در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی وارد دادسرا شد بسرعت از پلهها بالا رفت، با خود گفت کاش به شوهرش حمید میگفت که یک مزاحم از چند روز پیش آرامش مرا به هم زده و با تهدیدهای خود برای بازگو کردن مسائل خصوصی زندگیاش، او را به حد جنون رسانده است.
اما به خود نهیب زد، نه، نمیتوانستم بگویم، حمید مردی بددل و شکاک است و قطعا اگر او از پیامکهایی که برایم ارسال میشود، اطلاع پیدا کند، زندگیمان به یک کابوس مبدل خواهد شد.
زن جوان همچنان غرق در اندیشههای خود وارد اتاق میشود و خود را به عنوان فردی که از دادسرا با او تماس گرفته شده، به قاضی معرفی میکند.
قاضی در حال تحقیق از 2 جوان سارقی است که یک پیرمرد را بشدت کتک زده و اموالش را دزدیدهاند. با مشاهده زن جوان که با رنگ و روی پریده مقابلش ایستاده، از او میخواهد چند دقیقهای منتظر بماند.
پس از تحقیق از 2 جوان سارق، قاضی زن جوان را صدا میزند و از او میخواهد یک بار دیگر پیامکهای ارسالی را به وی ارائه کند.
قاضی دادسرا پیامک را یک به یک میخواند و کمی به فکر فرو میرود.
زن جوان کنجکاوانه حرکات قاضی را زیر نظر گرفته است، سرانجام انتظار او پایان میگیرد، همه چیز گویای آن است که قاضی هنوز در اندیشه پیامکهایی است که دقایقی پیش آن را خوانده است.
با دستور قاضی، سرباز انتظامی از اتاق خارج میشود تا متهمی را که برای زن جوان پیامک ارسال میکرده است، به داخل شعبه بیاورد.
زن جوان بیصبرانه چشم به در دوخته است، چند بار بسختی آب دهان خود را قورت میدهد... .
وقتی سرباز انتظامی مرد جوانی را دستبند به دست به اتاق میآورد، زن جوان لحظهای در بهت و حیرت فرو میرود. ابتدا او تصور میکند آنچه میبینید خواب است. بغض میکند و در حالی که تمام بدنش به رعشه افتاده است، بریده، بریده میگوید: حمید ... حمید تو ... تو ... و به یکباره بغض او میترکد و هقهق گریهاش در فضای کوچک اتاق قاضی طنینانداز میشود.
مرد جوان سکوت کرده است و جرات نگاه کردن به چهره همسرش را ندارد. تحقیق آغاز میشود و مرد جوان اعتراف میکند، هیچ علاقهای به ازدواج نداشته و به اصرار والدینش با زنی که در دادسرا حضور دارد، ازدواج کرده است و چون قصد جدایی از همسرش را داشته، با ارسال پیامک او را در تنگنا قرار داده بود تا با واکنشهای غیرعادی، زمینههای این جدایی و بخشش مهریه سنگین از سوی همسرش را فراهم کند و ... .
زن همچنان در بهت و حیرت است، زیر لب جملههای نامفهومی که تنها خود میداند چیست، زمزمه میکند. با دستی که بشدت میلرزد و قادر به نگهداری خودکار نیست، برگه تحقیق را امضا میکند.
زن سراسیمه از دادسرا خارج میشود، بیتوجه به خودروهای عبوری از عرض خیابان عبور میکند. راننده یک خودرو با مشاهده زن جوان بشدت ترمز میکند و ناسزا میگوید، زن جوان چیزی نمیشنود . او هنوز در اندیشه دستبندی است که به دست شوهرش حمید دیده است، یعنی حمید... ! زن جوان همچنان به غرور شکستهاش میاندیشد.
ناصر صبوری / دبیر گروه حوادث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: