نقش‌های ماندگار

نقش‌های ماندگار در ذهن و زبان مخاطبان خود باقی می‌مانند و در شخصی‌ترین تصمیم‌گیری‌های آنها نقش ایفا می‌کنند، از این‌روست که شایسته شناخت و توجه هستند.
کد خبر: ۳۴۳۶۶۳

«هنری» در «رفقای خوب»*‌

هنری یک نوجوان زخم‌خورده است، زخم‌خورده از اجتماعی که ظلم و زور در آن بیداد می‌کند و عدالت مدت‌هاست به فراموشی سپرده شده است. اگر او سودای گنگسترشدن را در سر می‌پروراند، از همین روست. او می‌خواهد ناتوانی‌هایش را در برابر زورگویان با قدرتمندشدن جبران کند، چراکه می‌داند گرفتن حقش از زورگویان برایش ممکن نیست. گنگستر بودن برای او بالاترین مقام ممکنی است که یک فرد می‌تواند به آن نائل شود: «همیشه می‌خواستم یه گنگستر باشم. از نظر من گنگستر بودن خیلی بهتر از رئیس‌جمهور آمریکا بودنه.»

هنری دلش نمی‌خواهد کار عادی روزمزد داشته باشد. او جاه‌طلب است و به قول خودش در آرزو زندگی می‌کند. عاشق قدرت است و احترام. لذت می‌برد از این که برای نان گرفتن در صف نایستد، سبد خریدهای مادرش را تا خانه برایش حمل کنند، همسایه‌ها با این‌که می‌دانند خانواده هنری خودرویی ندارند با وجود این، اتومبیل خودشان را مقابل خانه آنها پارک نکنند و بالاخره در 15 سالگی بیشتر از همه اهل محل درآمد داشته باشد.

هنری ولی برای گنگستر شدن یک ایراد بزرگ دارد، این که دلرحم است. نمونه‌اش آنجا که وقتی جلوی مغازه پالی با یک مجروح تیر خورده مواجه می‌شود، خودش را برای کمک به او به آب و آتش می‌زند، طوری که پالی را وامی‌دارد درباره‌اش بگوید: «... من باید این بچه رو خشن کنم.» گواه دیگر این‌که هنری در تمام مدت گنگستر بودنش حتی یک نفر را هم نمی‌کشد!

جیمی و دیگران هنری را تحسین می‌کنند؛ به این خاطر که دهانش قرص است و دوستانش را لو نمی‌دهد. این ویژگی شخصیتی بیش از هر چیز دیگر موجبات ترقی او را در کار گنگستری فراهم می‌آورد، اما وقتی ورق برمی‌گردد و هنری در این حرفه همه چیزش را می‌بازد، آن وقت دیگر دلیلی برای این وفاداری پوچ نمی‌بیند. بخصوص که از او درخواست آدمکشی هم کرده‌اند. همان هنری دهان قرص، با یک تصمیم ناگهانی همه رئیس رؤسایش را یکجا لو می‌دهد. آخر آنها به حریم ممنوعه او وارد شده‌اند و از او خواسته‌اند نه فقط یک گنگستر قدرتمند بهره‌مند از تمکن و احترام، بلکه آدمکش باشد. هنری ترجیح می‌دهد به قول خودش مثل یک احمق زندگی کند، بدون جنب و جوش و هیجان و شهرت و احترام، حتی غذای خوب هم نتواند بخورد و مجبور باشد مثل بقیه برای هر چیزی که می‌خواهد به دست بیاورد، صبر کند. ترجیح می‌دهد اصلا هیچ کسی برای خودش نباشد، ولی آدم نکشد. بزرگ ترین ایراد کار او در حرفه گنگستری، ناجی زندگی او می‌شود. همان دلرحمی و دلسوزی و این‌که خشن نیست.

* محصول 1990 آمریکا، کارگردان: مارتین اسکورسیزی، بازیگران: ری لیوتا، رابرت دنیرو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها