عبرت

آدم‌ربایی خیالی برای جلب محبت

گاهی عواطف و احساسات چنان بر جوانان غلبه می‌کند که از مدار منطق خارج می‌شوند و دست به کارهایی نامعقول می‌زنند. نمونه آن دختری 20 ساله به نام سودابه است که برای جلب محبت نامزدش سناریوی ساختگی آدم‌ربایی را مطرح کرد و خودش را به دردسر انداخت. با توجه به این که نمونه‌های این حادثه بارها تکرار شده است در بخش عبرت این هفته به مرور پرونده آدم‌ربایی دروغین که در روزهای ابتدایی تابستان سال 81 در نشریات منعکس شد، پرداخته‌ایم.
کد خبر: ۳۳۶۴۴۶

شامگاه اول تیر ماه آن سال پدر سودابه نامه‌ای را در حیاط خانه‌اش پیدا کرد که آن در جملات تهدیدآمیزی به این مضمون نوشته شده بود: «دخترتان را دزدیده‌ایم، هیچ کاری نمی‌توانید بکنید. دفعه بعد خود شما را خواهیم دزدید.»

هنوز دقایقی از تماس پدر سودابه با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 نگذشته بود که سودابه تماس گرفت و در حالی که سعی داشت صدایش را بغض‌آلود نشان دهد به پدرش گفت، ربایندگان سعی دارند به پسر مورد علاقه وی ضربه بزنند و درواقع آنها با نامزدش اختلاف دارند.

در این هنگام کارآگاهان دریافتند سودابه که دانشجوی رایانه در دانشگاه آزاد است، ظهر روز آدم‌ربایی از خانه خارج و پس از آن ناپدید شده است.

هنوز ردیابی آدم‌ربایان آغاز نشده بود که در تاریکی شب سودابه در حالی که سر و صورتی زخمی داشت، خودش را به خانه‌شان رساند. او وقتی به پلیس آگاهی انتقال یافت به ماموران گفت: «من بعد از ربوده شدن چند ساعتی در اتاقی تاریک زندانی بودم. آدم‌رباها با ناسزاگویی به نامزدم و خانواده‌ام مرا تحت شکنجه قرار دادند و به اذیت و آزارم پرداختند. آنها نیت خود را از ربودن من ضربه زدن به نامزدم بیان می‌کردند و می‌خواستند با این کار بین من و او فاصله بیندازند.» پلیس وقتی با تناقض‌گویی‌های سودابه مواجه شد، به تحقیق درباره این ماجرا پرداخت و توانست راز آدم‌ربایی ساختگی را فاش کند. دختر دانشجو وقتی دریافت کارآگاهان حقیقت را فهمیده‌اند، گفت: طراحی نقشه آدم‌ربایی ساختگی بود، من برای این‌که پیش نامزدم نقش وفاداری را بازی کنم بعد از مدت‌ها خیالبافی و قصه‌سرایی دست به این کار زدم. ابتدا با دست چپم نامه‌هایی را نوشتم و در آن خانواده‌ و نامزدم را تهدید کردم، سپس از خانه خارج شدم و در گوشه‌ای از یک پارک که خلوت بود با ناخن‌هایم صورتم را چنگ زدم و سعی کردم ضرباتی به دست و پایم وارد کنم که آثار کبودی در آن ظاهر شود. وقتی هوا تاریک شد در دو نوبت نامه‌های تهدیدآمیز را به حیاط خانه‌مان انداختم و سپس در تماس تلفنی با پدرم نقش یک ربوده شده را بازی کردم. می‌خواستم با این کار جلب محبت کنم و بفهمم نامزدم چقدر به من علاقه‌ دارد، اما حالا فهمیدم کار اشتباهی کرده‌ام و پشیمانم.

پشیمانی این دختر می‌تواند درس عبرتی باشد برای آن دسته از جوانانی که خودشان را در دریایی از احساسات کاذب غرق می‌کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها