خانه بروبچه‌ها

دیوار

کد خبر: ۳۳۶۱۰۳

یعنی چی آقا؟ خودت خجالت نمی‌کشی هی هر هفته با یه صفحه 9/34 در 5/25 (خودم دقیق با خط‌کش اندازه گرفتم) می‌یای می‌شینی ورِ دلِ ما؟ (چی؟ خودت هم خجالت می‌کشی؟! پس چرا خیره‌خیره زل زدی تو چشمای من؟ سرتو بنداز پائین...!)

اصلا یه پیشنهاد:

با ادای احترام فراوان به جامعه نوزادان و نونهالان و کودکان، آخه این فسقلیها دو صفحه خونه شکوفه‌ها می‌خوان چی‌کار؟ بابا جون، بزرگی گفتن کوچیکی گفتن. ناسلومتی ما به عنوان جوانی سرشار از احساس، بیشترحق آب و گل داریم؛ نداریم؟! حالا ما قصد نداریم که این شکوفه‌های دوست‌داشتنی را خانه‌خراب کنیم ولی خب یک صفحه بسِ‌تان است دیگر... نیست؟! ...آخ، خاله جون چرا موهامو می‌کشی؟ ...آی، گاز نگیر بچه! ...باشه اصلا نصف همین یک صفحه ما هم مال شما، خوب شد؟!

...اصلا ما می‌رویم یقه همین پاسخگوی خودمان را می‌گیریم که دیواری کوتاهتر از او وجود ندارد. همان اول هم اشتباه کردیم گفتیم برخورد فیزیکی نداریم؛ بگیر بیاد این کف‌گرگی را پاسی...! از هفته دیگه با دو صفحه می‌یای، فهمیدی؟!

نیلوفر از اصفهان

هی می‌خوام خودمو کنترل کنم و یه چیزی بگم ولی می‌بینم خیر، فایده نداره... انگار یکی یه ضربه... از یه جا پرت کرده... همین جور رااااس اومده... خورده تو ملاج من...! آی! چرا سرم گیج می‌ره؟ چرا چشام سیاهی می‌ره؟! پاسی کیه؟ بروبچ کدومه؟ یه صفحه دو صفحه چی‌چیه؟ من کجام...؟! این‌جا کجاس...؟! اصلا من چی‌کاره‌م این وسط؟! چرا دارم با دیوار حرف می‌زنم؟ ...هااااان؟!

تردید

شک دارم/ به زمین، به هوا، به آسمان، به روزهای زندگی/ شک دارم که هستند/ شک دارم/ به زمینی که استوارانه بر گونه‌هایش پا نهادم/ به هوایی که بودن یا نبودنم به آن بسته باشد/ به آسمانی که گاه گریه/ و گاه تبسمی نیلگون به چشمان بهت‌زده‌ام می‌کند/ شک دارم/ به روزهای زندگی/ که شاید زنده‌ام، زندگی نمی‌کنم.رهی ثانی از شهر زنده‌ها

تعجیل یا تأخیر

...واقعیت این است که من هم خیلی دوست دارم زودتر سر و سامان بگیرم. اون هم با یک انتخاب آگاهانه و درست، نه شتابزده. به این هم اعتقاد دارم که ازدواج برای هر کسی مثل اثر انگشته و هیچ وقت هیچ شخصی نمی‌تونه نسخه موفقیت 100 رو برای دختر یا پسری آماده کنه... دوست دارم زودتر تشکیل خانواده بدم اما نه شتابزده. نه دوست دارم سخت بگیرم (مثل پسر عموم که منتظر موند تا خونه و ماشین و... همه چیزش جور بشه و دست آخر با سر کچل دست عروس رو گرفت) و نه اون‌قدر شتابزده که یکسال نشده از همسرم سیر بشم... همه از پختگی صحبت می‌کنند. قبول! اما مگر پختگی فقط تا یک سن خاصی هست؟ به نظر من پخته شدن تا لحظه مرگ هم ادامه داره و همه ما آدمها نظرات و دیدگاههامون در طول زمان ممکنه تغییر بکنه... باور کنید زندگی رو سخت نمی‌گیرم اما... آیا به نظر شما نباید «حداقل» کار مناسبی داشته باشم تا بتونم زندگیم رو بچرخونم؟ واقعاً شما جای من بودید چی کار می‌کردید؟

نام، محفوظ

یه دوستی داشتم که گاهی اوقات، تفکرات جالبی عرضه می‌کرد؛ می‌گفت: «ببین! یه مقدار پول دارم، مونده‌م بدمش به بابام، سقف خونه‌مون رو تعمیر کنیم که داره چکه می‌کنه و هر جائی یه کاسه و قابلمه‌ای گذاشتیم‌ یا برم باهاش یه دستگاه ویدیو بخرم»! اون‌وختا، یه ضرب‌المثل ساخته بودم (هه‌هه... بگو چش نخوری مااااادر!) بهش می‌گفتیم: «ملاصدرا کیه؟ بگو فلانی»! حالام تلفن ملاصدرا که جواب نمی‌ده، بذا از اون دوستم بپرسم کاریابی مهمتره یا همسریابی؟! (آهان، می‌گه: نمی‌دونم اول رو پای خودم واستم‌ یا با این‌که وقت برای پیدا کردن همسر زیاده، برم تشکیل خانواده بدم!)

حق دیگران

تا حالا کسی فکر کرده اگر قرار باشه عابران محترم رو هم جریمه کنند چی می‌شه؟ یا اگه چنین قانونی عملی می‌شد تا حالا چقدر جریمه می‌شدین؟ به دیگران تنه می‌زنیم و بدون معذرتخواهی از کنارشون رد می‌شیم، خوب عجله داریم، از خیابان در حالی که چراغ برای اتومبیلها سبزه رد می‌شیم و وقتی راننده‌ها بوق می‌زنند و هشدار می‌دن یه ناسزا هم بارشون می‌کنیم و با خودمون می‌گیم حق با عابر پیاده است. واقعاً چقدر برای دیگران احترام و حق و حقوق قائل می‌شیم؟ بیشتر از خودمون یا کمتر؟

من دو روزه دارم برای خودم برگ جریمه می‌نویسم. امروز خیلی بهتر از دیروز بودم. اینم یه عیب بزرگ من و شاید خیلیهای دیگه‌س که برای کسی به اندازه خودمون حق و حقوق قائل نیستیم...

دیوونه همیشگی

بعضی دل‌ها زود می‌شکنن

راستش تصمیم گرفته بودم دیگه ایمیل ندم. یه نموره ناراحت بودم از حرفات. واسه این‌که هر وقت من چیزی فرستادم یا چاپ نکردی یا ضد حال زدی. لابد در جواب می‌خوای بگی: «اصول نوشتن رو رعایت نکردی، بلد نیستی بنویسی، نوشته‌هات به درد نمی‌خوره و...» آخرش هم با یه ناراحت نشی حبه نبات مادر کار رو ماسمالی می‌کنی و... درسته؟

...شاید یه مدت دیگه دلم برای صفحه تنگ شد دوباره ایمیل زدم اما فعلا خواننده باشم بهتره تا نویسنده. درسته که خیلی دوست داشتم راهنماییم کنی در مورد رومانهایی که نوشتم (الآن می‌گی شعرا و نوشته‌هات چی بود که رومانات چی باشه. لابد یه چیز در پیت، نه؟)، شعرهای بی‌وزن و قافیه‌م، متنهای شعاری و به‌درد نخورم و.... در هر حال وقت گرانبهات رو نمی‌گیرم اما مطمئنم اگه متنهایی که من می‌فرستم رو سید میلاد سید افشین، نرگس، جوجه تیغی، علیرضا یا هر کسی دیگه بجز من می‌فرستاد کلی به‌به و چه‌چه می‌کردی. سرت رو درد نمی‌یارم. به بقیه نامه‌ها برس... (پاسخگوی خوب و انتقادپذیر بروبچ، ناراحت نشی از حرفام. تو من نیستی، بلدی صبر کنی و انتقادپذیر باشی).

نام، محفوظ

حبه نبات مادر... (هااااا؟ نه بابا، ماستمالی چیه؟ حرف حسابه... فقط یه خرده چاشنی فلفلش زیاده ولی هر جا دیدی ماست هم قاطیشه، بگو ایناها... این‌جاش!) این زبون من... کلهم اجمعین در اختیار تو! بشین دونه دونه موهاش رو بشمُر، هر هزار تای اونا رو بذار زیر میکروسکوپ ببین روشون چی نوشته! ببین... مثلا رو این یکی نوشته: خیلی از ماها یه عالم خصوصیات و عادات نادرست داریم که شده‌ن بلای جان و زندگیمون. به همین دلیل گمون می‌کنیم داریم تو اوج پرواز می‌کنیم اما (به قول شاعر: زهی خیال باطل!) مدام یا تو آسمون اشکالات پر می‌زنیم یا تو چاه مشکلات پا می‌ذاریم! شاید بس که مامانامون لی‌لی به لالامون گذاشتن یا باباهامون نازمون رو کشیدن یا دوستان و دیگران مراعاتمون کردن، این‌قدر زود احساساتی می‌شیم و به جای اینکه تقصیرات و اشکالات خودمون‌رو ببینیم، اگه مشکلی پیش بیاد می‌گردیم ببینیم کی دم دسته تا تقصیرات رو بندازیم گردن اون! آخه خوش‌انصاف... چقدر اسم همین سید میلاد و جوجه تیغی‌ای که می‌گی تو پستخونه که هیچ، تو تلگرافخونه چاپ شده؟ گله‌گذاری باید مبنای درست داشته باشه. بیا این عادت رو که چشامونو می‌بندیم و دهانمون رو باز می‌کنیم به گله‌های بدون مبنا ترک کنیم. باور کن برا خودمون بهتره. زودتر به یه جایی می‌رسیم. بهتر زندگی می‌کنیم. بیا واقع‌بین باشیم و اونچه رو که هست ببینم و بگیم، نه اونچه رو که می‌خوایم باشه یا دوست داریم بشنویم. می‌دونم، تو من نیستی ولی من چوب نگاههای نادرست به زندگیم رو خورده‌م و نمی‌تونم برای دلخوشی دیگران، الکی ازشون تعریف کنم. بقیه خود دانند. سعی می‌کنم این‌جا به هر کی می‌خواد واقع‌بین باشه، پیشرفت کنه، زندگیش رو اصلاح کنه یا استعدادش رو پرورش بده، تا حد امکان، اونچه رو که هست بگم و اونچه رو که سبب اشتباهش شده، پذیرشش با خودش.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها