انتقام‌گیری عجیب یک زن

سال‌های اول کارم در دادگاه کیفری استان تهران بود که پرونده‌ای را برای رسیدگی به من ارجاع دادند. در این پرونده زنی جوان مدعی شده بود که مردی به او تعرض کرده و حتی مدتی او را به اسارت گرفته بوده است.
کد خبر: ۳۳۷۷۱۰

پرونده که به من ارجاع شد، شاکی را خواستم تا ماجرا را شرح بدهد. سپس او را به پزشکی قانونی فرستادم. نظریه پزشکی و انجام آزمایش‌های قانونی هم نشان می‌داد این زن مورد آزار مردی قرار گرفته که با شکایت زن جوان بازداشت شده است.

برای انجام تحقیقات مرد جوان را از بازداشتگاه به شعبه من آوردند. به او گفتم واقعیت را بگو، من هم می‌کوشم به تو کمک کنم، اما متهم سرسختانه می‌گفت که به زن جوان تعرض نکرده است و او یک دروغگوست. حرف‌هایش را قبول نکردم و گفتم نظریه پزشکی قانونی تایید می‌کند که تو به این زن تعرض کرده‌ای و باز این مرد اصرار داشت که تعرضی نکرده و می‌گفت که شاکی، همسر اوست.

او هیچ مدرکی نداشت که نشان دهد شاکی همسر اوست. من شناسنامه او را بررسی کردم و نامی از زن شاکی در آن برده نشده بود. در شناسنامه شاکی هم نامی از متهم نبود. البته شناسنامه شاکی المثنی بود.

به رغم انکارهایی که متهم می‌کرد همه چیز علیه او بود و نشان می‌داد که این مرد گناهکار است. تحقیقات تکمیل شد و ما برای محاکمه پسر جوان آماده شدیم. در جلسه اول محاکمه پسر جوان اتهام را رد کرد و باز هم مدعی شد که زن جوان شاکی، همسر اوست.من جلسه دادگاه را تجدید کردم و به آن مرد گفتم اگر تا جلسه آینده مدرکی ارائه نکند جلسه محاکمه را برگزار کرده و حکم را صادر می‌کنیم.

یک روز مانده بود به برگزاری جلسه دوم محاکمه مادر متهم به شعبه مراجعه کرد و گفت که کپی عقدنامه پسرش را آورده است. مادر مرد جوان گفت: عروس و پسرم چند سال قبل با هم ازدواج کردند. آنها بعد از مدتی با هم دچار مشکل شدند و مرتب دعوا می‌کردند. در این میان چند اتفاق افتاد که همه چیز را به هم ریخت. پسرم که برای تعویض شناسنامه‌اش اقدام کرده بود به خاطر اشتباهی که در ثبت احوال پیش آمده بود، نام همسرش را در شناسنامه نداشت و برای رفع این ایراد هم اقدامی نمی‌کرد. عروسم هم برای این‌که با پسرم لجبازی کند، شناسنامه المثنی گرفت و در ثبت ادعا کرده بود که همسر ندارد. این دو سال‌ها بدون این‌که اسمشان در شناسنامه همدیگر باشد با هم زندگی کردند، اما عقدنامه داشتند تا این‌که پسرم و عروسم دوباره با هم دعوا کردند. این بار دعوای آنها خیلی شدید بود و عروسم با حالت قهر خانه را ترک کرد و گفت کاری می‌کند تا پسرم از بدرفتاری‌هایش پشیمان شود.

فردای آن روز مامور آمد و پسرم را به اتهام تعرض به زنی جوان که البته بعد فهمیدیم عروسم است، بازداشت کرد. همه چیز نشان می‌داد که به عروسم تعرض شده است در حالی که آنها زن و شوهر بودند و هیچ تعرضی در میان نبود. من خانه پسرم را گشتم، اما هیچ اثری از عقدنامه‌اش نبود تا این‌که متوجه شدم عروسم آن را با خود برده است.

در تمام این مدت به دنبال کپی آن عقدنامه بودم تا این‌که در میان اسناد قدیمی خانه‌ام آن را پیدا کردم.

این زن کپی عقد نامه را تحویل من داد. در ظاهر همه چیز درست به نظر می‌رسید اما من به آن استناد نکردم و از دفتر ثبت ازدواج که شماره آن روی عقدنامه نوشته شده بود، استعلام کردم.

بعد از چند روز جواب استعلام آمد و متوجه شدم که زن جوان چند سال قبل ازدواج کرده وجدا هم نشده است و تنها عقد او ثبت شده است.

رای بر برائت مرد جوان صادر کردیم. روزی که رای را به شاکی ابلاغ می‌کردیم من از او توضیح خواستم.

زن جوان گفت: من قصد داشتم در آخرین جلسه محاکمه رضایت دهم و واقعیت را بگویم. چون شوهرم را دوست داشتم و نمی‌خواستم او به دردسر بیفتد.

این زن گفت: می‌خواستم با این کارم یک گوشمالی به شوهرم بدهم، چون او مرا خیلی اذیت کرده بود. شوهرم هر روز کتکم می‌زد و به بهانه‌های مختلف اذیتم می‌کرد. دیگر تحمل این رفتارهایش را نداشتم از طرفی می‌خواستم کاری کنم تا دست از این کارها بردارد و ما با آرامش به زندگیمان ادامه دهیم و روزهای خوبی را کنار هم داشته باشیم. این طور بود که به ذهنم رسید نقشه‌ای بکشم تا حسابی او را اذیت کنم.

حالا اگر شوهرم تنبیه شده باشد، حاضرم با او زندگی کنم.

اما ماجرا به اینجا ختم نشد. مرد جوان وقتی تبرئه و آزاد شد از همسرش شکایت کرد و با شکایت اعاده حیثیت، پرونده جدیدی را باز کرد. البته من از عاقبت این پرونده مطلع نشدم، اما باید بگویم لجبازی این زن به ضررش تمام شد و اعتماد شوهرش نسبت به او از بین رفت.

حسین ساعی رئیس شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها