در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این خصوصیت در سریالهای کارگردانهای دیگر هم دیده میشود. مثلا سیروس مقدم بر اثر تجربه فراوان سریالسازی متوجه نکاتی که منجر به جذب مخاطب بیشتر میشود شده است و از این نکات در ساخت سریالهای دیگرش هم استفاده میکند. این مساله باعث جلب اعتماد مخاطب میشود و عادتهای او را به هم نمیزند. یعنی مخاطب میتواند به اعتماد این که اسمی مانند سیروس مقدم یا حسین سهیلیزاده را به عنوان کارگردان یک سریال میبیند، با خیال راحت به تماشای سریال آنها بپردازد و تقریبا مطمئن باشد که با سریالی خانوادگی سر و کار دارد، نه مثلا یک سریال پلیسی اکشن یا سریالی با محتوای ثقیل و روشنفکرانه. به این ترتیب همانطور که کارگردان میداند مخاطب همیشگیاش چه میخواهد، مخاطب هم میداند کارگردان همیشگیاش چه چیزی برای عرضه دارد. این یک ارتباط دوطرفه است که در قالب عرضه و تقاضای سرگرمی و از مجرای تلویزیون شکل میگیرد و باعث میشود که بتوان پیشبینی نسبتا صحیحی داشت از میزان موفقیت سریالی که قرار است پخش شود.
فرمولهای موفق
هر کارگردانی فرمول مشخصی دارد که در طول زمان و بعد از چندین بار آزمون و خطا به آن رسیده است. به عنوان مثال سهیلیزاده در فاصلهها از بازیگران جوان و محبوبی استفاده کرده است که در سریالهای قبلی نشان دادهاند مهارت و قابلیت خاصی در جذب مخاطب دارند. حضور این بازیگران که به عنوان ستارههای سریالهای تلویزیونی شناخته میشوند، خود باعث بیشتر دیده شدن سریال میشود. بازیگران فاصلهها اغلب کسانی هستند که در کارهای قبلی همین کارگردان حضور داشتهاند و امتحان خود را پس دادهاند. از شاهرخ استخری (دلنوازان) گرفته تا فاطمه گودرزی (ترانه مادری) و چند چهره جدید که به نوعی بختآزمایی سازندگان سریال برای معرفی ستارههای نوظهور هستند. یکی دیگر از عواملی که باعث دیده شدن سریال فاصلهها شده، داستان شیرین و جذاب آن است. اینگونه ملودرامهایی که خانوادهها را هر شب به تماشای سریال دعوت میکنند، لزوما از داستان پیچیده و پرماجرایی برخوردار نیستند. حتی بخش اعظم بینندگان میتوانند پایان سریال را حدس بزنند؛ یعنی اینطور نیست که هر سریال مانند همتایان هالیوودیاش حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد و برای شکل دادن به یک ماجرا، از شیوههای پیچیده استفاده کند یا این که داستان آنقدر بکر و دستنخورده باشد که چون مردم تا به حال مشابه آن را ندیدهاند، نتوانند در مورد آن پیشبینی کنند؛ بلکه این روند داستان و پیچ و خمهای روایت است که موجب جذابیت سریال میشود؛ یعنی همه میدانند که در پایان شکست با طرف ناحق است، پیروزی از آن کسی است که از اول سریال سعی شده به عنوان شخصیت مثبت مطلق معرفی شود و در آخر تمام کسانی که سرشان پر از باد غرور است، به اشتباه خود پی میبرند؛ اما با این حال روند داستان که منجر به این نتایج میشود هنوز هم میتواند فراز و نشیب داشته باشد که مخاطب را پای تلویزیون بنشاند. فاصلهها از آن دست سریالهایی است که از ابتدا نقش مثبت و منفیشان را به مردم معرفی میکنند. همچنین همه از نقاط ضعف و قدرت هر کدام از شخصیتها مطلع هستند. تنها جذابیتی که میتوان برای چنین سریالهایی متصور شد همین است که ببینیم این شخصیتها با چه مشکلاتی درگیر میشوند یا بهتر است بگوییم چه مشکلاتی برای خودشان و دیگران ایجاد میکنند و چطور مسائل را حل میکنند تا در نهایت پا در مسیر کمال بگذارند.
مسائلی که در این زمینه برای شخصیتها پیش میآید، میتوانند مسائلی باشند که درصد زیادی از مردم با آنها درگیرند. یکی از فواید اینگونه ملودرامها هم این است که میتوانند راهکارهایی به مخاطبان نشان دهند تا آنها بتوانند با آن دسته از مشکلاتشان که شباهتی با درگیریهای شخصیتهای سریال دارد، به نحو احسن مواجه شوند. بنابراین سریالها میتوانند یکی از بهترین بسترها برای تعلیم راهکارها یا نکات اخلاقی باشند.
شروینه شجریکهن / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: