در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برگ اول پرونده نشان میداد، مردی همسرش را کشته است. او مردی افغان بود و متاسفانه این اتفاق در میان آنها خیلی رایج است اما زمانی که پرونده را خواندم و گفتههای دختر مقتول و قاتل را مطالعه کردم، تازه متوجه انگیزه متهم شدم. این مرد به دخترش آزار و اذیت رسانده و مادر بیچاره وقتی متوجه این مساله شده برای جلوگیری از آسیب بیشتر به دخترش،کوشیده به او کمک کند که همین موضوع هم باعث مرگ او شده بود.
آنچه بر این دختر گذشته، آنقدر تلخ بود که شاید براحتی بتوان گفت مرگ برای او بهتر از این زندگی است.
دختر در پرونده توضیح داده بود، پدرش چطور او را مورد آزار قرار میداد. چنین اتفاقاتی در ایران آنقدر کم رخ میدهد که حتی میتوان گفت نزدیک به صفر است، بنابراین دیدن این پرونده با چنین وضعیتی برای ما خیلی اسفبار و دردناک بود و قلب و روحمان را آزار میداد.
به اتفاق همکارانم وقت رسیدگی به این پرونده را تعیین کردیم و همگی برای محاکمه این مرد جنایتکار آماده شدیم. روز محاکمه یکی از سختترین روزهای زندگی من بود. نمیدانستم چطور باید به عنوان یک قاضی خودم را کنترل کنم و در برابر رفتاری که این پدر افغان با فرزندش کرده بود، آرامش خود را حفظ و فقط به قضاوت فکر کنم. قبل از آغاز محاکمه وضو گرفتم و نماز خواندم تا خداوند به من کمک کند و آرام باشم. وارد شعبه شدم تا در جای خود بنشینم، متوجه شدم دختری ریز نقش و جوان در برابر همکارانم ایستاده و میخواهد صحبت کند. او همان دختری بود که مورد آزار پدرش قرار گرفته بود. او گفت، میخواهد بعضی مسائل را قبل از آغاز دادگاه برای ما بازگو کند، چون توان به زبان آوردن آنها را در برابر برادرانش ندارد. او توضیح داد که چطور از 11 سالگی مورد آزار پدرش قرار میگرفت و کسی از این موضوع خبر نداشت.
دخترک گفت: اوایل متوجه نمیشدم پدرم با من چه میکند اما زمانی که بزرگتر شدم، فهمیدم او تاکنون چه خیانتی به من روا داشته است. خیلی از پدرم میترسیدم. او به من میگفت اگر به این رفتارهایش اعتراض کنم، عاقبت بدی در انتظارم است و تهدیدم میکرد و میگفت اگر به مادرت بگویی هم تو را میکشم و هم مادرت را. نمیدانم چرا این طور مرا آزار میداد. دیگر از رفتارهایش خسته شده بودم. هر صبح که از خواب بیدار میشد، مرا کتک میزد و فاسد خطابم میکرد و شبها آزارم میداد تا اینکه تصمیم گرفتم موضوع را به مادرم بگویم.
وقتی برای مادرم گفتم پدرم چه جنایتکاری است، حالش بد شد. او برای اینکه به من کمک کند هر کاری از دستش بر میآمد انجام داد. یادم میآید وقتی پدرم به خانه آمد دعوای سختی بین آنها درگرفت و مادرم پدرم را تهدید کرد در صورتی که به کارش ادامه دهد، فامیل را با خبر میکند.
پدرم دست بردار نبود و همین هم باعث شد تا مادرم موضوع را به عمویم بگوید. ما در ایران غریب و تنها بودیم و کسی نبود تا کمکمان کند و این تنهایی باعث شده بود مادرم نتواند از پدرم جدا شود و پدرم هر لحظه بر اعمال کثیفش بیشتر اصرار میکرد. زمانی که عمویم در جریان این ماجرا قرار گرفت، پدرم ناراحت شد و چون از عمویم میترسید، مادرم را تهدید کرد و از او خواست تا حرفهایش را پس بگیرد. مادرم راضی نشد و پدرم هم با سر پیک نیکی آنقدر به سر مادرم کوبید که او جان داد.
وقتی دخترک از آن لحظات حرف میزد ناراحت و عصبی بود و چهرهاش برافروخته شده بود و از ترس تمام بدنش میلرزید. دلم برای دخترک افغان سوخت. او میگفت از ترس پدرش و برای کمک به برادرانش رضایت داده است و نمیخواهد پدرش اعدام شود و از ما میخواست کاری کنیم تا او مدتها در زندان بماند.
اینجور جرمها جنبه خصوصی ندارد و حتی اگر شاکی خصوصی اعلام رضایت کند، باز هم به لحاظ شرعی و قانونی ما موظف هستیم حکم اعدام را صادر کنیم.
دادگاه که شروع شد، مرد متهم در جایگاه حاضر شد. او به ما گفت قبول دارد همسرش را به قتل رسانده و با دخترش رابطه داشته است اما دختر جوان فرزند او نیست. کاملا مشخص بود که او دروغ میگوید و میخواهد کارش را توجیه کند.
فرزندان دیگر مقتول آمدند و در مورد ادعای پدرشان صحبت کردند. پسربزرگ مقتول گفت شاهد به دنیا آمدن خواهرش بوده و اظهارات پدرش دروغ است.
متهم میدانست اعترافاتش در مورد دخترش میتواند حکم اعدام برای او داشته باشد و به همین دلیل هم انکار میکرد، او حتی میگفت نتیجه آزمایش دیانای را نمیپذیرد و آن دختر را به فرزندی قبول ندارد. جلسه دادگاه که تمام شد، من و همکارانم وارد شور شدیم و متهم را با توجه به اینکه فرزندانش به خاطر قتل مادرشان رضایت داده بودند، به پرداخت دیه اما به خاطر آزار و اذیتی که به دخترش رسانده بود، او را به اعدام محکوم کردیم.
این حکم، دخترک را به آرامش رساند و او همراه برادرانش به افغانستان برگشت و مدتی بعد نیز پدر شیطان صفت به چوبهدار سپرده شد.
غلامرضا بومی، مستشار دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: