در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بحث بلاغت از چه زمانی در ادبیات عرب مطرح شد؟ آیا پیش از نزول قرآن بود یا بعد از آن؟
فصاحت و بلاغت قسمتی از زبان مردم است، چه فارس و چه عرب. یکی از نقاط قوت مردم عربستان در دوران جاهلیت فصاحت و بلاغت ایشان بود، البته شعر هم میان آنان رواج بسیار زیادی داشت مثل معلقات سبعه.
در آن زمان در مکه بازارهای فصلی همچون بازار عکاظ تشکیل و در آن مسابقات شعر برگزار میشد. داورانی وجود داشتند که شعرهای برجسته را انتخاب میکردند و با آب طلا مینوشتند و بر دیوار کعبه میآویختند. از امام صادق(ع) پرسیدند که چرا معجزه پیامبر(ص) قرآن است؟ ایشان پاسخ دادند که در دوران حضرت موسی سحر و جادو بسیار شایع بود و معجزه موسی(ع) عصا و ید بیضا بود. در زمان حضرت عیسی(ع) پزشکی بسیار پیشرفت کرده بود، معجزه او زنده کردن مردگان بود. در زمان پیامبر فصاحت و بلاغت مردم در حد بالایی بود، به همین علت قرآن فصیح نازل شد. البته اعجاز اصلی قرآن معارف و حقایق آن است و خداوند این حقایق را فصیح و بلیغ بیان کرده است.
بحث تقدیم و تاخیر چه جایگاهی در بحث بلاغت دارد؟
در کتاب «جملهشناسی قرآن» جنبه قرآنی این علم بیان شده است البته وجه قرآنی این مبحث با بررسی ادبی آن اشتراکات و افتراقاتی دارد. به عنوان مثال، در ادبیات عرب قاعده این است که ابتدا باید فعل و بعد فاعل و در نهایت مفعول بیاید. اما گاهی قرآن به شکل حکیمانهای این ترتیب را بر هم میزند. به عنوان نمونه میگوید: «ایاک نعبد» یعنی تنها تو را میپرستیم. «اِیا» را که حرف حصر است آورده وک مفعول را بر فعل و فاعل مقدم کرده تا عبادت را در خدا منحصر کند و این یعنی توحید عبادی خالص. ماده خام این مباحث در جاهلیت بوده است و خداوند از آن به نحو احسن استفاده کرده و با قوانینی که عربها با آن آشنا بودند سخن گفته است.
پس این صحبت شما مصداقی برای آیه «ما ارسلناک من رسول الا بلسان قومه» است؟
بله. اولا قرآن عربی آمده چون آنها عرب بودند و در ثانی فصیح آمده چون آنان با فصاحت آشنا بودند. اگر قرآن با این اسلوب نازل نمیشد، چه بسا پذیرش آن برای مردم آن دوره که فصیح و بلیغ بودند سخت میشد.
در تاریخ اسلام هنگام شکلگیری چارچوب بلاغت، چه کسانی روی چنین مباحثی بیشترین کار را کردهاند؟
تقدیم و تاخیر در ادبیات بحث میشود و ائمه اطهار (ع)، به ویژه امام علی(ع)، مهمترین مبینان قرآن هستند. افراد دیگری چون ابن عباس، قتاده، حسن بصری و... که به ادبیات تسلط داشتند نیز در این حوزه سخنانی دارند. مفسرانی که بعد ادبی تفسیرشان قوت بیشتری دارد از این علوم استفاده بیشتری کردند. از جمله این تفاسیر میتوان به مجمع البیان، الکشاف و مفاتیح الغیب اشاره کرد. اما بدرالدین زرکشی اولین کسی بود که به این علم قرآنی چارچوب داد و آن را در کتاب البرهان فی علوم القرآن جمعآوری کرد. جلال الدین سیوطی نیز آن را در کتاب الاتقان فی علوم القرآن تلخیص کرد.
پیش از شما، چه کسان دیگری با این نگاه خاص آیات قرآن را بررسی کردهاند؟
من فقط یک رساله فوقلیسانس از خانمی دیدم که مباحث کتاب الاتقان سیوطی را بررسی کرده بود. اما بنده وسیعتر کار کردم و 325 آیهای را که در کتب شیعه و سنی درباره آنها ادعای تقدیم و تاخیر شده بود، بررسی کردم و آیاتی را که تقدیم و تاخیر در آنها فقط جنبه ادبی داشتند کنار گذاشتم.
برای بررسی این آیات ناچار شدم تفسیر هزار آیه را در کتب مختلف تفسیری شیعه و اهل سنت مثل تفسیر کبیر فخر رازی، کشاف زمخشری، المیزان، فرقان، هدایت، ابوالفتوح رازی و... را بررسی کنم.
ابتدا که کتاب شما را دیدم گمان کردم مطالبی نو در آن بیان شده است. اما پس از مطالعه به نظرم آمد این کتاب جمعآوری خوبی است از مبحث تقدیم و تاخیر آیات قرآن براساس نوشتههای گذشتگان. چرا وجه غالب کتاب حرفهایی نو از شما نبوده است و بیش از هر چیز نقل قولها مطرح شده بود؟
هرتحقیقی بر مبنای تحقیقات ماقبل خود انجام میشود. نویسندهای که صرفا سخنان خودش را بگوید راه را خطا رفته است. علاوه بر این، در تحقیقات علوم انسانی، خصوصا در رشته ادبیات یا الهیات، نمیتوان صددرصد حرف جدید گفت. البته در علوم روز میتوان حرف جدید زد. اما در مباحث علوم انسانی ابتدا باید سخنان قبل را گفت و نتایج جدید گرفت. مبنای کار ما قرآن است. کتابی که 1400 سال پیش نازل شده است. مفسر قرآن کسی است که شاهد نزول بوده و اوست که میتواند حرفهایی نو از قرآن داشته باشد. چنین شخصی در وهله اول پیامبر(ص)و سپس امامان(ع) هستند. ما برای فهم آیات باید به آنها رجوع کنیم.
اما این صحبت شما که کسی میتواند فهم جدید از قرآن داشته باشد که شاهد وحی بوده باشد، جای سوال دارد. دین عمق دارد، مثلا شاید حرف شیخ مفید کارکردی عالی برای زمان خودش داشته اما امروز سخن علامه طباطبایی مناسبتر باشد، بدون این که حرف پیشینیان را بخواهیم رد کنیم. در هر صورت، مفسرانی که بعدها فهمهای نو از قرآن داشتهاند هیچ کدام شاهد وحی نبودهاند. ولی ما از آنها استفاده میکنیم همانطور که شما اکنون از فهمهای نو تفاسیر گذشتگان استفاده کردهاید.
ما اینجا قصد نداریم که در مورد اشخاص قضاوت کنیم. اما باید بگویم که تمام تفاسیر از تفاسیر پیش از خود کمک گرفتهاند.
من تمامی تفاسیر، از اولین تا جدیدترین تفاسیر از جمله تفسیر علامه را دیدهام. تفسیر ایشان غیر از روایت نیست و به این نتیجه رسیدم که اگر ما روایات را خوب بشناسیم، میتوانیم حرف نو بزنیم. زیرا حدیث یعنی سخن نو. من در کتابم روی مباحث جدید غربی کار نکردم چون آنها کف روی آب هستند. اگر علامه طباطبایی حرف نو زده است چون هم بر مباحث قرآن تسلط داشتهاند و هم بر روایات. در این صورت است که میتوان فهم جدید از آیات ارائه داد؛ برداشتی که برای جامعه امروز مفید است. از جهتی دیگر، این به روز بودن مفهومی نسبی است. چون اگر کسی مخالف و یا ناآشنا با مباحث قرآن باشد، هر چقدرهم حرف نو برای او بزنید بازهم میگوید که مباحث کهنه است. در حالی که به نظر من مباحث قرآنی بسیار محکم و چارچوب دار است. از طرف دیگر، در چنین مسائلی تنها گفتارها فرق میکند و منابع همانهایی است که از زمان نزول قرآن باقی مانده و به دست ما رسیده است.
چطور شد که شما برای پژوهش خود این مبحث را انتخاب کردید؟
من با اساتید مشورت کردم و آنها هم اذعان داشتند که کتاب جامعی در این زمینه نداریم؛ البته بخش دیگر علایق شخصی و دغدغههای شخصی خود من بود. در این بحث مسائلی وجود داشت که برای من حل نشده بود و من خواستم یک بار این کار را انجام دهم تا به برخی از سوالات پاسخ داده شود.
قصد دارید مبحث ادبیاتی این موضوع را در قرآن بررسی کنید؟
ضرورتی نمیبینم. مباحث تفسیری تقدیم و تاخیر آیات قرآن گاه برای فهم مردم از آیه بیان میشود.
علاوه بر این، قرآن به زبان بسیار ساده بیان شده است. مثلا همه ما روزی پنج نوبت نماز میخوانیم، چند بار تاکنون به این فکر کردهایم که در آیه «ایاک نعبد» تقدیمی صورت گرفته است یا خیر. از همینجا مصداق آیه «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقرآن لِلذِّکْرِ» برایمان روشن میشود.
حورانژاد صداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: