کشور ما پیامرسانی به مخاطب معمولا در یکی، دو قسمت پایانی صورت میگیرد و به اصطلاح با تحول شخصیت محوری قصه بخوبی و خوشی پایان میگیرد.
در صورتی که سازندگان یک سریال زمان زیادی در اختیار دارند تا همانگونه که گرهها و حوادث سریال را در معرض دید مخاطب قرار میدهند، پیامهای سازنده خود را هم به صورت قطرهای ارائه کنند، اما کمتر این اتفاق میافتد.
معمولا حوادث تلخ و شیرین بدون توجه به پیامی که قرار است سریال به بیننده ارائه کند روی آنتن میرود و نتیجهگیری میماند برای قسمت آخر! وقتی این انتقاد در طول پخش سریال به تهیهکننده و کارگردان منتقل میشود آنها در پاسخ میگویند: صبر داشته باشید، هنوز قسمتهای زیادی از سریال مانده است، منتظر پایان داستان باشید، شاهنامه آخرش خوش است...!
باید بدانیم شاهنامهخوانی با سریال دیدن فرق میکند. تصویر تاثیر شگرفی بر ذهن بیننده دارد. مخاطبی که مثلا در 40 قسمت بدون دریافت پیام سریال را دیده است چگونه میتواند با دیدن قسمت پایانی تغییر دیدگاه بدهد؟ این روش حتی یک کار ارزشمند را نیز که برای ساخت آن زحمت زیادی کشیده شده و مخاطبان زیادی را هم جذب کرده است نزد مخاطب کمارزش میکند.
در این شرایط سادهترین جملهای را که عموم مخاطبان به زبان میآورند این است که چه پایان شعارزدهای! اما اگر فیلمنامهنویسان از همان ابتدا به پیامهای سریال توجه داشته باشند و آنها را در طول درام مهندسی کنند حتما در موفقیت و ماندگاری سریال تاثیر بیشتری خواهند داشت.
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: