در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راستش را بخواهید، اول همه چی مثل همیشه بود و هرکس جدولی از بازیها را برای خودش درست کرده بود و داشت پیشبینی میکرد که چه تیمهایی از چه گروههایی بالا میآیند و در ادامه مسابقات این تیمها به پست چه رقبایی میخورند. تا این که بالاخره بازیها شروع شد و تیمها مقابل هم صفآرایی کردند، بازیها انجام شد و نوبت رسید به نمایندههای آسیا- کره جنوبی 2 بر صفر یونان را برد و بعد ژاپن در کمال ناباوری کامرون را شکست داد.
از اینجا بود که خواسته و ناخواسته مسیر بحثها عوض شد. اول یاد زمانی افتادیم که همین ژاپن برای تیم ملی ما عددی نبود و همیشه خیلی راحت میتوانستیم این تیم را ببریم. بعد خواسته یا ناخواسته یاد کارتون فوتبالیستها افتادیم که ژاپنیها ساخته بودند و از تلویزیون ما هم پخش شد. همین طور کارتون فوتبالیستها را توی ذهنمان عقب و جلو بردیم و یواش یواش یادمان افتاد که چقدر میخندیدیم وقتی میدیدیم که در کارتون فوتبالیستها، ژاپنیها با برزیل و فرانسه و ایتالیا بازی میکردند و با آن اغراقهای خنده دار از این تیمها میبردند.
همین طور توی رویاهای خودمان غرق بودیم که یکهو فهمیدیم کهای دل غافل، همین ژاپنیها از همان زمان داشتند برنامهریزی میکردند و همین کارتون هم نه بیخود و بیجهت که برای فرهنگسازی در بین کودکان ساخته شده و....
شاد و خندان از این کشف راهی جمع دوستان شدیم و تا آمدیم افاضه فضل کنیم، دیدیم که همه دارند در مورد ژاپن و پیشرفت این کشور و فوتبالیستهایش حرف میزنند. ما هم مثل بچه آدم یک گوشه ایستادیم و شنیدیم که دوستان میگویند: «برنامهریزی یعنی همین»، «بالاخره فوتبال ژاپن باید در حد صنعتش باشد»، «چقدر به سوباسا اوزارا (یکی از شخصیتهای کارتون فوتبالیستها) خندیدیم، اما حالا»...
خلاصه این طوری بود که جامجهانی 2010 ما را یاد کارتونهای خوب بچگیمان انداخت و تازه فهمیدیم آن وقتها که ما کارتون میدیدیم، دیگران به چه چیزهایی فکر میکردهاند. (این بود انشای من در مورد جامجهانی)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: