به خاطر فرزندان

در یکی از روزهای گرم تابستان، زمانی که در شعبه حاضر شدم وخودم را برای آغاز کار آماده می‌کردم، پرونده‌ای توسط منشی دادگاه روی میزم گذاشته شد که اول به نظر می‌رسید یک پرونده عادی است و خیلی زود تمام می‌شود. وقتی آن را باز کردم و خواندم، متوجه شدم درگیری بین یک زن و شوهر است که بچه‌های بزرگ دارند و بیش از 34 سال است که با هم زندگی می‌کنند. آنها تقاضای طلاق توافقی کرده بودند. معمولا زوج‌هایی که این همه سال با هم زندگی می‌کنند، یعنی می‌توانند خود را با خوبی‌ها و بدی‌های یکدیگر وفق دهند و کنار بیایند. بنابراین جدایی این زوجین باید دلیلی خاص داشته باشد.
کد خبر: ۳۳۹۰۱۶

زوج میانسال وارد دادگاه شدند. ابتدا آنها را نصیحت کردم و گفتم بهتر است اگر کدورتی هم هست کنار بگذارند، چرا که فرزندان بزرگ دارند و این اصلا درست نیست که با هم این طور برخورد کنند و جدایی آنها می‌تواند روی زندگی فرزندانشان تاثیر بگذارد. آنها قانع نشدند و با عصبانیت و جدیت کامل می‌گفتند می‌خواهند از هم جدا شوند و هیچ راهی برای آشتی وجود ندارد. از آنها خواستم توضیح دهند که به چه دلیل بعد از این همه سال می‌خواهند از هم جدا شوند. زن که بسیار هم از شوهرش عصبانی‌ بود، گفت که همسرش مرتب او را با عروسش مقایسه می‌کند. این زن گفت: شوهرم به من می‌گوید تو زن خوبی نیستی و اصلا به من رسیدگی نمی‌کنی، او عروسم را که با پسرم رابطه خوبی دارد به رخ من می‌کشد و می‌گوید زن خوب مثل عروسمان است. در حالی که رفتار پسرم را با عروسم در نظر نمی‌گیرد. پسرم تا جایی که می‌تواند به همسرش محبت می‌کند و عروسم هم آن‌ را جبران می‌کند. آنها با هم خیلی رابطه خوبی دارند. عروسم زن بسیار خوبی است اما از بس که شوهرم مرا با او مقایسه کرده است از او متنفر شده‌ام و دیگر دوست ندارم ببینمش. حالا که بعد از این همه کارهایی که برای شوهرم کرده‌ام همچنان مرا همسر بدی می‌داند، می‌خواهم از او جدا شوم و دیگر نمی‌خواهم سختی زندگی با او را تحمل کنم. من در تمام مدتی که با شوهرم بودم، زنی وفادار بودم. او را دوست داشتم و برایش 3 فرزند سالم به دنیا آوردم، با همه سختی‌ها ساختم و ناملایمات را تحمل کردم، اما شوهرم هیچ کدام از اینها را نمی‌داند.

آن زن آنقدر از شوهرش ناراحت بود که وقتی با من هم حرف می‌زد گریه می‌کرد و مرتب اصرار می‌کرد می‌خواهد از شوهرش جدا شود. اما گفته‌های شوهر این زن هم شنیدنی بود، او می‌گفت: زنم مرا با دامادم مقایسه می‌کند و می‌گوید ببین دامادمان چقدر برای همسرش ارزش قائل است و هیچ مناسبتی را فراموش نمی‌کند. از روز زن تا سالگرد ازدواج برای او هدیه می‌خرد. او مرتب این موضوع را به من گوشزد می‌کرد و هر بار که به خانه دخترمان می‌رفتیم با هم درگیری و دعوا داشتیم. من آنقدر از این موضوع ناراحت بودم که دیگر به خانه دخترم نمی‌رفتم. وقتی پسرم ازدواج کرد من هم تصمیم گرفتم کاری را که همسرم با من می‌کند، با او بکنم به همین خاطر مرتب او را با عروسمان مقایسه می‌کردم. می‌دانستم همسرم از این کار خیلی ناراحت می‌شود اما این کار را می‌کردم تا از او انتقام بگیرم و موفق هم شدم. حالا هم همسرم را دوست دارم و این دعوا باعث نشده است، مهر او را از دلم بیرون کنم؛ اما به هر حال وقتی تصمیم گرفته است از من جدا شود، چاره‌ای نیست و من هم قبول می‌کنم.

حرف‌های این زوج نشان می‌داد آنها با هم دعوایی جدی ندارند و درگیریشان در واقع به دلیل این است که همدیگر را دوست دارند و از هم انتظار دارند بیشتر مورد توجه یکدیگر قرار گیرند. من هم برای این‌که به آنها کمک کنم تصمیم گرفتم جلسه را تجدید کنم.

جلسه دوم دادگاه که تشکیل شد فرزندان این زوج را هم دعوت کردم و از آنها خواستم وساطت کنند. آنها می‌گفتند تلاششان بی‌نتیجه بوده است. فرزندان این زوج اعلام کردند در صورتی که پدر و مادرشان از هم جدا شوند، آنها هم از هم جدا می‌شوند. این تهدید کار ساز بود و زوج میانسال تصمیم گرفتند با هم آشتی کنند، اما قول دادند دیگر دست به مقایسه نزنند و بیشتر به فکر هم باشند. پرونده این زوج بسته و یک بار دیگر برای من ثابت شد پدر و مادر حاضرند برای فرزندانشان هرکاری بکنند و از همه خواسته‌های خود بگذرند، اگر زندگی برای این زوج سخت هم باشد، تا پایان عمر به خاطر فرزندانشان تحمل می‌کنند.

حجت‌الاسلام حسن عموزادی، قاضی دادگاه خانواده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها