در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سالی است که در زمینه ادبیات کهن فارسی، فرهنگ عامه و سنتهای نمایشی ایران، پژوهش میکنید. به نظر میرسد این 3 محور و زمینه تحقیقاتی دست به دست هم داده و نمایش «بیژن و منیژه»را شکل دادهاند.
دقیقا همینطور است. البته پیش از این در «سوگ رستم و سهراب» هم چنین تجربهای را داشتم. بیش از 2 دهه است که قصهها و داستانهای شاهنامه و مثنوی معنوی را مطالعه میکنم و همیشه تاسف خوردهام که چرا چنین آثار عمیق و بزرگی مجال ظهور روی صحنه را پیدا نکردهاند. از سوی دیگر با شناخت گونههای نمایشی این مرز بوم، فکر میکنم ادبیات کهن فارسی بهتر است در این قالبهای ایرانی به صحنه بیایند. همچنین موسیقی نواحی کشور، گنجینهای بزرگ از ملودیها، نغمهها و آواهاست که میتواند بر غنای هر اثر نمایشی بیفزاید.
شمایلهای به کار گرفته شده در نمایش «بیژن و منیژه» بر چه اساسی طراحی شدهاند؟
شمایلهای این نمایش با بهرهگیری از نقاشیهای قهوهخانهای، شاهنامههای مصور و نقش برجستههای تخت جمشید طراحی شدهاند. در واقع شمایلها از دوران باستانی ایران با حکاکی روی سنگها، تا نقش و نگارههای معماری و تصویرگری کتابها در دوره اسلامی و نقاشیهای قهوهخانهای دوره قاجار در حال روایت تاریخ این کشور بودهاند. آنها رویدادها، قصهها، افسانهها و باورهای مردم را در خود جای داده و به نسلهای آینده منتقل کردهاند.
نقابهای بازیگران نمایش هم بر این اساس ساخته شدهاند؟
بله آنها هم از این طراحیها الهام گرفتهاند.
یکی از تفاوتهای بیژن و منیژه با کار قبلیتان این است که از دکور ثابت صرفنظر کردهاید. چرا؟
چون دیدم اینجا برخلاف نمایش «سوگنامه رستم و سهراب» میتوانم از شمایلها به جای دکور استفاده کنم و با این کار انعطافی در صحنه به وجود آورم. در واقع با حرکتها و واکنشهای شمایل به اتفاقات داستان، صحنهای جاندارتر و زندهتر را پدید آوردهایم.
اجرای موسیقی زنده، یکی دیگر از ویژگیهای مثبت این نمایش است.
برای رسیدن به این موسیقی، سالها در گوشه و کنار کشور به دنبال جمعآوری ملودیهای شاهنامهخوانی و آواها و نواهای محلی بودم که با توجه به سنت اجرای زنده موسیقی در نمایشهای ایرانی، اینجا هم نوازندگان روی صحنه حضور دارند و مینوازند.
چرا تالاری نه چندان شناخته شده را برای اجرایتان انتخاب کردید. فکر نمیکنید به این صورت از مخاطبان کارتان کاسته شود؟
چارهای نداشتم. سالنهای تئاتر شهر و تماشاخانه ایرانشهر جای خالی نداشتند و نمیتوانستم یک سال صبر کنم تا نوبت اجرا به من برسد. با چنین توقفی، گروه از هم میپاشید و امکان اجرای عمومی کمرنگ میشد.
بعد از به صحنه رفتن «سوگنامه رستم و سهراب» صحبت از اجرای آن در خارج کشور شد. چرا این اتفاق رخ نداد؟
چندین کشور چون اسپانیا، آلمان، ترکیه، پاکستان و تاجیکستان از ما دعوت کردند که متاسفانه به دلیل هزینههای بالا نتوانستیم به خواسته آنان پاسخ مثبت دهیم.
مگر آنها هزینههای دعوت را تقبل نکردند؟
آنها هزینههای بلیت هواپیما و اقامت در کشورهایشان را به عهده گرفتند. اما دستمزد بازیگران، اجاره سالن تمرین در ایران و دیگر هزینههای تولید را باید نهاد یا شرکتی در ایران بر گردن میگرفت که این اتفاق نیفتاد.
یعنی شعار حمایت از هنر ملی را نباید چندان جدی گرفت؟
والله چه بگویم. برای خودم نیز سوال است که چگونه مدیران فرهنگی و هنری به هر اثری اهمیت میدهند، اما به هنر برآمده از فرهنگ و سنتهای ملی توجه نمیکنند.
برای مثال چرا در این کشور هیچ نهاد و بنیادی کار روی شاهنامه و بهرهگیری از ظرفیتهای دراماتیک آن را جدی نمیگیرد. چرا هیچ بودجهای برای آن درنظر گرفته نمیشود.
بیهیچ اغراقی باید بگویم هنرمندان فعال در این عرصه هیچ پشت و پناهی ندارند و به حال خود رها شدهاند.
گویا در تولید نمایش «سوگنامه رستم و سهراب» با مشکلات زیادی روبهرو بودید.
من به عشق اجرای رستم و سهراب از بازی در چندین فیلم و سریال چشم پوشیدم. نزدیک به 40 میلیون تومان بدهی به بار آوردم و در مقابل بازیگران، اعضای گروه و خانوادهام شرمنده شدم. همین جا از همه مسوولان و مدیران میخواهم دست از شعار دادن بردارند و هنرهای ملی را اولویت اول خود قرار دهند و به آن توجه کنند.
شاید بهانه این باشد که نمایشهایی از نوع «سوگنامه رستم و سهراب» و «بیژن و منیژه» نمیتوانند مخاطب امروزی را جذب کنند.
چرا نتوانند؟ شاهنامه زبان خیلی سادهای دارد. چطور تا همین 40 یا 50 سال پیش، یک مرشد به تنهایی میتوانست جمعیت زیادی را به قهوهخانه بکشاند و امروز امکان این کار وجود ندارد؟
چون سلیقه مخاطب فرق کرده است.
نه. این به دلیل آن است که مخاطب امروز با شاهنامه اهلیت ندارد. متاسفانه کودکان و دانشآموزان را با این اثر بزرگ آشنا نمیکنیم، هیچ تئاتر یا اثر تصویری را براساس داستانهای شاهنامه نمیسازیم و آن وقت میگوییم ذائقه مخاطب امروزی فرق کرده است. واقعیت آن است که ما کمکار شدهایم و مخاطب هیچ گناهی ندارد.
داستان شاد شاهنامه
بیژن و منیژه شادترین داستان شاهنامه فردوسی است که پایان خوشی دارد. در این قصه، بیژن برای دفع گرازان وحشی به مرز توران میرود و اسیر مهر و محبت منیژه و گرفتار چاه افراسیاب میشود.
رستم برای نجات او به توران میرود و بیژن را به همراه منیژه به ایران میآورد. ازدواج بیژن و منیژه پایانبخش این داستان است.
بعد از آن که رسول نجفیان، رستم و سهراب را که سوگمندانهترین و تلخترین تراژدی شاهنامه است، به صحنه آورد، اجرایش از شادمانهترین داستان شاهنامه رویکردی بسیار متفاوت به نظر میرسد.
مهدی یاور منش / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: