در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مسعود نقاشزاده با سابقه کار و مدیریت در تلویزیون و سیمافیلم، اولین فیلم بلند سینماییاش را با در نظر گرفتن نکات بسیاری ساخته است. او سابقه سالها همکاری با شهید آوینی را هم دارد، خیلی خوب با دیدگاههای آن بزرگوار آشناست که جذابیت را شرط اصلی یک فیلم خوب میدانست.
کودک و فرشته همان اندازه که یک فیلم جنگی است، فیلمی درباره کودکان و نوجوانان هم هست؛ کودکانی که در بیخبری و غفلت بسیاری از فیلمسازان سینمای جنگ در این آثار، عرصهای برای نقشآفرینی نداشتهاند و نقش آنان در 8 سال دفاع مقدس بخوبی بیان نشده است.
نمیدانم انتشار کتاب «دا» و محبوبیت آن باعث شده تا فیلمسازانی مانند نقاشزاده به اهمیت نقش کودکان و نوجوانان در زمان جنگ بپردازند یا این کارگردان از قبل چنین ایدهای برای ساخت داشته است. به هر حال آنچه کودک و فرشته را در سینمای کنونی ایران برجسته میسازد، یکی این است که کارگردانش جسارت به خرج داده و در غوغای فیلمهای کمدی بیخاصیت، اولین کارش را در ژانر جنگی ارائه کرده است و بدون استفاده از بازیگران چهره و محبوب، با استفاده از 2 نابازیگر نوجوان کارش را پیش برده و نیز این که در هیاهوی فیلمسازانی که زمانی داعیهدار سینمای دفاع مقدس بودند و اکنون با هزار قیل و قال برای ساختن یا نساختن یک فیلم جنگی هزار بهانه و شرط میآورند، او یکراست رفته وسط وادیای که از پیش میدانسته نه منتقدی حاضر میشود فیلمش را آنچنان تحویل بگیرد، نه تماشاگر انبوهی برای تماشای فیلمی با این مشخصات پشت گیشه سینماها صف میبندد و نه تبلیغات چندانی دارد. بنابراین کودک و فرشته با توجه به شرایط کنونی سینمای ایران دریچهای است برای تنفس کردن و احساس امید به این که هنوز کارگردانانی یافت میشوند که پا به وادیهای پرخطر بگذارند.
قصه فیلم در زمان اشغال خرمشهر میگذرد. ما این اتفاق مهیب را در فیلمهای خوب احمدرضا درویش دیدهایم و سپس انتشار کتاب دا همچنان که گفته شد بار دیگر بر اهمیت این رویداد در تاریخ معاصر ایران افزود. همچنان که با دیدن آن فیلمها و خواندن این کتاب توقع میرود، کودک و فرشته نیز فیلمی است در بستر ملودرام؛ هرچند از همان ابتدا شاهد از بین رفتن خانواده براثر حمله دشمن هستیم اما آنچه شخصیت اصلی را هویت میبخشد و انگیزه او برای یافتن برادرش میشود، همان احساس نیاز به خانواده است که مهمترین پیکره هر ملودرامی را تشکیل میدهد. البته این تلاش برای یافتن برادر در شکلی نمادین تلاش برای یافتن ریشهها و اصول نیز هست و با در نظر گرفتن سن و سال دختری که شخصیت محوری فیلم است، این وجه نمادین تبدیل به دورنمایهای جدی در اثر میشود.
مهمترین امتیاز اولین ساخته نقاشزاده این است که توانسته در فیلمش به فضای واقعی حوادث نزدیک شود. فضاسازی فیلم او به نحوی است که میتواند به عنوان یکی از وفادارانهترین آثار دفاعمقدس در ترسیم شرایط واقعی جنگ باشد. البته هوشمندی کارگردان با درآمیختن دو موضوع جنگ و خانواده بر میزان تأثیرگذاری فیلمش میافزاید و تماشاگر را بیشتر درگیر ماجرا میکند.
اما در عین حال کودک و فرشته، خالی از اشکال هم نیست. تصور میکنم نقصان اصلی فیلم از مرحله فیلمنامه آغاز میشود که نویسندگان (نقاشزاده و محمدرضا گوهری) توجه چندانی به ویژگی سرگرمکننده بودن اثرشان نداشتهاند. این درست و قابل تحسین است که تمرکز کارگردان در اجرا معطوف به مابهازای واقعی چیزی باشد که دربارهاش دارد فیلم میسازد، اما آن چیزی که از یک فیلم اثری ماندگار میسازد، نه وفاداریاش به واقعیت محض که میزان تخیل سازندهاش است. روشن است که درباره ماجرایی که رخ داده و همگان از کم و کیف آن آگاهی دارند، نمیتوان خیالپردازی کرد. اما شخصیتپردازی و نوع قصهگویی چیزی نیست که ربطی به اصل قضیه داشته باشد. در مقایسهای ساده میان دو فیلم جنگی سالهای اخیر یعنی کودک و فرشته و «روز سوم» متوجه میشویم که جنگ در فیلم محمدحسین لطیفی در حاشیه قصه و روابط میان شخصیتها جریان دارد اما در فیلم نقاشزاده آنچه در مرکز توجه است، جنگ است. باید پیشاپیش این نکته را گفت که در آن فیلم نیز نوع قصهگویی توأم با احساسگرایی به نحوی است که گاهی تبدیل به نقطهضعف اثر میشود. شاید بهتر باشد بگوییم تعادلی میان دو فیلم میتواند منظور ما را از اهمیت قصه با در نظر گرفتن شرایط خاص جنگ روشن کند.
کودک و فرشته، فیلمی است که از سوی دوستدارانش به دلایلی غیر دراماتیک تحسین شد اما مردمی که به تماشایش رفتند آن را بدون جنبههای سرگرمکننده یافتند. دلیل این امر البته چندان گنگ و مبهم نیست. نقاشزاده با آگاهی دو نوجوان را به شخصیتهای اصلیاش بدل کرده و از ابتدا آگاه بوده که مثلاً جذابیت دو کودک و ماجراهایشان طبعاً بسیار کمتر از یک زوج دلداده است. با این حال زمانی که میدانیم عنصر سرگرمی در این موقعیت کار دشواری است باید تمهیداتی بیندیشیم برای این که ظرفیت ارتباطپذیری فیلم را بالا ببریم. من فکر میکنم نقطهضعف بزرگ کودک و فرشته همینجاست.
ممکن است وجوه نمادین و شیوه اجرای فیلم گاهی آن را در مرز یک اثر اندیشمندانه و جدی قرار دهد، ممکن است برای یک منتقد یا کارشناس سینما و حتی برای یکی از بازماندگان آن دوران این فیلم خاطرهانگیز و دردآور باشد، اما برای نسلی که آشنایی چندانی با آن دوران ندارد، این فیلم نمیتواند جذابیت چندانی داشته باشد. کافی است دقت کنیم به این که جز خط اصلی قصه و پیرنگ اصلی آن، چند قصه فرعی نیز وجود دارد که لایههای فیلم را بیشتر کند. شخصیتها جز در جهت اهداف اصلی و غریزیشان، چه ویژگیهای متمایزکنندهای از دیگران دارند تا در حافظه بمانند. اینها مشکلاتی است که کودک و فرشته را در نهایت و با در نظر گرفتن همه جهات، به فیلمی معمولی تبدیل میکند؛ فیلمی که به دلیل طرح اصلیاش و تم جستجو توسط دختری نوجوان قابلیت این را داشت که به اثری بسیار جذابتر از این تبدیل شود.
کار نقاشزاده در بازی گرفتن از نوجوانان و دیگر نابازیگران فیلم قابل قبول است. هنر او این است که توانسته بازیگران نسبتاً حرفهای مانند افشین هاشمی، قاسم زارع، شبنم مقدمی و سودابه بیضایی را جوری هدایت کند تا بازی آنان در کنار نابازیگران فیلم، ترکیب نامتعادلی نسازد. بار نمایشی بازیگران حرفهای فیلم تقلیل یافته و در عوض نابازیگران در موقعیتی قرار گرفتهاند که نمایشیتر باشند.
درباره نحوه پایانبندی فیلم هم باید گفت که کارگردان با یک جابهجایی ساده، توانسته مضمون فیلمش را بخوبی منتقل کند. به این ترتیب که جستجوی غریزی برای یافتن برادر به شناختی همهجانبه از زندگی منجر میشود و در این مسیر هر رزمندهای به یک برادر بالقوه بدل میشود که باید برای کمک به او یا احتمالا نجات جانش کوشید.
این فیلم با همه نقاط ضعف و قوتش این ویژگی را دارد که هر تماشاگری را نسبت به فیلم بعدی کارگردان کنجکاو کند؛ کارگردانی که اگر چه با کودک و فرشته اولین اثرش را جلوی دوربین برده، اما سالها در این عرصه تجربه و فعالیت دارد و به ریزهکاریهای حرفهاش آگاه است.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: