ازدواج به خاطر رقابت‌کاری

50 سال از زمانی که من خبرنگار حــوادث بـودم می‌گذرد و هنوز هم وقتی به گذشته‌ها فکر می‌کنم همه چیز برایم تازگی دارد و انگار این چیزها همین دیروز اتفاق افتاده است. یکی از شیرین‌ترین خاطراتی که از دوران جوانی و کارم دارم مربوط می‌شود به یک رقابت کاری بین خودم و یکی از همکارانم.
کد خبر: ۳۴۰۳۰۹

ماجرا از این قرار بود که به ما خبر دادند هواپیمایی سقوط کرده است، اما همه سرنشینان آن کشته نشده‌اند. هواپیما متعلق به یکی از مقامات بلندپایه کشوری بود و مسلما سختگیری‌های فراوانی درخصوص اخبار انجام می‌گرفت. در آن زمان تنها دو روزنامه بودند که فعالیت جدی داشتند و من خبرنگار یکی از آنها که به نوعی مهم‌ترین روزنامه کشور نیز محسوب می‌شد، بودم. روز اول که این خبر به ما رسید با توجه به امکانات محدودی که داشتیم، باید خیلی سریع درمحل حاضر می‌شدیم. در آن زمان تلفن هم نبود وما بعد از کسب خبر باید خیلی سریع خودمان را به روزنامه می‌رساندیم و مطالب و عکس‌ها را می‌دادیم.

من و همکارم که رقابت شدیدی با هم داشتیم در بیمارستان حاضر شدیم تا بتوانیم از مصدومان عکس بگیریم و با آنها مصاحبه کنیم. من زودتر از همکارم رسیده بودم و قبل از این‌که مسوولان بیمارستان متوجه حضورم و مانع کارم بشوند، عکس‌ها را گرفتم و مصاحبه کردم و از بیمارستان خارج شدم.

اما همکارم که برای روزنامه رقیب کار می‌کرد، نتوانسته بود وارد شود چرا که مسوولان بیمارستان فهمیده بودند.

از آنجا که یکی از مصدومان فرد مهمی بود، من هر روز صبح قبل از این‌که کسی متوجه شود وارد بیمارستان می‌شدم و اخبار را از پرستاران می‌گرفتم و به محل کارم برمی‌گشتم. این موضوع ادامه داشت تا این‌که متوجه شدم روزنامه رقیب خبرها را خیلی زودتر از من به دست می‌آورد و در اصطلاح روزنامه‌نگاری به من خبر می‌زند.

خیلی تعجب کردم چون همه در آن بیمارستان با من همکاری می‌کردند و کسی او را نمی‌شناخت، این‌که چطور او اخبار را جلوتر از من به دست می‌آورد برایم تعجب‌آور بود.

یک ماه گذشته بود و ماهمچنان به رقابت با هم می‌پرداختیم تا این‌که متوجه شدم همکارم برای این‌که با من رقابت کند با یکی از پرستاران آن بیمارستان ازدواج کرده است و اخبار را از طریق او پیگیری می‌کند.

این همکارم مدت‌ها این موضوع را از همه مخفی کرده بود و نمی‌خواست کسی در این باره چیزی بفهمد. من هم رازداری کردم و چیزی نگفتم. وقتی ماجرای خبر تمام شد دوباره رفاقت ما از سر گرفته شد. چند ماه از ازدواج همکارم با زن پرستار گذشته بود که متوجه شدم آنها با هم دچار مشکل شده‌اند، همکارم از من کمک می‌خواست و می‌گفت همسرش نسبت به او بدبین شده است. او می‌گفت که همسرش فکر می‌کند او به خاطر خبر ازدواج کرده است و حالا می‌خواهد او را آزار دهد.

من هم سعی می‌کردم به آنها کمک کنم، اما نمی‌توانستم. تا این‌که یک روز وقتی سر حوزه خبری حاضر شدم، همکارم را ندیدم.  بعد از ظهر آن روز به روزنامه همکارم رفتم تا ببینم چه مشکلی برایش پیش آمده و فهمیدم که همسرهمکارم مهریه‌اش را به اجرا گذاشته و او بازداشت شده است. خیلی ناراحت شدم و برای این‌که بتوانم به او کمک کنم از همه روابطم استفاده کردم و در نهایت خودم کفیل همکارم شدم و او را از زندان بیرون آوردم. مدتی بعد هم همکارم و آن زن پرستار از هم جدا شدند.

50 سال قبل رقابت شغلی بین خبرنگاران خیلی زیاد بود و این رقابت آنقدر افراطی بود که حتی خبرنگاری حاضر بود زندگی‌اش را به خاطر خبر به خطر بیندازد و برای این‌که از یک روزنامه پیش بیفتد حتی خبرنگارش ازدواج کاری می‌کرد تا خبری اختصاصی داشته باشد.

حالا آن شور و اشتیاق در میان خبرنگاران نیست و اینترنت و رایانه و تلفن همراه و ... آنقدر سبک خبررسانی را تغییر داده است که دیگر نمی‌توان آن را با زمان قدیم مقایسه کرد. این روزها اطلاعات ثانیه به ثانیه به مردم داده می‌شود و مثل آن زمان نیست که دو روزنامه بدون امکانات و با تلاش خبرنگار دست به کار شوند و تیراژ بگیرند. این روزها سبک خبرنگاری تغییر کرده است.

محمد بلوری - روزنامه نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها