در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اجازه بدهید سوال اول خود را از جایگاه معماری بناهای ایرانی در نقاشیهای شما شروع کنم. رویکرد شما نهتنها طی این سالها که در نمایشگاه اخیرتان نیز همچنان به سمت و سوی خانههای کاهگلی با آن طاقهای گنبدی شکل، حوضهای فیروزهای، حیاطهای مفروش یا نشانههایی از این دست متمایل بوده است. آیا انگیزه این گرایش را میتوانیم نوع زندگی شما در زادگاهتان طالقان قلمداد کنیم؟
به طور کلی من به عناصر بومی ایران عشق میورزم. ضمن این که معتقدم نقاش باید تکلیفش با خودش روشن باشد و بداند باید چه جوری به زندگی نگاه کند، اما مساله معماری کویر که شما به آن اشاره کردید، از آنجا شروع شد که من در دانشگاه طراحی معماری را تدریس میکردم. در جریان سفرهایی که با دانشجویان به مناطق کویر یزد، کاشان و ارگ بم داشتم، با کویر و نوع معماری آن مانوس شدم. به قدری با این چشمانداز ارتباط برقرار میکردم که بعد از مدتی تبدیل به بخشی از کارهایم شد، البته در کنار تصویر کردن نشانههای کویری، به زندگی عشایر هم پرداختم و تابلوهای زیادی دراین باره ارائه دادم.
اما کار کردن شما در حیطه نقاشی با موضوع عشایر در برههای از زمان متوقف شد و دیگر ادامه پیدا نکرد.
درست است، اما میدانید واقعیت این است که من میخواستم به شکل حرفهایتری کار خود را دنبال کنم و احساس کردم آنچه میتواند نقش بیشتری در تشخص کاری من داشته باشد، استفاده از ماده کاهگل است.
در حال حاضر وضعیت معماری ایران را چطور میبینید؟
امروز در این حیطه، سلیقههای گوناگون و آشفتگی مشاهده میشود. از طرفی تحصیلکردههای معماری، غالبا تحت تاثیر معماری جهان بودهاند و هر کسی روشی را ادامه میدهد. خلاصه شلوغ پلوغی عجیبی است و این صدمات زیادی به معماری وارد کرده است. بویژه از جانب برخی بساز بفروشهایی که فقط یاد گرفتهاند ستون بزنند و خودشان هم اسم این کار را گذاشتهاند «رومیسازی». سلیقه بازار دستشان است و مخاطبی که از همه جا بیخبر است و فکر میکند اینها از اقتضای زمانه در حیطه معماری داخلی بیشتر سر در میآورند، عنان اختیارش را به دست اینها میدهد. آنچه مسلم است این است که ایران، سرزمین پاردوکسیال غریبی است. خاطرم هست چند سال پیش، زندهیاد استاد میرفندرسکی رئیس دانشکده هنرهای زیبای تهران مرا به خانهاش دعوت کرد. در آنجا به غیر از من باقی مهمانان دارای دکتری شهرسازی از کشورهای اروپایی و آمریکایی بودند. من در مدتی که آنجا بودم، متوجه شدم هریک ازاین افراد برای خود صاحب نظر هستند، کتاب منتشر کردهاند، مقاله دارند و آخرین نظرات خود را درباره شهرسازی و معماری با هم رد و بدل میکردند. در آن وقت یک فکر به ذهنم رسید و این که چرا شهرداری از مشاورت چنین افرادی بهرهمند نمیشود. در حالی که تلفیق نظرات این افراد با ارگانهایی چون شهرداری میتواند محملهای خوبی برای بهبود معماری شهری ما به وجود آورد.
یک اثر سه لتهای در این نمایشگاه وجود دارد که نامش را «فیروزه برخاک» گذاشتهاید. دلیل این نامگذاری چیست؟
میدانید که عمده فعالیت من طی این سالها پرداختن به خاک و عناصری از این دست بوده است. از نظر من، قشنگترین چیزی که میتواند در تکمیل خاک نقش داشته باشد، لعاب فیروزه است. کارهای من همیشه به نوعی با خاک همنشین بوده است. از این رو سعی کردهام در این تابلوی سهلتهای نیز این مولفه را رعایت کنم. همانطور که اشاره کردم، در هر چشماندازی در کویر، شما رنگ آبی را در آبادیهای گلی، گنبدها و غیره مشاهده میکنید. منظور من از فیروزه بر خاک همین بوده است.
در نمایشگاه اخیرتان، 4 تابلو به قیمت مطلوبی به فروش رسید. میخواستم از این مساله استفاده کنم و از شما درباره مقوله فروش آثار نقاشی در ایران بپرسم.
تصور میکنم امروز در این زمینه اتفاقات خوبی افتاده است. چنانچه ما در گذشته به دنبال مشتری برای خرید آثارمان بودیم امروز ارگانهایی چون بانکها، خریداران اصلی تابلوهای نقاشی هستند. در عین حال اگر بخواهیم واقعبینانه به این مقوله نگاه کنیم، میبینیم که ایرانیها در زمینه فروش آثارشان در کشورهای همجوار و حراجیهای معتبر از دیگر هنرمندان خارجی چیزی کم ندارند. ما ممکن است در زمینه تکنولوژی و صنعت از دیگر کشورها کم بیاوریم، اما در زمینه شعر و ادبیات و هنر هرگز. بویژه این که نقاشی ما هیچ وقت احتیاج به ترجمه نداشته است. امروز در حراجیهای امارات، آثار هیچ یک از کشورهای شرکتکننده به پای نقاشی ما نمیرسند. در عین حال، جوانان ما در دنیای هنر امروز خوش درخشیدهاند و گالریدارها نیز در خروجی آثار هنری به آن سوی مرزها نقش عمدهای ایفا کردهاند.
در این نمایشگاه، 2 اثر به سبک نقاشی سقاخانهای به چشم میخورد. با توجه به این که خود شما یکی از پایهگذاران این مکتب بودهاید، میخواستم بپرسم آیا فکر میکنید نقاشیهای سقاخانهای یا خیالیسازی یا از این دست در دنیای امروز قابلیت اجرای مدرن را دارند یا بهتر است آنها را به همان شیوه قدیم که نقش شدهاند، حفظ کنیم و احیای آنها لزومی ندارد؟
به مطلب خوبی اشاره کردید. جالب است بگویم خود من در این زمینه به قصد نوآوری به کشیدن نقاشیهای سقاخانهای پرداختهام. یعنی میخواستم حتما در تابلوهای جدیدم، دخل و تصرفات مدرنتری انجام دهم.
منظورتان کلاژها و تکهچسبانیهایی است که در اثر دیده میشود؟
دقیقا. همین کلاژ که به آن اشاره کردید، ناشی از یک رفتار مدرن است. فراموش نکنیم که نقاشی سقاخانهای یک برخورد ایدئولوژیک نیست. این مکتب این امکان را میدهد که بتوانیم در حین تصویر کردن اثر تازه، از مواد گوناگون استفاده کنیم و به نوآوری برسیم. البته در این راستا فقط من کار نکردهام. در زمینه کالیگرافی، حسین زندهرودی، کارهای زیادی انجام داد یا پرویز تناولی در این ارتباط روی قفلها کار کرد یا دوباره خود زنده رودی روی هندسه طلسمها فعالیت کرد که به یاد ماندنی است.
شما 7 دهه فعالیت هنری را پشتسر گذاشتهاید. همیشه نقاشی با کاهگل را انجام دادهاید و از این رهگذر به ارائه کارهایی به سبک آبستره و آبستره فیگوراتیو نیز پرداختهاید. گاه اسمتان را به عنوان تصویرگر کتاب کودک و نوجوان پشت کتابها دیدهایم و طی سالهای اخیر با کتابهایی چون «مرگ پایان کبوتر نیست»، «نیچه نگو، فقط بگو مش اسماعیل» و... به وادی داستاننویسی قدم گذاشتهاید، اما هر آدمی در زندگی خود، افسوسهایی داشته و دارد و همیشه فکر میکند این کاش میتوانست به برخی از آنها جامهعمل بپوشاند. حسرت شما امروز در آستانه 80 سالگی چیست؟
راستش همیشه دوست داشتهام داستان مدرن بنویسم ولی پیش نیامده است، اما به طور کلی در پاسخ به سوال شما میتوانم بگویم، نوشتن دغدغه جدی من بوده و هست. یعنی همیشه فکر میکردهام نقاشی از نوشتن سادهتر است. از این نظر که وقتی مینویسی، نمیدانی آیا مجوز چاپ میگیرد یا نه، اما درباره نقاشی چنین معضلی وجود ندارد. به هر حال، گرایش من صرفنظر از نقاشی همیشه به سمت و سوی نوشتن بوده است.
پیش از این که گفتگویمان شروع شود، اشاره کردید که امروز جهانی شدن یک سرنوشت تاریخی محسوب میشود و خواهناخواه در هر ملتی شکل میگیرد. اگر ممکن است این مساله را بیشتر بسط دهید؟
مثالش را در سینمای ایران برایتان میزنم. در حال حاضر، دنیا ما را با سینمایمان میشناسد. سینمای ایران سینمایی است که در آن ترسیمی از مسائل جنسی و خشونت به چشم نمیخورد و به طور کلی از الگوهای غربی تبعیت نمیکند.
سینمای ایران به طور کلی، سیر تازهاش را با فیلم «طبیعت بیجان» سهراب شهید ثالث آغاز کرد. یعنی در آن برهه بود که این فیلم توانست به مثابه تولدی دیگر در عرصه سینمای ما قلمداد شود.
درست است. او با ابداعی که در این فیلم به وجود آورد، شکل تازهای از سینمای ایران در جهان نشان داد. همانطور که شما در کار شهید ثالث مثال زدید، باید اضافه کنم، سینمای جهان بیشتر مبتنی بر فیلمهای اکشن و حادثهای بوده است، اما فیلمهایی که به قول شما با طبیعت بیجان شروع شد و بعد انشعاب گرفت، سینمایی متفاوت، تاثیرگذار و متشخص است، اما نقاشی این شانس را نداشت که مثل سینما به جهان معرفی شود. هرچند طی سالهای اخیر با تلاش افرادی چون آقای سمیعآذر در این حیطه کارهایی انجام شد.
شما در دوران تحصیل در دانشکده هنرهای زیبای تهران با شیوه کار امپرسیونیستها و دیگر مکاتب قرن بیستم آشنا بودید. کارهای شخصیتهایی چون پیکاسو، ژان میر، مونش و غیره تاثیر زیادی در زمان خود بر کارهای شما و همدورهایهایتان گذاشتند. آیا امروز این کند و کاو و تلاش برای آشنایی با نقاشان آن سوی مرزها و اصولا جریانهای زنده هنری را در جوانان مشاهده میکنید؟
خب! بچههای امروز از امکانات وسیعتری در قیاس با نسل من برخوردار بودهاند. من آنها را به هیچ وجه دستکم نگرفته و نمیگیرم. اگر بخواهیم در این ارتباط، یک قضاوت انجام دهیم متوجه میشویم که طی سالهای اخیر در وادی هنر ما با یک کمیت عجیب مواجه بودهایم. کمیتی که به دنبال خود، گونهگونی و تنوع آورده است. فراموش نکنیم که از این طیف گسترده علاقهمند به هنر، در آینده، تنها تعدادی غربال میشوند و آنهایی که واقعا شایستگیاش را دارند میتوانند به مدارج عالی در این زمینه برسند. از دیگر سوی، زبان و بیان نقاشی امروز با وجود اینستلیشنها، کانسپتها، ویدئوآرتها و... عوض شده است. به هر تقدیر، من به آینده کار جوانان خیلی امیدوارم. این بچهها نسبت به همپایان خود در دنیا واقعا سر هستند. با این تفاوت که اصلا شباهتی به هیچکدام از این همپایان در اقصی نقاط دنیا ندارند.
میخواهید بگویید با حرکتهای جوانان در عرصه هنر در قالبهایی که نام بردید، میتوان خوشبین بود که نقاشی ما نیز به تبع کارهایی که شهید ثالث و سینماگرانی نظیر او انجام دادند و به نوعی حرکت برعکس و غیرمعمول را در کارهایشان انتخاب کردند میتواند به جهان معرفی شود؟
چراکه نه. شهید ثالث در زمانی که سینمای اکشن در جهان حرف اول را میزد، به حرکت کند در کارهایش روی آورد و موفق شد. در عین این که همیشه بر این باور بودهام که آدم باید در هر زمینه هنری، زبان شخصی خود را انتخاب کند تا بتواند مسیرش را پیش ببرد.
آزاده صالحی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: