در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او عاشق بچههاست و به نظرش بچهها پاکترین موجوداتی هستند که خداوند آفریده. ملیکا زارعی فعالیتش را در عرصه هنر زمانی که سوم دبستان بود با اجرا در برنامه تازهها از شبکه دو شروع و سال81 یک سکانس در سریال «دوران سرکشی» بازی کرد. او همچنان که با کنکور دست و پنجه نرم میکرد در سریال «مهر خاموش» نیز هنرمندی کرده است و پس از ورود به دانشگاه در سال 83 به عنوان مجری در باغشادونه کارش را به صورت حرفهای آغاز کرد.
زارعی در تمام مدتی که کنار بچهها بوده در هر لحظه با رویدادها و اتفاقات تلخ و شیرینی مواجه شده است، اما یکی از خاطراتی که در ذهن او بیشتر ماندگار شده، تا اندازهای برای او تلخ بوده: یک روز بعد از کار راهی خانه شدم که ناگهان خبری به گوشم رسید؛ کودکی در بیمارستانی بستری بود و هیچ امیدی برای زندهماندن او وجود نداشت. این کودک تنها درخواست یک آرزو از پدر و مادرش کرده بود و آن هم این بود که میخواهد خالهشادونه را از نزدیک ببیند. خودم را آماده کردم و با عجله به بیمارستان رفتم. دختری با نقاشی در دست، چشمش به پنجره دوخته شده بود. نمیدانم به کجا خیره شده بود و به چه چیز فکر میکرد. از پشت سر به او سلام کردم و بغلش کردم و بوسیدمش و به او گفتم دیدی به آرزوت رسیدی.
خالهشادونه این اتفاق را یکی از بزرگترین رویدادهای زندگیاش میداند: خوشحالی او آنقدر برایم ارزش داشت که هیچوقت نمیتوانم آن را از یاد ببرم. با هم دوست شدیم و به او قول دادم هر وقت خواست با من تماس بگیرد تا به دیدنش بروم. از آن بیمارستان که بیرون آمدم، احساس خوبی داشتم و از خدا به خاطر نعمتی که به من داده بود تشکر کردم تا بیشتر بتوانم بچهها را خوشحال کنم.
زارعی چند روز بعد متوجه شد آن دختر شفا پیدا کرده و از بیمارستان مرخص شده است. او این خاطره به یاد ماندنی را برای همیشه در دفتر خاطراتش ثبت کرده و از اینکه توانسته با روحیه خوب خود به او کمک کند، خدا را شکر میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: