در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به اعتقاد شما تئاتر در چه نسبتی با اجتماع تعریف میشود. اصلا موقعیت تئاتر در اجتماع چگونه است؟
شما از یونان باستان تا به امروز که سیر تئاتر را نگاه میکنید، میبینید که هر جا مدنیت هست، تئاتر هم وجود دارد. از آتن باستانی بگیرید تا شهرهای بزرگ امروز مثل پاریس، لندن، تهران و... ما با یک جامعه مدنی روبهرو هستیم که نیاز به دیالوگ دارد و در آن ایدهها و فکرها باید با هم روبهرو شوند.
یعنی جامعه گفتگومحور به طور ذاتی نیازمند به ایجاد تئاتر است؟
دقیقا، این مسالهای است که یونانیها خوب فهمیدند و دیالوگ شخصیتهای نمایش را جانشین جدل خود کردند. در واقع آنان با این عمل جامعه را نمایشی و نمایش را اجتماعی کردند.
خب مساله دیگر آیین تئاتر رفتن در یک اجتماع است که شاید خودش نوعی عمل اجتماعی به حساب آید. شما این عامل و تاثیرش را از چه جنس میبینید؟
اجازه دهید با یک مثال شروع کنم. در ایالت آتیکا به مرکزیت آتن باستان که 250 هزار نفر جمعیت داشته، آمفیتئاتری ساخته شده به ظرفیت 17 هزار نفر، یعنی یکپانزدهم جمعیت یک ایالت. چرا؟ برای این که خود چارچوب و آیین تئاتر بشدت اجتماعی است و باعث میشود فرد با جمع یک چیز را ببیند و لذت بودن با جمع را تجربه کند و ناخودآگاه قومیاش را ارضا کند. به عبارت دیگر تئاتر عامل وحدت فرد و جمع است و به این دلیلها من مدام روی وجه اجتماعی این پدیده اصرار دارم.
اما به نظر میرسد امروز این نگاه به تئاتر افول کرده است.
باید بگویم که امروز تئاتر این مرکزیت را که باعث وحدت فرد و جمع میشد به دلیل ظهور گروههای کوچک و خرد، با تئاترهای تجربی بدون محتوای اجتماعی، از دست داده است. این نوع تئاتر تماشاگران انگشتشماری را به خود جلب میکند و بود و نبودشان برای جامعه اهمیت ندارد. تئاتر در ارتباط با جمع معنا پیدا میکند، اگر این نباشد چه فایدهای میتوان برای تئاتر متصور بود.
به نظر میرسد این موج در ایران هم با افراط به وجود آمده است.
بله، متاسفانه تئاتر در دست کسانی افتاده که با تقلیدی سطحی از کارهای در حاشیه غربی، خود را تجربی معرفی میکنند. کسانی که حتی مناسبتهای فلسفی ـ اجتماعی تئاتر آوانگارد (پیشرو) و تجربی را درک نکرده و با تقلید سعی در ادا درآوردن دارند. آنها اغلب حتی رژیم هنری درستی ندارند و در حوزههای دیگر نمایشی مثل سینما مشغول به کارهایی عامهپسند و گاهی مبتذل هستند. چگونه میتوان با این دید به تئاتر تجربی و نخبه رسید.
چقدر اجرای یک تئاتر به موقعیتهای زمانی مکانی بازمیگردد؟ میخواهم بدانم که آیا به اعتقاد شما این عامل در انتخاب یک متن برای اجرای یک کارگردان جایگاه موثر و مهمی دارد یا خیر؟
ببینید، تئاتری زنده است که مسالهای که مطرح میکند فقط دغدغه فردی کارگردان نباشد. باید آن کارگردان با شاخکهای حساس و مطالعه و شناخت محیط خود ببیند مساله اصلی فضای زندگیاش چیست؟ پرسشها و بحرانها چیست؟ مردم همیشه یک سری سوالات بالقوه دارند، شما با مطرح کردن آنها و پاسخهای احتمالی خود در واقع به آنان کمک میکنید. ببینید، تماشاگر باید خودش را در مسالهای که یک تئاتر مطرح میکند سهیم بداند. ذات این پدیده اجتماعی است، به این معنا که در کنار مردم است. هنرمند تئاتر باید توان فضاسازی و گشایش داشته باشد.
چقدر این نگاه زنده و این رویکرد متصل به اجتماع در ایران امروز امکان بروز دارد؟ آیا کارگردان میتواند امروز دوشادوش جامعه خود حرکت کند؟
همه شاهکارها دارای رویهای انتقادیاند و ما باید انتقاد را در جامعه تسهیل کنیم. انتقاد به جامعه به وضع آن جامعه کمک و ناهنجاریها و کژیها را یادآوری میکند. کار هنرمند همین است و فهم این مساله او را به جامعه خود به شکل عمیقی پیوند میدهد. باید بگویم که هر جامعهای مشکلات خاص خود را دارد. در آمریکا ممکن است سانسور اداری وجود نداشته باشد، اما پول همچون یک عامل محدودکننده وجود دارد. نمیخواهم با این حرف از محدودیتها و سانسور دفاع کنم، اما باید واقعگرا باشیم. از طرفی این را بگویم که ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم، هنرمند یا مستقل است یا نیست، یا به او اعتماد دارند یا ندارند.
شما الان در سالن ایرانشهر مشغول اجرای تئاتری هستید از یک نمایشنامهنویس آلمانی که اتفاقا این رویکردهای اجتماعی در آثارش بارز است. کمی درباره این کار توضیح دهید.
هاینر مولر درامنویسی پیشروست که بحرانهای بزرگ قرن بیستم را از سر گذرانده و نویسندهای چندوجهی و بسیار جذاب است. جنگ جهانی دوم و هولوکاست را دیده، اقتدار کمونیسم و سقوط دیوار برلین را دیده و همه اینها در آثارش بازتاب دارد. او به ما نشان میدهد که خشونت چه در شکلهای گروهی ـ مسلکی آن و چه در شکل فردیاش مکمل هم هستند و من به همین دلیل نمایشنامه «نبرد» او را کنار کار دیگری از این نویسنده به نام «مدهآ» قرار دادم که اقتباسی به روز از تراژدی اوریپید است. البته نبرد هم براساس «ترس و نکبت رایش سوم» اثر برشت نوشته است. مولر اساسا دنبالهروی برشت است، اما تفاوتهای مهمی بین کار مولر و برشت وجود دارد. کار مولر لایههای شاعرانه زیادی داراد. باید گفت که تئاتر مولر از لحاظ نگاه اجتماعی شبیه به برشت است، اما با این وجود تلاش کرده که آن شیوهها و نگاهها را ارتقا دهد و تفاوتها و تمایزات مهمی با او دارد. این نمایش دارای شیوههای اجرایی متفاوتی است که در آن از تراژدی کلاسیک و تئاتر آیینی تا رویکردهای برشتی و آرتویی استفاده شده است.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: