در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
و اینان شاعرانی چون محمدرضا رستمپور، یوسف رستمی، جلیل صفربیگی، آفاق شوهانی و... را به اوج تجربه در وادی شعر رساندهاند و انتقال این تجربیات از نسل اول به نسل سوم که کسانی چون عرفان آتشبار، محسن داودیان، محسن زارعی، علیرضا نوری، سعید و عباس احمدی، خدیجه شیریننژاد، بارین شفیعی و... را شامل میشود، به عهده نسل دوم است.
این سه نسل بویژه در زمینه شعر دفاع مقدس و ادبیات پایداری دارای آثاری فاخر و در خور توجهند و با توجه به تلفیق عینیتهای جنگ 8 ساله با ذهنیت شاعرانه، لطیف و اندیشمندانه این عزیزان گونهای خاص و جالب از شعر پایداری در معرض مشاهده و مطالعه علاقهمندان قرار گرفته است. امروز و به بهانه سالروز آزادسازی مهران سطرها و بیتهایی از شاعران همین خاک و سرزمین را با هم میخوانیم:
غلاف از دشنه خالی گشت و مردی بر زمین افتاد
و بر رخسار زرد مادری در خواب چین افتاد
تفنگی بیبرادر گشت و دشتی خالی از فریاد
جنونی ناجوانمردانه از بالای زین افتاد
و تا پنهان بماند از نگاه دیگران مرگش
تمام آسمان برروی آن تنهاترین افتاد
دلیری کز میان قصههای شرق برمیخاست
چنان ققنوس در خاکستر خود، آتشین افتاد
الا ای سندباد، ای موج بیبرگشت، امیدم
میان پنجه سیمرغ یأسی سهمگین افتاد
میان نای مردانی که با او آشنا بودند
پس از آن اتفاق سرخ آوایی حزین افتاد
غلاف از دشنه خالی گشت، کابوسی شکوفا شد
و یک آیینه از طاق اتاقی بر زمین افتاد
بهروز سپیدنامه
شهر من سرشار از آئینههاست
مثنویهای غمش در سینههاست
کاش بر دروازههای شهر من
پیش از اینها مینوشتند این سخن:
آه ای آئینههای روبهرو
باز ما ماندیم و بغض در گلو
دشتهای ما حریم لالههاست
پای مگذارید اینجا بی وضو
گزیده ای از مثنوی «دلتنگی»
عبدالحسین رحمتی
دارم از شهر درد میخوانم
نام آن را شنیدهای اصلاً ؟
گرچه این را بعید میدانم
شهر خون و گلوله و آتش
شهر خمپارههای بی پایان
شهر در غربت خودش مانده
شهر شب گریههای من: «مهران»
عرفان آتش بار
این تن، نه به هر شاخهای آویزان است
نه زرد رخ از سیلی پاییزان است
این دل، دل طوفان زده در متن کویر
حسرت به دل خاک قلاویزان است
***
لب تشنهام و حسرت باران دارم
هرچند به ابر چشمت ایمان دارم
دیروز اگر هوای پردیسم بود
امروز هوای خاک مهران دارم
یوسف رستمی
پلاک
اسلحه
خاکریز ...
دیگر این واژهها برای نوشتنت کم آوردهاند
و تو سالهاست آنها را جا گذاشتهای!
و من نمیدانم، برای رسیدن به تو
باید از کدام راه زندگیام بگذرم
که تو از سطرسطر هستیات گذشتهای!
به احترام خاکریزهای مهران
محسن زارعی
دوباره شور دیگری رسیده است در سرم
از ارتعاش بالهای زخمی برادرم
دوباره در هوای غم گرفته اتاق تو
به رنگ بالهای بیصدای شعر میپرم
تو رفتهای و رنگ ماتم و عزا گرفتهاند
به یاد تو، تمام پنجشنبههای دفترم
دوباره بعد دیدن پلاک و چفیه و تنت
مرا به شک کشانده انتظار سخت مادرم
مرا میان خوابهای بعد از این رها نکن
مرا که میلهمیله هی قفس نشسته در برم
...
و شعر چادر عزا به سر کشید و گریه کرد
و باز گریه...میبرد مرا به بیت آخرم
معصومه شیخمرادی
جسم تو اگرچه زنده نیست، روحت زنده است
نام تو چراغ روشن آینده است
هر پاره استخوان گم گشته تو
تیری است که در گلوی دشمن مانده است
سعید احمدی
حمید حیدرپناه/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: