در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در زیر هشت تصویری از شهر و مناسبات انسانی آن روایت میشود که برساخته طمعورزی آدمی و پلشتیهای روزگار است. صحبت از نامردی و ناجوانمردی است. اینکه چگونه در پشت ظاهر زیبایی عشق و دلدادگی، انبوهی از نفرت و فریب و دوگانگی نهفته و زیر پوست این شهر بیرحم، چه تلخیهای گزندهای پنهان است. عطا درست از جایی زخم میخورد و درد میکشد که گمان میکرد تنها دوای او همان است! شخصیت دوگانه وی در نسبت با مخاطبان و آدمهای قصه، نوعی تعلیق احساسی درباره این شخصیت ایجاده کرده که به جذابیت نقش کمک میکند. عطا یک سارق زندانی و مجرمی طرد شده است که حتی خانوادهاش نیز او را پس میزند و به حرفهایش اعتمادی ندارند و از این سو مخاطب میداند که عطا، قربانی یک توطئه و خباثت است، اما هیچ مدرکی برای اثبات بیگناهیاش در دست نیست. حالا ستیز این دو موقعیت در کشمکشهای عطا و منیژه بازنمایی میشود و از آنجا که مخاطب نیز با ذهنیت روشن و قضاوتی منطقیتر این رویارویی را نظاره میکند، فرصتی فراهم میشود تا اولا همذاتپنداری بیشتری بین بیننده و عطا صورت بگیرد و او از سیمای یک ضد قهرمان به کسوت قهرمان، تغییر مسیر دهد و ثانیا همین تعلیق و ریتم مناسبی که به ساختار قصه تزریق شده موجد این فرصت است که هیجان و التهاب داستان بالا رفته و ضرباهنگ خوبی حاصل شود.سیروس مقدم برای تعمیق این شرایط از فرم و ساختار روایی سریال هم مایه میگذارد و با شیوه تصویربرداری و قاببندی که به مجموعه رستگاران شباهت دارد، التهاب و هیجان بیشتری به روایت بخشیده و با کمک تدوین و اتمام هر قسمت سریال در یک نقطه تعلیق آفرین این موقعیت را تمدید میکند تا انگیزه مخاطب برای پیگیری ماجرا از دست نرود.
زیر هشت، از 3 موقعیت متفاوت برای تعریف قصه خود بهره میگیرد که هرکدام واجد ظرفیتهای دراماتیکی ویژهای است؛ زندان، خانه و خیابان. پرسه زنی عطا در این سه موقعیت او را با 3 دسته از آدمها و شخصیتهای متفاوت آشنا میکند که هرچه قصه جلوتر میرود این سه موقعیت به هم نزدیکتر شده و بر هم تاثیر میگذارند. ضمن اینکه با 3 خانواده هم در این داستان روبهرو هستیم که یکی خانواده عطاست و دیگری خانواده منیژه و سوم نیز خانواده رفیق همسلول عطا با بازی آتیلا پسیانی است که احتمالا در قسمتهای بعدی موقعیت آنها با سرنوشت عطا بیشتر گره میخورد.
آنچه در اغلب کارهای سیروس مقدم دست کم در شخصیتپردازی قابل ردیابی است، موقعیتهای درهم تنیدهای است که قهرمان داستان در مرکزیت آن قرار گرفته و در یک فرآیند پرفراز و نشیب به نقطهای میرسد که پیام اخلاقی قصه در آن نهفته است. این سویه اخلاقی یک عنصر همیشگی در آثار سیروس مقدم است که علاوه بر ساختار قصه در دیالوگپردازیهای آن تعبیه شده است. هر چند که بسیاری از این دیالوگها زیبا و پرمعناست اما حجم زیاد آن در کل اثر و گاهی تاکیدهای اضافه بر آنها از خاصیت تربیتیاش کم میکند و چهبسا به ضد خویش بدل میشود. مثلا دقت کنید به سکانسهایی که مادر عطا در آن حضور داشت، تمام این صحنهها سرشار از کلمات قصار و اندرزگونه بود که تمام حجم و ظرفیت آن سکانس را پر میکرد و حاصل کار کلافگی مخاطب و گوش ندادن او به این نصیحتها بود. در عین حال زیر هشت از دیالوگهای زیباشناسانه و ظریفی برخوردار است که هر جا درست استفاده شده و در دهان شخصیتها بدرستی چرخیده است، تاثیر خود را هم گذاشته است.
زیر هشت مثل همه کارهای مقدم، اگرچه دارای یک قصه پر بازیگر است در عین حال واجد یک شخصیتمحوری است که به قهرمان اصلی داستان بدل شده و روایت زندگی او کلیت قصه را شکل میدهد.
امیر جعفری بخوبی توانسته است از پس این نقش برآید و برگی دیگر از توانایی بازیگری خود را رو کرده که اتفاقا در قیاس با کار قبلی مقدم چاردیواری، تفاوت اساسی دارد. قابلیتهای جعفری را در جشنواره فیلم فجر بویژه در «نفوذی» و «کیفر» دیده بودیم و در زیر هشت نیز با بازی تلخی که از خود به تصویر کشیده، نشان داد که قابلیتهای بالقوهای در عرصه بازیگری دارد.
زیر هشت در عین سویه خانوادگی واجد ابعاد اجتماعی پررنگی است و نسبت به آثار قبلی مقدم، بیشتر به مناسبات انسانی و پلشتیهای اجتماعی پرداخته و موقعیت دشوار آدمی از جنس و طبقه عطا را در این شرایط به تصویر کشیده است؛ تصویری مایوسکننده و تلخ که البته میتوان به پایان روشن آن امیدوار بود. تلاش عطا برای رسیدن به این روشنی و ناامید نشدن او در این تاریکی و ظلمت، جذاب و دوست داشتنی است.
لیلا ربیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: