در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتکار:فضای دو قطبی و جای خالی خاکستریها
«فضای دو قطبی و جای خالی خاکستریها»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم ابراهیم بهشتی نامدار است که در آن میخوانید؛بیراه نیست اگر مهمترین مشخصه بارز فضای سیاسی این روزهای جامعه را « دو قطبی» شدن بدانیم. در فضای قطبی شده نیز آنچه بیش از همه مشهود است ایجاد جبهههای ساختگی خیر وشر و یا حق و باطل و سیاه و سفید است. در چنین فضایی هماره یک طرف خود را حق مسلم و خیر مسجل میداند و طرف مقابل را شر و باطل. با نگاهی به فضای سیاسی چند ساله اخیر کشور و بخصوص یک سال گذشته، آسیبها و مضرات ایجاد و دامن زدن به فضای دوقطبی به خوبی قابل مشاهده است. هزینههای زیاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که در همین یک سال گذشته به خاطر رفتارها و کنشهای سیاسی رادیکال بر جامعه تحمیل شده بیش از هر چیز ریشه در همین فضای قطبی شده دارد.
در چنین شرایطی، حوادث و اتفاقات بیشتر از پیش بینیها و تحلیلهای کارشناسانه و قواعد عرفی مورد رضایت جامعه، تعیین کننده است و بسیاری از نیروهای سیاسی را به سمت موضع گیری شدید سوق میدهد. در چنین فضایی نیروها اعم از سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی مجبور به موضع گیری و قرار گرفتن در یکی از جبهههای سیاه یا سفید میشوند و فضای تنفسی برای خاکستریها باقی نمیماند.
پدیده دیگر همزاد با دوقطبی شدن جامعه، سیاسی شدن بیش از حد جامعه است. وقتی سیاست بر همه حوزهها سایه میافکند طبیعی است که همه قضاوتها در باره اشخاص یا گروهها هم یک قضاوت سیاسی- که متاثر از قطبی بودن جامعه، یا سفید و یا سیاه - است. انسانها و یا گروههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی نهادهای دولتی و غیر دولتی هم باید یا له یک جریان باشند یا علیه آن.
شرایط امروز جامعه ایران بواقع مصداق یک جامعه قطبی شده و بیش از حد سیاسی شده است. موضع گیریها و جبهه بندیهای شدید سیاسی در شرایطی که هجمهها و تهدیدهای خارجی هم آشکار و تشدید شده، کما فی السابق وجود دارد و بر خلاف انتظارها بیشتر میشود. حمله به بیت آیا عظام نوری همدانی و صانعی در قم گویای این واقعیت است که به رغم هشدارهای فراوان نسبت به پرهیز از افراط گرایی، ارادههایی همچنان در پی متشنج کردن فضا هستند و چه بسا از این آب گل آلود و دل مشغولی افکار عمومی و مسئولان به آن، ماهی خود را بگیرند.
به نظر میرسد پادزهر جامعه قطبی شده، حضور جریانهای مستقل و میانه رو است. هر چند اقتضای شرایط دوقطبی تنگ شدن عرصه بر میانه روها و اصطلاحا خاکستری هاست، ولی تا زمانی که این طیفهای نه سفید و نه سیاه میانه رو قدم به میدان نگذارند، افراط گری و جبهه بندیهای شدید سیاسی، روز به روز هزینههای بیشتری را به جامعه تحمیل میکند و شیرازه جامعه را هدف قرار میدهد.
جامعه ایران در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگر نیاز به آرامش دارد. اما آرامش و فضای دوقطبی به شدت سیاسی شده با یکدیگر نمیخوانند. لذا آنها که دل در گرو نظام دارند و استخوان در گلو به انتظار نشسته اند باید از لاک مصلحتهای سیاسی و گروهی بیرون بیایند و تمام قدر وارد میدان شوند. هستند چهرها و جریانهای ریشه داری که تحت تاثیر همین فضای قطبی شده و بخصوص از ترس اتهامات و انگهای بی پایه سکوت را بر حضور ترجیح داده اند و یا اگر حضوری دارند حضورشان از روی مصلحت است. روندی که شروع شده و حال به حمله به بیت مراجع رسیده، بی شک به چیزی جز منافع خود نمیاندیشد.
رسالت:رژیم نامشروع آمریکا
«رژیم نامشروع آمریکا»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛
1- تصویب فوریت طرح مقابله با توطئه های آمریکا و انگلیس به منظور صیانت از دستاوردهای صلح آمیز هسته ای با رای قاطع مجلس شورای اسلامی در روز گذشته آغاز دور جدیدی از ابتکار عمل های جمهوری اسلامی ایران در برابر تصویب غیر منصفانه قطعنامه چهارم است.
رئیس جمهور کشورمان روز گذشته در شهر کرد اعلام کرد: “از این به بعد یکی از خواست های اصلی ملت ایران نجات مردم آمریکا از دست دولت غیر دموکراتیک و زورگوی این کشور است.”امروز سیاست های نابخردانه آمریکا در خاورمیانه به خصوص حمایت از رژیم غاصب صهیونیستی موجب کشته شدن هزاران نفر شده است و دولت آمریکا به دلیل همین سیاست های غلط درمعرض نقد و اعتراض شهروندان آمریکایی قرار گرفته است.
ولی چون دولت آمریکا پاسخی ندارد به دروغ، ایران را متهم می کند. واقعیت این است که در آمریکا این مردم نیستند که تصمیم گیرند حتی این رئیس جمهور منتخب مردم نیست که سیاستگذار نهایی است. بلکه در ایالات متحده مراجع آشکار و پنهان دیگری وجود دارد که در عین وابستگی به صهیونیست ها در خدمت منافع اسرائیل هستند.
آمریکا پس از فلسطین سرزمین دومی است که توسط صهیونیست ها به اشغال درآمده است و خواست ملت ایران و سایر ملت های آزاده دنیا نجات مردم آمریکا از زورگویی دولت غیردموکراتیک آن است.آمریکا و اروپا باید بهای سنگین رفتار مجرمانه و ناعادلانه خود در دنیای امروز را بپردازند.
2 - کوچکترین لطمه به منافع جمهوری اسلامی موجب خواهد شد منافع ملی آمریکا در سرتاسر جهان آسیب ببیند. علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی روز گذشته همدل و همصدا با احمدی نژاد گفت:” به آمریکا و برخی کشورهای ماجراجو هشدار می دهیم در صورتی که وسوسه بازرسی محمولات هواپیما و کشتی ایرانی را در سر داشته باشند، مطمئن باشند در خلیج فارس و دریای عمان به خدمت کشتی های آنان رسیدگی خواهد شد.”
منطق مشترک مجلس و دولت در ایران فرصت مغتنمی است که ذیل هدایت های حکیمانه مقام معظم رهبری می تواند به بهترین شکل منافع ملی را تامین نماید.
قرار دادن پایه غنی سازی روی20 درصد و افزایش آن متناسب با نیازهای کشور حداقل کاری است که تهران در برابر تهدیدهای بی منطق آمریکا و متحدانش صورت خواهد داد. از این پس مقابله با منافع آمریکا در خاورمیانه در دستور کار جمهوری اسلامی خواهد بود و اجازه یاغیگری به رژیم نامشروع آمریکا داده نخواهد شد. تهدیدهای آمریکا در داخل جامعه ایران ذیل رویکرد داهیانه رهبر معظم انقلاب به مفهوم امنیت ملی موجب اتحادملی هرچه بیشتر می شود . در واقع پروژه اختلاف افکنی بین مسئولان بلند پایه ایران محکوم به شکست است. مضاف براینکه ملت ایران پس از آغاز جنگ روانی آمریکا نه تنها نشان داده که مردد نشده است بلکه حتی مصمم تر از گذشته پیگیر حقوق هسته ای وعزت واستقلال کشور است.
3 - طی دو سال گذشته آغوش ایران برای آغاز تغییرات در سیاست های آمریکا باز بوده است.
اما گویا نه تنها خبری از تغییرات نیست بلکه همان گونه که حضرت آیت الله خامنه ای پیش بینی کرده بودند هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. باراک اوباما رئیس جمهوری که با شعار “تغییر” و فریب افکار عمومی توانست نظر شهروندان آمریکایی را جلب کند پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران در نامه ای به رهبر معظم انقلاب خواهان بهبود روابط دو کشور شد. مقام معظم رهبری قبل از انتخابات بدون اشاره به نامه ارسالی اوباما عملا جواب پیغام های شفاهی و کتبی وی را داد و از دولت آمریکا خواستند که شعار تغییر را در مرحله عمل ثابت کند. “من نمی دانم تصمیم گیر در آمریکا کیست؛ رئیس جمهور است؟ کنگره است؟ عناصر پشت پرده اند؟ لیکن من می خواهم بگویم ما منطقی داریم. ملت ایران از روز اول تا امروز با منطق حرکت کرده است. ما در زمینه مسائل مهم خودمان احساساتی نیستیم؛ از روی احساسات تصمیم نمی گیریم؛ ما با محاسبه تصمیم می گیریم.
می گویند بیایید مذاکره کنیم، بیاید روابط ایجاد کنیم. شعار تغییر می دهند؛ خوب، این تغییر کجاست؟ چه تغییر کرده؟ این را برای ما روشن کنید؛ چه تغییر کرده است؟ دشمنی شما با ملت ایران تغییر کرده؟ کو علامتش؟ دارایی های ملت ایران را آزاد کردید؟ تحریمهای ظالمانه را برداشتید؟ از لجن پراکنی و اتهام زنی و تبلیغات سوء علیه این ملت بزرگ و مسئولین مردمی آن دست برداشتید؟ دفاع بی قید و شرط از رژیم صهیونیستی را کنار گذاشتید؟ چه تغییر کرده؟”(1388/1/1 )
همان طور که پیش بینی می شد رئیس جمهور سیاه نتوانست روی آمریکا را سفید کند. اوباما در میتینگهای انتخاباتی خود بارها اعلام کرده بود که اگر ایران از برنامه های هسته ای خود کوتاه بیاید آمریکا مشوق های بیشتری به ایران ارائه میدهد. وی در عین حال معتقد بود دیپلماسی مستقیم با رهبران ایران به آمریکا اعتبار بیشتری برای تحریم های شدیدتر بین المللی می دهد و اینکه وی فشار دیپلماتیک بر تهران را پیش از آنکه اسرائیل نیاز به تجاوز علیه تاسیسات هسته ای ایران احساس کند، افزایش خواهد داد. اوباما همچنین متعهد شده بود که سیاست های خود درباره جمهوری اسلامی ایران را با رژیم صهیونیستی هماهنگ خواهد کرد. اما پیروزی اوباما علی رغم برخی از تصورات خوشبینانه به معنای تغییرات جدی در سیاست خارجی این کشور بخصوص در قبال جمهوری اسلامی ایران نبود. اگر چه تفاوت درسیاستهای جمهوریخواهان و دموکراتها بر سر شدت و ضعف در برخورد با ایران است اما تنها یک سری تغییرات تاکتیکی در نحوه مواجهه آمریکا با تهران به وجود آمد که به مراتب خطرناک تر از گذشته بود.
4 - قرارداد21 میلیارد دلاری که بزرگترین قرار داد تاریخ صنعت نفت کشور بود ثابت کرد که جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر دانش و توان بومی خود قادر است بسیاری از فعالیت هایی را که حتی خود غربی ها از انجام آن عاجز هستند به ثمر برساند و به بخشی از تحریم ها غلبه کند. غربی ها پس از6 سال مذاکره از اجرای پروژه پارس جنوبی استنکاف کردند اما تهران نشان داد که می تواند با بسیج نیروها و دانش فنی خود یکی از بزرگترین قراردادهای نفتی دنیا را ببنددو ان شاء الله پس از35 ماه فصل نوینی را در صنعت نفت کشور رقم بزند. جمهوری اسلامی ایران با تحریم متقابل شرکت ها و بانک های غربی و به کارگیری پول و نیروی انسانی خود قادر است سرافرازانه مسیر پیشرفت و توسعه را طی کند و به تعبیر امام خمینی در مقابل قدرتمندان و مستکبران دنیا دست بلند نکند. باشد که “عدو سبب خیر شود” که ان شاء الله می شود و همان گونه که در31 سال گذشته ملت ایران نشان دادند هر جا که در مضیقه و تحریم بودند امروز در زمینه خودکفایی حرف های بیشتر و جدی تری برای گفتن دارند.
مردم سالاری:از شعار روز قدستا شعار 14 خرداد
«از شعار روز قدس تا شعار 14 خرداد»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در آن میخوانید؛بدون شک آنچه در خلال مراسم سالگرد حضرت امام (ره) و در حاشیه سخنرانی نوه گرانقدر ایشان حین عرض احترام و خوش آمدگویی به مهمانان داخلی و خارجی آن مراسم اتفاق افتاد، قلب تمامی علاقمندان به انقلاب اسلامی و ارادتمندان راستین آن بزرگمرد ایران و جهان را جریحه دار کرد. چنانچه طی روزهای گذشته شاهد هستیم که بسیاری از مراجع و آیات عظام و نیز شخصیت های دلسوز کشور از حجت الاسلام سیدحسن خمینی و بیت مکرم امام دلجویی کرده و می کنند.
به راستی باید به بصیرت و روشن بینی این عزیزان آفرین گفت و به همراهی آنان در گذر از مسیر ناهموار پیش رو امیدوار شد. این احساس به ویژه پس از رخدادهای ناخوشایند اخیر در شهر قم تقویت می شود. چرا که شاید تصور برخی این بود که در شرایط خاص کنونی بهتر است روی ناملایماتی از این دست سرپوش نهاد و به اصطلاح "اصول" را قربانی مصالح کرد تا منافع آسیب نبینند.
اما سوای آنانی که گزینه سکوت و نرمش را بر واکنش و تقبیح ترجیح دادند، غمبارتر از همه عکس العمل هایی بود که تمام قد به توجیه بدرفتاری ها یا انکار حقایق پرداختند و البته بازوی رسانه ای خویش را با تمام توان در این راستا به کار گرفتند.
یکی از حساسیت های مقطعی، که به عنوان دلیل امکانی مماشات عده ای بدان اشاره شد، مساله فلسطین و رویدادهای اخیر مرتبط با آن است که امید را برای رفع محاصره ظالمانه رژیم صهیونیستی بار دیگر زنده ساخته. در مراسم روز قدس سال گذشته، یک شعار انحرافی که آنهم توسط معدودی سر داده شد، از سوی حامیان دولت به چماقی برای کوبیدن از "چپ و راست" بر سر منتقدان دولت و اصلاح طلبان بدل شد.
برهان دوستان هم این بود که فلان "شعار" نشانه تخطی از آرمان حمایت از مردم فلسطین است و به خودی خود نشانگر خروج از خط اصیل امام خمینی (ره) محسوب می شود. حال باید دید که شعار "نواده روح الله سیدحسن نصرالله" کدام منفعت را نصیب آرمان حمایت از مردم فلسطین کرده است.
عزیزانی که برای شعار سال گذشته هیچ توجیهی را قابل قبول نمی دانستند، در مورد شعار اخیر تغییر موضع دادند و صورت زیبای آن را پایه اظهار نظر خود کردند. حال آنکه توجه نشد باطن این شعار می تواند حکایتگر فقدان انسجام و وحدت ملی ایرانیان در منظر جامعه بین الملل باشد که مستقیم و غیرمستقیم شاهد برگزاری یک مراسم ملی هستند و این امر، زمینه ساز هیچ خیر و برکتی برای فلسطینیان نخواهد شد.
اما دقت در عملکرد رسانه ملی که همچون همیشه فصل پرباری از اینگونه جریانات را به خود اختصاص می دهد نیز همچون اکثر مواقع جز غم و غصه حاصلی ندارد. اگر زمان بگذارید و روی برنامه های رسانه های بیگانه بررسی انجام دهید، خواهید دید که امروزه قریب نیمی از تحلیل های مخرب و مغرضانه این قبیل رسانه ها بر اساس بازتاب بی کم و کاست برنامه های صدا و سیما قرار دارد و این حجم روز به روز در حال افزایش است.
در واقع صدا و سیما به موازات از کف دادن مشتریان داخلی (به اعتبار آمارهای خود سازمان) بر مخاطبان رسانه ای خارج از کشور خود می افزاید که برنامه های آن را بزرگترین و غنی ترین انبار مهمات برای آتشبارهای سمی و خطرناکشان یافته اند. اما چرا رسانه ای که مدعی برداشتن "نقاب" است و توقع دمیدن "شعور" بر "شور" انقلابی جوانان از آن می رود، چنین عمل می کند؟
کیهان:عراق عضو اتحادیه عرب یا بلوک مقاومت؟
«عراق عضو اتحادیه عرب یا بلوک مقاومت؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛تشکیل اولین جلسه مجلس قانونگذاری عراق، راه را برای انتخاب رئیس جمهور، نخست وزیر و کابینه عراق هموار نمود. پیش از این گمانه زنی هایی وجود داشت که از ناکامی عراقی ها در رسیدن به نقطه توافق خبر می داد و بیش از همه آمریکایی ها بر وجود مشکل جدی در راه شکل گیری دولت جدید تاکید می کردند. اما برخلاف این گمانه زنی ها، عراقی ها ثابت کردند که با وجود اختلافات و علیرغم تلاش بدخواهان منطقه ای و بین المللی شان قادرند بر مشکلات کنونی فایق بیایند.
اینک عراق در بین اکثر کشورهای عربی به سیستمی مردم سالار و در عین حال هوشمند دست پیدا کرده و توفیقات فراوانی نیز در اداره کشور خود داشته اند. عراق بعنوان یک کشور تحت اشغال و با وجود حضور نزدیک به 300هزار نیروی اشغالگر شرایط دشواری دارد و این موضوع دولت بغداد را با محدودیت ها و مزاحمت های بی شماری مواجه کرده است در عین حال، دولت برآمده از آراء مردم و توافقی که بین سه طایفه شیعه، سنی و کرد عراق برای عبور دادن عراق از شرایط فعلی به وجود آمده، آینده روشنی را برای همسایه غربی ما به تصویر کشیده است. درخصوص «عراق آینده» و مسئولیت های اولویت دار دولت آینده این کشور نکاتی وجود دارد.
1- اشغال عراق و ادامه شمول بند 7 منشور سازمان ملل بر این کشور-مبنی بر اخلال عراق در نظم بین المللی و لزوم اداره آن توسط شورای امنیت- مهمترین مشکل عراق به حساب می آید. بر مبنای توافقنامه امنیتی بغداد-واشنگتن، نیروهای آمریکایی موظفند تا پایان سپتامبر آینده- شهریورماه- بیش از نیمی از نیروهای نظامی اشغالگر را از عراق خارج کرده و تا پایان سال 2011- یعنی 18 ماه آینده- کلیه نیروهای خود را از عراق خارج نمایند.
اگرچه طی هفته های اخیر هم چند مقام آمریکایی- از جمله اودیرنو فرمانده نظامیان آمریکایی در عراق- بر پایبند بودن آمریکا به خروج کامل و عمل براساس توافقنامه تاکید کرده اند ولی تردیدی وجود ندارد که آمریکایی ها حضور نظامی خود را در حدی که بتوانند از زمین و آسمان عراق برای عملیات آتی استفاده کنند، حفظ خواهند نمود. براساس بعضی از خبرها آمریکایی ها درصدد حفظ حدود 30 هزار نظامی خود در عراق هستند، از نظر آنان یک نیروی کم حجم ولی عملیاتی می تواند برای کنترل سه کشور عراق، ایران و سوریه مفید باشد.
بعضی دیگر از خبرها بیانگر آن است که این نظامیان عمدتاً در استان ناصریه- استانی شیعی در جنوب عراق و مجاور مرزهای جنوب غربی ایران- مستقر خواهند شد. باقی ماندن این تعداد نیروی آمریکایی در عراق به منزله ادامه اشغال عراق است هرچند آمریکایی ها برای دور ماندن از بار روانی «اشغالگری» تلاش خواهند کرد که این حضور را به «درخواست عراق» منتسب نمایند. اگر آمریکایی ها به تداوم حضور نظامیان خود در عراق نایل گردند از یک سو دولت بغداد همواره خود را در معرض یک «تهدید آنی» خواهد دید و ناچار است به نوعی محافظه کاری که با استقلال و تمامیت ارضی عراق منافات دارد، روی آورد.
یک نکته کلیدی در عراق این است که از نظر بعضی از طوایف، وجود یک پایگاه نظامی در این کشور به اندازه «اشغال» عراق، خطرناک تلقی نمی شود ممکن است ساکنان استانهای الانبار، صلاح الدین، سلیمانیه و اربیل این موضوع را با توجه به مکان حضور این نظامیان به شیعیان مربوط دانسته و از تلاش برای آزادسازی عراق از هر نوع اشغالگری طفره بروند. در یک جمله باید گفت دولت آینده عراق باید بتواند مدیریت خروج نظامیان آمریکایی را به گونه ای انجام دهد که عراق به معنای واقعی- و نه صوری- از اشغال خارج شود این البته به همراهی جدی دو طایفه کرد و سنی عراق احتیاج خواهد داشت.
2- عراق طی سالهای گذشته با مقوله «تروریزم» درگیر بوده است. تروریزم عراقی البته همزاد و مرتبط با اشغالگری است حمایت آمریکایی ها و... از بعثی ها که مهمترین بازوی عملیات ترور در عراق به حساب می آیند از این ارتباط پرده برمی دارد. تروریزم اقدامی سیاسی است که به قصد تاثیرگذاری بر فرآیند قانونی عراق دنبال شده است از همین رو مشاهده می کنیم که در آوردگاههای اساسی سیاسی- نظیر انتخابات- ماشین ترور فعال تر شده و قربانیان بیشتری گرفته است.
همین روزها و در آستانه شکل گیری مجلس جدید شاهد بودیم که یک خط سنگین ترور از بصره تا موصل به راه افتاد. خود این موضوع بیانگر آن است که تروریزم در عراق قبل از آنکه مطابق توهم پراکنی اشغالگران از «تعصب مذهبی» تغذیه شود از یک «برنامه سیاسی» تغذیه می شود. دولت آینده عراق طبعاً ریشه کن کردن تروریزم را در دستور کار «اولویت دار» خود قرار می دهد. استقرار دولت جدید که از نهادینه شدن نظم جدید حکایت می کند تا اندازه «بسیار زیاد» تروریست ها را مأیوس خواهد کرد در عین اینکه دولت با تکیه بر پشتیبانی ملی توان زیادی برای از میان برداشتن تروریزم خواهد داشت.
3-تنظیم روابط عراق با جهان خارج و بخصوص تنظیم رابطه با حوزه عربی یک اولویت برای دولت عراق به حساب می آید. در طول سالهای گذشته 4 کشور عرب همسایه عراق از برقراری رابطه ای توأم با رعایت حسن همجواری اجتناب کرده اند در این بین عربستان و اردن تلاش گسترده ای کردند تا نظم جدید عراقی که نظمی دمکراتیک است و با ماهیت رژیم های موروثی و غیرمردمی عرب تفاوت اساسی دارد، از میان برود. این دو کشور مهمترین منبع تغذیه مالی تروریزم در عراق بوده اند.
دولت عراق گام هایی را به سمت عادی سازی و فعال سازی رابطه با کشور سوریه برداشته و بخصوص طی 2-3ماه اخیر به توافقات مهمی هم با دولت بشاراسد نایل آمده است. فعال شدن رابطه عراق-سوریه فشار زیادی را بر «امان»، «ریاض» و «کویت» برای فاصله گرفتن از وضع فعلی - که بر مبنای نادیده گرفتن نظم جدید است- وارد می کند و آنان را ناچار به تجدیدنظر می نماید. دولت اردن و عربستان تلاش وسیعی کرده اند تا عراق بعنوان جزیی از «اتحادیه عرب» باشد نه یک مجموعه از «مقاومت منطقه». دولت عراق در تداول بین نقش عربی و نقش اسلامی ناچار است به یک موازنه فکر کند.
کردهای عراق به هیچ وجه از اینکه عضوی از اتحادیه عرب دیده شوند، خشنود نخواهند بود. شیعیان عراقی نیز خود را در جمع این دولت ها «غریبه» می بینند و احساس می کنند اکثر اعضای اتحادیه به آنان به چشم «برهم زنندگان نظمی کهن مبتنی بر حکومت اقلیت بر اکثریت» می نگرند و همواره می خواهند فرش را از زیرپای آنان بکشند. عراق جدید در روابط خارجی با دو کشور غیرعرب همسایه- ایران و ترکیه- راحت تر بوده است.
دو کشور همسایه شرقی و شمالی عراق طی 6 سال گذشته کمک های فراوانی را به دولت بغداد برای گذار از مرحله بی ثباتی و حل مشکلات مختلف نموده اند. اینک سوریه هم رویه تعامل را با دولت مرکزی عراق برگزیده است. این سه کشور تمایل دارند که عراق در بلوک مقاومت دیده شود تا در یک بلوک وابسته عربی. در عین حال عراق نمی خواهد کرسی خود در اتحادیه جهان عرب را ترک نماید، اساساً مسئله دولت عراق این نیست ولی عربستان، اردن و کویت بعنوان سه کشور سنتی عضو اتحادیه عرب که نیمی از مرزهای غربی و همه مرزهای جنوبی عراق را احاطه کرده اند می خواهند عراق را بین دو انتخاب-ماندن در جمع اعراب یا حضور در بلوک مقاومت- قرار دهند.
دولت آینده بغداد قاعدتاً تلاش خواهد کرد تا به نوعی به توازن در روابط برسد البته در این بین آمریکایی ها و اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل بشدت از اینکه عراق به بلوک مقاومت متصل باشد، عصبانی خواهند بود و گمان می کنند که می توانند با استفاده از اهرم بند 7 و نیز با استفاده از کمک بعضی از چهره های عراقی که شریک نوری مالکی و... در اداره عراق هستند، عراق را از بلوک مقاومت دور نمایند اما این نکته را نمی توان از نظر دور داشت که عراق به دلیل میزبانی از بیشترین حرم ائمه شیعه-علیهم صلوات الله- و گرایش شدید مذهبی مردم و وجود استوانه های مذهبی نه تنها به طور طبیعی عضوی از بلوک مقاومت است بلکه یک عضو کانونی هم به حساب خواهد آمد.
تهران امروز:راست گرایی اروپایی و سیاست خارجی ما
«راست گرایی اروپایی و سیاست خارجی ما»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم بهمن سعادت است که در آن میخوانید؛انتخابات اخیر بریتانیا و به قدرت رسیدن محافظه کاران در این کشور را در ادامه روندی می توان تحلیل کرد که چند سال است در اورپا آغاز شده و باعث غلبه نیروهای محافظه کار و راست گرا در این قاره شده است،سارکوزی در فرانسه و مرکل در آلمان به همراهی نیروهای راست گرا در هلند و اتریش و اخیرا بلژیک با یک جهت گیری خصمانه علیه کشورهای جهان سوم و در راس آن کشورهای مسلمان مشخص می شوند و در این میان جهتگیری خصمانه در مقابل ایران جزئی لاینفک هر نیروی سیاسی راستگرا در اروپاست.
غلبه تدریجی راست گرایی در اروپا که با انتخابات انگلستان به اوج رسید با روند تشدید شونده سیاست خصمانه علیه کشورمان همراه بوده است،به گونه ای که اروپای خواهان مذاکره در دوران بوش به تدریج در مسیری حرکت کرده است که در دوره اوباما به پیشتاز تهیه قطعنامه شورای امنیت و پس از آن تهیه بسته تحریمی مجزا بر علیه ایران بدل شده است و بی تردید در اقدامات خصمانه علیه برنامه صلح آمیز هستهای کشورمان گوی سبقت را از دیگران ربوده است ودر جایگاهی نشسته است که زمانی تیم محافظهکار بوش سخت به دنبال آن بود.
سخنان اخیر مقامات انگلیسی بر علیه کشورمان را می توان در ادامه این روند سیاست خارجی راستگرایانه اروپایی تحلیل کرد که میکوشد تا با فضاسازیهای خاص خود زمینه های جدیدی را بر علیه جمهوری اسلامی ایران به وجود آورد.
در مقابل این سیاست خارجی خصمانه که هر روز بر ابعاد آن افزوده می شود، سیاست خارجی ما چه رویکردی اتخاذ کرده است؟
در حالی که در مقطع قبل از تصویب قطعنامه، کاهش رابطه با اروپایی ها و همچنین پایان سیاست گفت و گو به عنوان واکنش ایران مطرح شده بود،در روزهای پس از اقدام ضد ایرانی شورای امنیت که البته بدون اجماع قدرتهای بزرگ حاصل شد، زمزمه هایی مطرح شد که گویی دستگاه سیاست خارجی کشور برای دور جدیدی از مذاکرات اماده می شود و در این میان نگاه ایران بعد از مدتها ،اروپایی خواهد بود،یعنی همان نگاهی که در دوره حسن روحانی و تا حدی دوره لاریجانی دنبال می شد.
اینکه نمی توان ارزش گفت وگو و مذاکره برای حل مسائل را نفی کرد و این امر که دیپلماسی در مهم ترین بعد خود استفاده از پتانسیل های مذاکره برای حل مسائل است سخن درستی است ولی مسئله آن است که اروپایی شدن نگاه ایران در مقطعی که اروپا بیش از هر دورانی راست گراتر و شبیه تر به محافظه کاران آمریکایی است و صریحا از سیاست «چماق و هویچ» سخن می گوید؛ تا چه حد میتواند منافع کشور را تامین کند؟نکته این است در ادبیات محافظه کاری و راستگرایی سخن گفتن از مذاکره در دورانی که اقدامات خصمانه علیه شما تشدید شده،عملا تعبیر به ضعف خواهد شد و کارگزاران سیاست خارجی اروپا را به تشدید سیاستهایشان تشویق خواهد کرد.
به نظر میرسد که تدوین سیاست خارجی کشور در دوران پس از قطعنامه باید به اتکای تحلیل درست از اندیشه و عمل راستگرایی اروپایی استوار باشد تا ضمن تامین حداکثری منافع کشور و استفاده از ظرفیت های دیپلماسی،جهت گیری ما تعبیر به ضعف در مقابل نشان دادن«چماق»نشود.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛عطر دلانگیز ماه رجب فضای ایام را پر کرده است. این ماه پرفضیلت که ماه رحمت و مغفرت الهی نام گرفته، آمد تا فصل جدیدی از نیایش و رویش را به روی انسانها باز کند. ماه رجب آمد تا دلهای مجذوب را به میهمانی شعبان و از آنجا به عرش اعلای رمضان ببرد. پیامبر رحمت - که درود بیپایان خدا بر او و خاندانش باد - با دیدن هلال ماه رجب، دست به دعا برمیداشت و میفرمود: "ماه رجب، ماه استغفار امت من است. در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند، آمرزنده و مهربان است."
بنابراین، مومنان و بندگان خدا، با شعف خاصی آغوش خود را به روی این ماه میگشایند و خود را میهمان بخشش و عطای الهی میدانند. در این ماه، مستحبات و زیارات بسیاری وارد شده که هدف همه آنها تشویق مردم به ترک محرمات و پالایش فردی و اجتماعی از پیرایهها و ناهنجاریهایی است که در گذر ایام بر روح و جان آدمی سایه افکنده و انسان را از کارآیی و پیشرفت، دور میکند. از این رو انسانهای آگاه به گاه رسیدن این ماه، همچون افراد تشنهای که در انتظار رسیدن به آب گوارای حیات هستند، روح و جان خود را سیراب میکنند و حاضر نمیشوند به سوی سراب دنیا راه بسپارند. بنابراین، ماه رجب را که در آن میهمان رحمت خدا هستیم و به فرموده امام صادق(ع) در غایت حرمت و فضیلت است، مغتنم بشماریم و امشب را که اولین شب جمعه آنست و "لیله الرغائب" نامیده شده، قدر بدانیم و خود را در پای بیکران مغفرت الهی شستشو دهیم.
این هفته با دو مناسبت مذهبی نیز همراه بود. نخست میلاد مسعود احیاگر فرهنگ ناب الهی و سرچشمه معارف دینی، حضرت امام محمدباقر علیهالسلام که در نخستین روز ماه رجب قرار داشت و دومین مناسبت، سالروز شهادت دهمین ستاره تابناک معنویت و هادی امت، حضرت امام علیالنقی علیهالسلام که ملت ایران دیروز سیاهپوش این سوگ بود.
در این هفته و در پی صدور قطعنامه چهارم شورای امنیت، جوسازی رسانههای استکباری و مراکز تحت نفوذ سلطه آمریکا علیه فعالیتهای هستهای صلحآمیز جمهوری اسلامی ایران همچنان ادامه داشت. شاید اگر کشورهای صادرکننده قطعنامه از اندکی درایت و شعور برخوردار بودند پیشاپیش به این نتیجه میرسیدند که تحریم علیه ایران آنها را به هدفشان نخواهد رساند زیرا آنچه که آنها بدنبالش هستند، قطع فعالیتهای غنیسازی در ایران است که با تحریم شدید و غلیظ چهارم نیز محقق نخواهد شد. هرچند که این تحریم بتواند مشکلاتی را در زمینه حمل و نقل کالا به ایران و بالا رفتن هزینههای بیمه و کشتیرانی و هواپیمایی ایجاد کند. البته شاید هشدار شدید رئیس مجلس در جلسه دیروز نمایندگان مبنی بر اینکه در صورت بازرسی محموله کشتیها و هواپیماهای ایرانی توسط کشورهای ماجراجو، کشتیهای این کشورها در خلیج فارس و دریای عمان امنیت نخواهند داشت و با آنها مقابله به مثل خواهد شد، توانسته باشد گردنکشان بینالمللی را به فکر وادار کند.
همچنین مجلس از دولت خواست به دلیل عدم تبعیت کشورهای صادرکننده قطعنامه علیه ایران از مقررات "ان.پی.تی" و عدم تامین سوخت موردنیاز راکتور تحقیقاتی تهران، پایه تولیدات غنیسازی را در سطح 20 درصد قرار دهد و به هیچوجه از آن تنزل نکند. به هرحال در این شرایط حساس لازم است مردم و مسئولین ایران به گونهای هوشمندانه عمل کنند که تحریمهای غرب علیه ایران در بنبست همت مضاعف ملی قرار گیرد.
این هفته در صحنه بینالمللی نیز شاهد تحولات متعددی بودیم. نفرت و انزجار علیه سیاست ضد انسانی رژیم صهیونیستی در غزه و اقدام اخیر این رژیم در حمله به کاروان بینالمللی کمکرسانی رفته رفته ابعاد جهانی به خود میگیرد. به دنبال حادثه کشتار امدادرسانان بینالمللی توسط رژیم صهیونیستی در کشتی حامل کمکهای اولیه به مردم غزه، افکار عمومی جهان به شدت علیه رژیم صهیونیستی برانگیخته شده و خواستار رفع محاصره ظالمانه علیه 5/1 میلیون فلسطینی ساکن غزه میباشد. در این رابطه اعلام شده است دهها کشتی حامل کمک از کشورهای مختلف درصدد عزیمت به غزه و شکستن حصر غزه میباشند.
این درحالی است که صهیونیستها، بی اعتنا به خواست جهانی، همچنان به سیاستهای ضدانسانی خود در غزه ادامه میدهند و تهدید کردهاند به کشتیهای امداد حمله میکنند. تردید نیست این گردنکشی و گستاخی صهیونیستها در برابر ملتهای جهان ناشی از حمایتهای بی چون و چرا و همه جانبه واشنگتن از این رژیم جنایتکار میباشد. در این میان، رژیم صهیونیستی برای خارج شدن از زیر بار فشارهای افکار عمومی جهان، در اقدامی نمایشی کمیته تحقیق درباره حمله به کشتی آزادی غزه تشکیل داده است.
این اقدام نمایشی به تمسخر گرفتن شعور و اراده جهانی است. رژیمی که به هیچ یک از مقررات و قوانین بینالمللی پایبند نیست و از انسانیت نیز بویی نبرده، درصدد است خود به جنایت خودش رسیدگی کند! همانگونه که انتظار میرفت آمریکا هم به جای اینکه از تشکیل یک کمیته بینالمللی بیطرف برای رسیدگی به جنایت رژیم صهیونیستی جانبداری کند از اقدام تل آویو برای تشکیل کمیته تحقیق داخلی حمایت کرده است. واقعیت این است آمریکاییها با اصرار بر سیاستهای یکجانبه و دفاع از رژیم صهیونیستی خود را در نزد جهانیان منفورتر و رسواتر میسازند زیرا شرایط کنونی جهانی بیش از همیشه بر علیه صهیونیستها و به نفع ملت فلسطین ا ست.
این هفته همچنین در عراق شاهد تحول مهمی بودیم. گشایش مجلس جدید این کشور، پس از ماهها کشمکش و مشاجرات سیاسی، رخداد مهمی بود که میتواند روزنه امیدی برای شکسته شدن بن بست سه ماهه این کشور برای تشکیل دولت جدید ایجاد نماید. مجلس در عراق برطبق ساختار سیاسی آن کشور قدرتمندترین نهاد حکومتی میباشد. تعیین نخستوزیر و رئیسجمهور و تایید کابینه در حیطه اختیارات مجلس است. سیاستهای کلان و چارچوبهای اصلی سیاست کلی خارجی و داخلی کشور را نیز مجلس ترسیم و تعیین میکند. به همین دلیل از مدتها قبل از انتخابات مجلس که در 16 اسفند برگزار گردید تحرکات و تلاشهای گستردهای از سوی گروههای سیاسی عراق در جریان بود و هر کدام از جناحها سعی داشتند شمار بیشتری از کرسیها را تصاحب کنند و به همان نسبت در قدرت نیز سهم بیشتری داشته باشند. این تلاش تنها منحصر به گروههای داخلی نبود و طرفهای خارجی در رأس آنها، آمریکا و عربستان نیز تلاش گستردهای کردند که حامیان و عوامل خود را در مجلس عراق جای دهند. اعمال فشار برای وارد ساختن 500 نامزد وابسته به حزب بعث به مجلس، علنیترین تلاش واشنگتن برای تغییر ترکیب مجلس بود که البته با هوشیاری و ایستادگی جناح شیعه ناکام ماند.
اگرچه تشکیل مجلس جدید، فی نفسه اقدامی مثبت در مسیر ثبات و آرامش سیاسی عراق تلقی میشود ولی این مجلس به دلایل شرایط حساس و وظایف بسیار سنگینی که برعهده دارد روزهای پرتنش و دشواری را پیش رو خواهد داشت. تعیین نخست وزیر، رئیس مجلس و رئیس جمهور، سه وظیفه سنگین مجلس جدید است که در همین ابتدای کار روبروی نمایندگان قرار دارد. در این میان مشکلترین تصمیم مربوط به تعیین نخستوزیر است چرا که نخستوزیر قدرت اول و بالاترین مسئول اجرایی کشور است.
در این باره، از ماهها قبل اختلاف نظر جدی میان جناح مالکی - حکیم از یکسو و جناح سکولار علاوی از سوی دیگر وجود دارد که اگرچه هفته گذشته اعلام شد گروهها در این زمینه به توافقاتی دست یافتهاند ولی اظهارات اخیر علاوی نشان میدهد که مسائل مورد اختلاف همچنان وجود دارد. عبور موفقیت آمیز مجلس عراق از این مرحله گام مهمی در مسیر نیل به چشم ا ندازی روشنتر میتواند باشد.
این هفته در کشور آسیای میانهای قرقیزستان، بحران مجدد اوج گرفت. قرقیزستان که دو ماه قبل با شورشهای خیابانی مواجه بود و منجر به سقوط دولت "قربان بیک باقییف" رئیسجمهور این کشور شد، این هفته بار دیگر با وقوع درگیریهای خونین، بار دیگر بحرانی شد. در این درگیریهای که عمدتا در مناطق جنوبی و به خصوص شهر "اوش" میان طرفداران باقی یف و هواداران دولت جدید رخ داد تاکنون حدود 200 نفر کشته شدهاند و نزدیک به 2000 نفر زخمی گردیدهاند.
دهها هزار نفر نیز به سوی مرز ازبکستان فرار کرده و قصد ورود به ازبکستان برای در امان ماندن از حمله گروههای قومی رقیب را دارند که ازبکستان تنها به بخشی از پناهندگان اجازه ورود داده است. گروههای بینالمللی نسبت به وقوع فاجعه انسانی در مرز و مناطق درگیری اعلام خطر کردهاند و دولت جدید نیز نسبت به گسترش ناآرامیها به مناطق مرزی و به خصوص شهر بیشکک هشدار داده است. دولت جدید علنا اعلام کرده است از کنترل اوضاع عاجز میباشد و از مسکو درخواست کمک نظامی برای مقابله با ناآرامیها نموده است که روسها این درخواست را رد کردهاند.
در قرقیزستان از چند سال قبل این رویه رایج شده است که طرفداران یک جریان با شورشهای خیابانی علیه دولت قیام میکنند و پس از ساقط کردن دولت، قدرت را دردست میگیرند چنانچه باقی یف نیز با همین شیوه بر سر کار آمده بود. اکنون نیز با توجه به شورشهای اخیر، این رویه همچنان ادامه دارد.
در این میان آمریکا و روسیه نیز این کشور را عرصه رقابت خود قرار دادهاند. . یک پایگاه هوایی در قرقیزستان متعلق به آمریکا میباشد و روسها نیز درصدد هستند نفوذ خود را در این کشور افزایش دهند. روند بحران نشان میدهد که بحران در این کشور طی روزها و هفتههای آینده نیز ادامه خواهد یافت.
این هفته در افغانستان، حامد کرزای رئیسجمهور این کشور دستور آغاز عملیات گسترده علیه شورشیان در قندهار را صادر کرد. درباره این عملیات که نیروهای ناتو و نیروهای دولتی افغانستان مشترکا در آن شرکت دارند از مدتها قبل تبلیغات زیادی شده و منابع افغانی و غربی آن را یکی از بزرگترین عملیاتهای نظامی از زمان اشغال افغانستان در سال 1380 قلمداد کردهاند. از سوی دیگر، شمار دیگری از نیروهای خارجی، طی هفته جاری در افغانستان کشته شدند. تلفات نیروهای ناتو در افغانستان مدتی است سیر صعودی گرفته و شمار این نیروها در سال جاری بسیار افزونتر از قبل شده است. این درحالی است که طرح دعوت از طالبان برای مشارکت در دولت که از سوی غرب به کرزای پیشنهاد شده است در آستانه شکست قرار گرفته است چرا که تاکنون هیچ استقبال و پاسخ مثبتی از سوی طالبان ابراز نگردیده است.
اوجگیری بحران آلودگی نفتی در آمریکا، دیگر تحول هفته جاری بود. درحالی که بیش از 40 روز است نفت در آبهای خلیج مکزیک نشت میکند کارشناسان قادر به مهار آن نشدهاند و این ناتوانی میرود تا به یک بحران سیاسی تمام عیار در آمریکا به خصوص برای باراک اوباما تبدیل شود.
در پی بالا گرفتن فشارهای داخلی به دولت باراک اوباما و متهم ساختن وی به بی کفایتی، اوباما این هفته به شرکت انگلیسی "بی پی"، مسئول فاجعه اخیر، با لحنی تند هشدار داد تا در اسرع وقت نسبت به توقف نشت و پرداخت خسارت به آسیب دیدگان اقدام کند. این درحالی است که مسئولین شرکت مذکور اعلام کردهاند با وجود صرف حدود 5/1 میلیارد دلار، امیدی به مهار نشت نفت در آینده نزدیک نمیباشند.
آفرینش:قرقیزستان،معادله گم شده ثبات
«قرقیزستان،معادله گم شده ثبات»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛هفته ای که گذشت قرقیزستان این کشور کوچک آسیای میانه دورتازه ای از تنش های قومی و سیاسی را در پی داشت دوری که باعث افزایش توجه سازمان ملل،سازمان پیمان امنیت جمعی و کشورهای همسایه و قدرت هایی نظیر امریکا و روسیه شده است. در واقع آغاز تنش قومی میان اکثریت قرقیز دو استان جنوبی اوش و جلال آباد با اقلیت ازبک این مناطق و گسترده شدن ابعاد آن و کشته و زخمی شدن هزاران نفر در کنار آمادگی 300 هزار نفری ساکنان این مناطق همه و همه حکایت از وضعیت خطرناک و ویژه ای در این کشور و دره ی استراتژیک فرغانه است.
در این راستا از این به بعد می توان تحولات اخیر قرقیزستان را مورد توجه قرارداد از یک سو وقوع تحولات سیاسی در دو ماه گذشته و برکناری دولت باقی اف و جایگزین شدن دولت موقت به رهبری رزا آتنبایوا عملا این کشور را در مرحله ای قرار داد که ثبات در آن معادله ای گم شده است در این حال تداوم مقاومت هواداران دولت باقی اف در مناطق جنوبی قرقیزستان و در کنار تنش های سیاسی عملا خود بستری برای وقوع تنش های قومی اخیر شد تنش هایی که در صورت افزایش دامنه ی آنها می نواند ابعادی منطقه ای و بین المللی بیابد.
در این میان وقوع تنش ها و پناهنده شدن 90 هزاری اقلیت ازبک به کشور همسایه یعنی ازبکستان اینک در زمانی است که اقلیت ازبک قرقیزستان خواستار کمک تاشکند به وضع خود شده است در این حال هرچند ازبکستان کوشیده است تاکنون بردامنه بحران داخلی قرقیزستان بیافزاید اما بی شک گسترش دامنه بحران احتمالی دخالت ازبکستان در روند تنش را افزایش می دهد.
در واقع تنش سیاسی دو ماهه اخیر در حالی است که دولت موقت آتنبایوا کوشیده تا با وعده همه پرسی قانون اساسی و برگزاری انتخابات در کنار اتهام های بسیار به باقی اف (رئیس جمهور فراری)راه حلی برای مشکل ثبات در این کشور بیابد در این بین دولت موقت تنش قومی اخیر را هم به نوعی به باقی اف نسبت داده امری که به نگاه کارشناسان به نوعی هرچه باشد، نشان از ناتوانی اقتصادی،مالی و نظامی دولت موقت در کنترل اوضاع سیاسی کشور و بویژه جنوب است.
امری که در صورت تداوم آن عملا واکنش های بیشتری را از سوی کشورهای منطقه ای بویژه همسایگان کوچک وبزرگ این کشور (با توجه به وجود اقوام متعدد در این منطقه و دره فرغانه)موجب خواهد شد چه اینکه از هم اکنون نیز کشورهای همسایه با اتخاذ تدابیر سیاسی و امنیتی در مرزهای خود با این کشور نگران شیوع درگیری ها به خارج از قرقیزستان هستند.
آنچه مشخص است نقش دولت مرکزی بیشکک در کنار نوع نگاه استراتژیک مسکو و واشنگتن به قرقیزستان سه ضلع مثلثی هستند که می توانند ثبات در این کشور آسیای میانه را بازگرداند چه اینکه جهت گیری نوین سیاست خارجی دولت آتنبایوا در مورد نوع همکاری با امریکا و روسیه(در مورد پایگاه های نظامی این دو قدرت در قرقیزستان) از معضلاتی است که مقامات قرقیز را به خود مشغول داشته است.
بی گمان معادله ثبات در این کشور معادله ای چند وجهی است معادله ای که در صورت تداوم وضعیت فعلی یعنی ضعف دولت مرکزی در کنار سیاست خارجی ابهام آمیز می تواند بر دامنه بی ثباتی در این کشور حتی دامن زدن به تنش قدیمی شمال ، جنوب در این کشور بیفزاید و آسیای میانه را در وضعیتی هشدار گونه قرار دهد.
آرمان:از وادی سخن تا عرصه عمل
«فضای دو قطبی و جای خالی خاکستریها»،«رژیم نامشروع آمریکا»،«از شعار روز قدس تا شعار 14 خرداد»،«عراق عضو اتحادیه عرب یا بلوک مقاومت؟»،«راست گرایی اروپایی و سیاست خارجی ما»،«قرقیزستان،معادله گم شده ثبات»،«از وادی سخن تا عرصه عمل»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان است که در آن میخوانید؛آقای احمدینژاد، درتازهترین سخنان خود؛ با «بزرگ و قوی» دانستن اقتصاد ایران؛ گفتهاند:« درآمد سرانه مردم به طور متوسط بسیار بالا رفته وسرمایهگذاری در ایران به طور گسترده در حال افزایش است.»
اگر به عنوان یک نماینده و خدمتگزار مردم در مجلس شورای اسلامی؛ نخواهم مشاهدات میدانی و مراجعین حوزه نمایندگیام را مثال بزنم اما میتوانم به چند نکته و البته آمار رسمی اشاره کنم.
نگاهی به ابراز نظرهای آقای احمدی نژاد، نشان میدهد که در ناخودآگاه ذهنی ایشان، در آمد نفت؛ سرمایهای لایتناهی و منفک از تبعات برخی سیاستهای داخلی و خارجی دولت است که میتوان بدون درنظر گرفتن سهم آیندگان و تبعات منفی موجود بر سر مصرف مستقیم آن؛ برای هزینه کردن آن، برنامه ریخت و دست آخر همه تحولات ناشی از افزایش درآمد نفت را به برنامهریزیهای ابتکاری دولت احاله داد؛ اکنون درآمدهای نفتی به دلیل محدودیت و کاهش سرمایهگذاری خارجی، سیر نزولی به خود گرفته و نزدیک است که اقتصاد کشور به دلیل کاهش سرمایهگذاری در این بخش و فرسودگی تاسیسات، خصلت درآمد زایی خود را از دست بدهد(هرچند که در سال ???? درآمد نفتی ایران به رقم کم سابقه ?? میلیارد دلار رسید ولی در همان سال، رشد اقتصادی ایران نسبت به یک سال پیش نصف شد و به حدود ?.? درصد کاهش پیدا کرد تا این مساله به اثبات برسد که حتی درآمد نفتی بالا نیز نتوانست اقتصاد را درمان کند.
موضوع مورد اشاره آقای احمدی نژاد در مورد رشد سرمایهگذاری - که به نظر میرسد بواسطه اهمیت درآمد نفتی، مربوط به این حوزه هم باشد- نیز محل تامل است. ( به گفته آقای احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، کاهش سرمایه گذاری آثار خود را در رشد اقتصادی کشور نشان داده و در یک سال گذشته رشد اقتصادی کشور به شدت کاهش پیدا کرده است به طوری که وی، رشد اقتصادی سال ???? را حدود یک و نیم تا دو درصد برآورد کرده است.)
مساله کاهش نرخ تورم 25 درصدی به نصف است؛ آماری که ظاهرا رنگ وبویی از واقعیت دارد اما این حقیقت را نیز در خود دارد که این کاهش نرخ تورم، بیش از آنکه بیانگر سطح رفاه اقتصادی جامعه و اوضاع سرمایه گذاری در کشور باشد؛ ناشی از رکودی است که بخشهای مختلف اقتصادی کشور را دچار خود کرده است که نمونهی آن، اوضاع بد معیشت مردم افزایش مشکل بیکاری است (محمدرضا گلرو رئیس مرکز نوسازی و بودجه وزارت کار در گفتوگو با فارس با اشاره به پرداخت نشدن اعتبارات یارانهای به بنگاههای زودبازده از سال گذشته تاکنون گفته است: با توجه به عمر 3 تا 5 ساله این بنگاهها در کشور در صورت حمایت نشدن، 300 هزار بنگاه موجود در آستانه ورشکستگی هستند. طی سالهای گذشته نزدیک به 300 هزار بنگاه ایجاد شده عملا طی دو سال اخیر کار قابل توجهی رخ نداده است. وی حمایت نکردن از بنگاههای زودبازده را به معنای ریزش 90درصدی اشتغال 954 هزار نفری این بنگاهها دانسته است.)
علاوه بر آنچه گفته شد، شاید اشاره به چند آمار رسمی برای بیان واقعیتها چندان بی مورد نباشد؛ برای نمونه گزارش بانک مرکزی که طبق آن بدهی بخش دولتی به این بانک در بهمن ماه سال جاری معادل 13 هزار و 466 میلیارد و 680 میلیون تومان بوده است که این رقم بیانگر افزایش 3.4 درصدی بدهی بخش دولتی به بانک مرکزی طی 11ماهه سال گذشته است و باز بنابر همین آمار، بدهی بخش دولتی به بانک مرکزی در بهمن سال 88 در مقایسه با اسفند سال 87 معادل 440 میلیارد و 750 میلیون تومان افزایش پیدا کرده است و این سوای آمار دیگر بانک مرکزی ازوضعیت بخش ساختمان است که تصریح میکند؛ در شش ماه اول سال جدید، تعداد پروانههای ساختمانی صادر شده نسبت به سال گذشته کاهش پیدا کرده و از حدود یکصد هزار پروانه صادر شده در شش ماه اول سال ???? به حدود ?? هزار پروانه در شش ماه اول سال ???? کاهش پیدا کرده است.
جهان صنعت:شورای بابو و باخاصیت
«شورای بابو و باخاصیت»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم محمدحسین مهرزاد است که در آن میخوانید؛ دیروز مهدی چمران به تصویب یک فوریت طرح انتخاب شهرداران در شهرهای بیش از 200 هزار نفر توسط شهروندان اعتراض جالبی کرد. وی تصویب این طرح توسط مجلس را مساوی با بیبو و بیخاصیت شدن شورا دانست. جالب آن است که شرح وظایف شورا به 34 مورد میرسد که یکی از آنها انتخاب شهردار است.
چمران در ادامه اعتراض، سیاسی شدن انتخاب شهردار را دلیل دیگری عنوان کرد و اذعان داشت در این شرایط معیارهای تخصصی نادیده گرفته میشود. این هم از شگفتیهای دوران ماست که در شورای تهران اعضای اصلاحطلب را که در اقلیت هستند از سمتهای مهم باز میدارند و از سوی دیگر وقتی پای انتخاب شهردار به میان میآید اعتراض میکنند که به راه سیاسی رفتن در بحث تخصصی خطاست.
بد نیست آقای چمران به این سوال هم پاسخ دهند که اگر در زمان شورای اول که کاملا در اختیار جناح رقیب بود چنین بحثی مطرح میشد باز هم بو و خاصیت شورا را به شهردار گره میزد یا در مقام دفاع از سلب مسوولیت شورا در انتخاب شهردار و محاسن انتخاب شهردار توسط مردم سخن میگفت؟
شهر عجیبی است این تهران....
دنیای اقتصاد:یارانه به واردات را حذف کنیم
«یارانه به واردات را حذف کنیم»عنوان سرمقالهی دنیای اقتصاد به قلم دکترفرخ قبادی است که در آن میخوانید؛چند روز پیش، از شرکتی که با آن هیچ گونه آشنایی قبلی نداشتم. با من تماس گرفته شد و گفتند که مدیرعامل شرکت مایل است چند کلامی با من صحبت کند.
گفتوگوی تلفنی ما به درازا کشید و از آن جا که موضوع به مسالهای مربوط میشد که به آن علاقهمند بودم، قرار ملاقاتی گذاشتیم و دو سه ساعتی به گفت و گو نشستیم. «مدیرعامل»، که فردی تحصیلکرده بود و شرکتی با ماشینآلات جدید و بیش از یکصد و بیست کارگر را اداره میکرد، در طول گفتوگو، گاه خشمگین میشد و به زمین و زمان بد میگفت و گاه به انسان مستاصل و ناامیدی میمانست که گویی تازه از رازی تکان دهنده آگاهی یافته است. من در رفتار و گفتار او، انسان شریف و صادقی را دیدم که به سمت افسردگی پیش میرود.
معلوم شد که مقالهای از نویسنده این سطور را که در مورد «واردات بیرویه» و نرخ ارز نوشته بودم و در روزنامه «دنیای اقتصاد» چاپ شده بود، خوانده و تصمیم گرفته بود که تجربه تازهاش را با من در میان بگذارد تا دیگران را هم از آن آگاه کنم. ظاهرا او نمیدانست که آنچه به تازگی به آن پی برده است، راز سر به مهری نیست و اکنون به جریانی فراگیر تبدیل شده که صنعت ما را تحتتاثیر قرار داده است.
ماجرا با نامهای (از طریق پست الکترونیکی) آغاز شده بودکه شرکت او ( که آن را شرکت X مینامیم) از یک شرکت بزرگ چینی دریافت کرده است. متن این نامه (با حذف نام شرکت X ونیز برخی حشو و زواید) در زیر میآید:
ما یکی از بزرگترین عرضهکنندگان و صادرکنندگان قطعات ماشینهای سنگین و.... در چین هستیم.
شرکت ما در اوایل سال 1990 تاسیس شده و اکنون، پس از طی مراحل رشد سریع، به صورت گروهی متشکل از شرکتهای وابسته به هم، در حوزه تولید، تحقیقات، طراحی، فروش و ارائه خدمات، مشغول فعالیت است.این شرکت همکاری گستردهای با بسیاری از شرکتهای خارجی، از جمله شرکتهای سایپا دیزل و آمیکو در ایران دارد و کالاهایی از قبیل اتوبوس، مینیبوس، کامیونهای سبک و سنگین و همچنین قطعات مورد نیاز برای تولیداین ماشین آلات را برای آنها تولید مینماید.
ما علاقهمندیم که تامینکننده قطعات مورد نیاز شما باشیم و خوشحال خواهیم شد که کلیه سوالات شما را پاسخ گوییم. ما قطعات (OEM) را با کیفیت بالا و قیمتهای رقابتی در اختیار شما قرار خواهیم داد.(1)
در ظاهر این یک نامه کاملا معمولی، بازرگانی است، که روزانه دهها هزار مشابه آن از طرف فروشندگان برای خریداران بالقوه، ارسال میشود. «مدیرعامل» فقط تعجب کرده بود که شرکت چینی از کجا دریافته که شرکت (X) در کار تولید قطعات ماشینآلات سنگین است و چگونه آدرس پست الکترونیک او را پیدا کرده بودند.
علاوه براین، چرا این شرکت چینی، باید برای شرکت (X) که خود تولیدکننده قطعات ماشینآلات سنگین است، فروش همین قطعات را پیشنهاد کند؟ ظاهرا موضوع از این قرار بوده که شرکت چینی مذکور، چنانکه خود اعلام کرده است، برای دو شرکت بزرگ ایرانی که ماشینآلات سنگین میسازند، قطعه تولید میکند، از راههایی که کاملا روشن نیست، نام و نشانی قطعهسازان بزرگ و متوسط ایرانی را (که آنها نیز از جمله برای دو شرکت بزرگ ایرانی مذکور قطعه میسازند) پیدا کرده و مستقیما با آنها تماس گرفته است.
«مدیرعامل»، از سر کنجکاوی به نامه شرکت چینی پاسخ میدهد و خواستار اطلاعات بیشتر و پیشنهاد دقیقتر آن شرکت میشود. طی رد و بدل شدن چند «ایمیل» و دو مکالمه تلفنی، روشن میشود که شرکت چینی، نه تنها از انواع پر تیراژ قطعاتی که شرکت (X) تولید میکند اطلاع دارد، بلکه از نام و نشان خریداران عمده این قطعات و نیز مشخصاتی که شرکتهای خریدار طلب میکنند نیز مطلع است.
قیمتی هم که شرکت چینی برای تحویل این قطعات پیشنهاد داده بود، با احتساب هزینههای حمل و نقل و عوارض گمرکی و غیره، نهایتا در حدود 8 تا 10درصد کمتر از قیمت تمام شده توسط شرکت (X) به محل این شرکت میرسید.در این نامه پراکنیها و مذاکرات تلفنی، این نکته نیز معلوم شده بود که شرکت چینی مورد بحث، با بسیاری از قطعهسازان و فروشندگان لوازم ماشینهای سنگین ایرانی ارتباط دارد و بخش قابل توجهی از قطعاتی که این شرکتها میسازند و به تولیدکنندگان ماشینآلات سنگین ایرانی تحویل میدهند، در حقیقت ساخت همان شرکت (OEM) چینی است که به ایران صادر شده است. «مدیرعامل» در آخرین مکالمه تلفنی دریافته بود که حرف آخر و جان کلام شرکت چینی این است که شرکت (X) میتواند کارخانه خود را تعطیل کند یا ظرفیت تولید خود را به شدت کاهش دهد تا به اصطلاح «صورت ظاهر» حفظ شود و قطعات ساخت کارخانه چینی را وارد نماید و به خریداران خود تحویل دهد و سود بیدردسری به دست آورد.
«مدیرعامل»، با حرارت و عصبانیت میگفت که این پیشنهاد را نپذیرفته و نخواهد پذیرفت و در حقیقت این پیشنهاد را نوعی توهین به خود و شرکتش (که چند نوع گواهی «ایزو» داشت و بارها از سوی مسوولان امر، لوح تقدیر دریافت کرده بود) تلقی میکرد. به نظرم آمد که ایشان نیز یکی از همان خیل «عاشقان تولید» یا «سادهانگارانی» است که بهرغم فضای کسب و کار نامساعد و چالشهای پیشروی تولید و دشواری در دخل و خرج کردن کارخانه، همچنان به تولید ادامه میدهند و به امید فرداهای بهتر نشستهاند. مدیرانی که فشارها را تحمل میکنند، در مقابل بانکها و طلبکاران دیگر عرق شرم میریزند، از کارگران خود میخواهند که تاخیر در حقوقشان را تحمل کنند و حتی سرکوفت دوستان و بستگان را نیز که بی تدبیری آنها را به رخشان میکشند، نادیده میگیرند.
به ایشان گفتم که به هیچوجه نباید چنین پیشنهادی را توهینآمیز تلقی کند، و این روش معمول کار شرکتهای OEM است. گفتم که ارائه این قبیل پیشنهادها به شرکتهای ایرانی چند سال است که به امری رایج مبدل گشته، بسیاری از این پیشنهادها، هم اکنون اجرایی شده است و ضمنا محدود به رشته کاری ایشان هم نیست. این را هم گفتم که برخی از شرکتهای ایرانی حتی کالاهای «ساخت» خودشان، با نام و نشانی، آدرس کارخانه، «برند» و حتی «بارکد» خودشان را به چینیها سفارش میدهند و بهرغم ممنوعیتی که در رسانهها اعلام شده، قانونا یا از طرق غیرقانونی وارد کشور کرده و به عنوان کالای تولید داخل در بازار توزیع میکنند.
وقتی بهایشان گفتم که چندی پیش رسانهها حتی از واردات مواد غذایی «ایرانی» تولید شده در چین، گزارشهای متعددی منتشر کردهاند، با ناباوری به من خیره شد و به فکر فرو رفت و هنگامی که از دفترش بیرون میآمدم، احساس کردم که توهین به خود و افتخارات شرکتش را فراموش کرده و هالهای از افسردگی بر چهرهاش نشسته است.
این ماجرای واقعی باید برای دلسوزان صنعت و متولیان اشتغال و البته سیاستگذاران اقتصادی ما، هشدار دیگری باشد که چه حوادثی با چه پیامدهایی تولید و اشتغال کشور را تهدید میکند. اینکه بهرهوری در کشور ما پایین است، گرچه حقیقت دارد، اما توجیهکننده این قبیل دادوستدها نیست. شرکت (X) هم از فنآوری نوین استفاده میکند و هم مدیریتی قابل و کارآزموده دارد و بهرهوری آن نیز – در قیاس با تولیدکنندگان دیگر - بالا است.
اما صرفنظر از فضای کسب و کار نامساعد که از عوامل تعیینکننده بهرهوری است، بسیاری از هزینههای ریالی تولید نیز که در نتیجه تورم داخلی سال به سال افزایش مییابد، در کنترل مدیریت بنگاهها نیست. تفاضل تورم 16 درصد در سال اقتصاد ما با تورم صفر تا 4 درصدی خارجیان طی ده سال گذشته، در کنار ثبات نسبی نرخ ارز، چنان عدم تناسبی پدید آورده که افزایش معجزه آسای بهرهوری نیز نمیتواند آن را جبران کند.
چینیها نه تنها پولشان مصنوعا ارزان نگهداشته شده است (بین 20 تا 40 درصد به روایات مختلف)، بلکه بر اساس گزارشهای متعدد سازمانهای بینالمللی، نه قانون کارشان جدی گرفته میشود، نه مرخصی و سنوات کارگرانشان حساب و کتاب متعارفی دارد و نه ارگانهای دولتی متولی بهداشت، محیط زیست و انواع نهادهای نظارتکننده دیگر، در کار تولیدکنندگانشان سختگیری میکنند. این قوانین و نظارتها البته لازم هستند؛ اما هزینهای نیز در بر دارند که به قیمت تمام شده کالا میافزایند.
ما نه قادریم تولیدکنندگان چینی را به رعایت قوانین و مقررات کار و تن دادن به ضوابط بهداشتی و زیستمحیطی وادار کنیم و نه میتوانیم مجبورشان سازیم که به صادرکنندگان خود یارانههای پنهان و آشکار ندهند یا ارزش پولشان را مصنوعا پایین نگه ندارند. در حقیقت، ارزان نگهداشتن مصنوعی نرخ برابری «یوآن»، مدتها است که موضوع کشمکش این کشور با بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان بوده و تاکنون نتیجهای هم در پی نداشته است.
اما این کار از ما بر میآید که به دست خود، جاده را برای صادرکنندگان چینی (و غیرچینی) نکوبیم و هموارتر نسازیم و در حقیقت به آنها یارانه نپردازیم که بازارهایمان را قبضه کنند و تولیدکنندگان داخلی را به حاشیه برانند یا به برونسپاری وسوسه کنند.
ما میتوانیم سیاستی را اتخاذ کنیم که هم منطق اقتصادی داشته باشد و هم از «واردات بیرویه» و «برون سپاری» در حد و اندازههای کنونی که صنعت و کشاورزی ما را تهدید میکند، جلوگیری کند. کافی است که همه ساله تفاضل نرخ تورم داخلی با تورم در کشورهای طرف معامله ما، در تغییرات نرخ برابری ارز انعکاس یابد تا چنین پیشنهادهای وسوسهانگیز؛ اما مخربی، امکانپذیر نباشد یا دست کم جذابیت آن کاهش یابد.
این همان تدبیری است که در قانون برنامه چهارم نیز اجرای آن تجویز شده اما متاسفانه، به دلیل استفاده از اهرم واردات برای مهار تورم، به عمل در نیامده است. هزینه سیاستهای مصلحتاندیشانه، و غفلت از رقابت نابرابری که با خودداری از اصلاح نرخ ارز، به تولیدکنندگان داخلی تحمیل میشود، چیزی کمتر از غلتیدن صنعت و کشاورزی داخلی در سراشیبی نیست.
توضیح
1 - OEM مخفف (Original Equipment Manufacturers) میباشد. این اصطلاح به شرکتهایی اتلاق میشود که کالاهایی را برای شرکتهای دیگر تولید میکنند (معمولا به صورت «فله»، و بدون نام و نشان خودشان) تا شرکتهای خریدار، آنها را با برند (Brand) و بستهبندی خود، به دیگران بفروشند. ن.ک. به سایت www.wisegeek.com یا چندین سایت دیگر، زیر عنوان: OEM
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: